((  طبقه بندی اختلالات هویت جنسی ))

  انواع ترنس سکسوآلیسم:

  •  ۱ـ ترنس سکسوآلیسم در افراد مذکر: چون آغاز این اختلال در سنین اولیه پسر ها بوده و در تمام طول زندگی بدون تغییر باقی می ماند لذا به این اسم نامیده می شود.
  • و در مرحله دوم به مواردی اطلاق می شود که شروع آن در مرحله یعدی زندگی است.( بعد از دوران کودکی ) چنین مردانی ظاهر و نقش مردانه دارند.

 

  • ۲ـ ترنس سکسوآلیسم در افراد مونث: در زنانی دیده می شود که از اوان کودکی خود را به صورت جنس مذکر دیده و زندگی زنانه نداشته باشند.
  • ترنس سکسوآلیسم های مونث حتی قبل از عمل جراحی (( تغییر جنسیت )) معمولا موفق به کسب ظاهر مردانه می شوند . 
  • هرمافرودیت:  افرادی که اندام های تناسلی شان با رشد طبیعی جنسیت ژنتیکی شان هماهنگ نیست هرمافرودیت نامیده می شوند. این حالت نادر می تواند در اثر هورمون های غیر طبیعی محیط جنینی و یا داروهای مصرفی مادر و غیره صورت گیرد.
  • ابهام جنسی یکی از مسایل مهم جراحی اطفال به شمار می آید. تشخیص یه موقع نوع عارضه  و تصمیم گیری سریع برای درمان و تبدیل کودک به جنسیت مناسب در پیشگیری از بسیاری از عوارض از جمله عوارض روانی اثر بسزایی روی کودک و خانواده اش دارد.

اختلال جنسیتی-ادامه

 

بررسی های جنین شناسی نشان داده تمام پستانداران ؛ همگی در مرحله جنینی زن

بوده اند . در حالت طبیعی در بین هفته ششم تا پایان ماه سوم ؛ بدن مادر آندروژنی

ترشح می کند که جنسیت جنین را مرد می کند . در این میان اگر اشکالی در ترشح

این آندروژن ایجاد شود . جنین زن باقی می ماند . کودکان معمولا از سنین سه تا

چهار سالگی از هویت جنسی خود آگاه می شوند . حال اگر در این سن و سال ؛ هویت

جنسی آنها مشخص شد ؛ تغییرات خاص جنسی او نیز صورت می پذیرد و فرد در آینده

مشکل خاصی ندارد ؛ ولی اگر در این سنین ؛ در برخورد با انها سهل انگاری شده ؛ یا

خطایی صورت گیرد ؛ افرادی با اختلال هویت جنسی شکل می گیرند که مشکل اصلی

است .

درمان این افراد بسیار مشکل است . در بخشی از این درمان روانپزشک یا روان

شناسان ؛ از طریق دارویی یا روانی سعی در بهبود وضعیت بیمار خود می کنند . اما

تجربیات ثابت کرده که کمتر در این شیوه درمانی موفق هستند ؛ چرا که این افراد به

شدت بر سر اعتقادات خود برای زن یا مرد بودن هستند .اگر هم می بینیم این افراد

نسبت به روان درمانی تمایل نشان می دهند ؛ دلیل آن می تواند افسردگی این افراد

باشد .

درماددر

در همان سنین کودکی و شکل گرفتن شخصیت و در خانواده ها از طریق آموزش های

خانوادگی ؛ آگاهی از شیوه های تربیتی و ... !

نقش جنسیتی

منظور همان رفتار بیرونی این افراد است و اینکه احساس بیرونی شان تا چه حد قوی

است .

در ضمن یاد آوری می کنم برای تهیه کتاب : اختلال هویت جنسی ( GID)  دگر

جنسیت جوها ( TS) ؛ نوشته :دکتر علیرضا کاهانی ؛ انتشارات تیمور زاده ؛

می توانید به انتشارات تیمورزاده به نشانی :

تهران ـ بلوار کشاورز ـ خیابان ۱۶ آذر ـ ۵۰ متر پایین تر از بلوار ـ ساختمان کتاب

۱۱۲ ـ طبقه همکف مراجعه فرمایید.

عوامل موثر بر انتخاب رشته دانشگاهی

چاپ ارسال به دوست

هر کس در زندگی بارها دست به انتخاب می‌زند. چرا که انتخاب یکی از مهمترین فعالیت‌های انسان است. انسان با انتخاب‌های خود مسیر زندگی‌اش را تعیین می‌کند...
 
انسان آزاد آفریده شده است و به وی این اختیار داده شده است که در بسیاری از موارد آنچه را که مناسب می‌داند برگزیند.لحظات انتخاب، لحظاتی حساس هستند. چرا که با تصمیم گیری درباره روش‌ یا پدیده‌ای خاص، فرد سرنوشت خود را رقم می‌زند. انتخاب در زندگی از اهمیت بالایی برخوردار است. با انتخاب درست می‌توان از منابع (مادی، مالی، انسانی و اطلاعاتی) به شیوه‌ای مناسب بهره برداری کرده و از اتلاف این منابع جلوگیری کرد. انتخابی که مبتنی بر اطلاعات و بینش باشد می‌تواند به تصمیم گیرنده در جلوگیری از ضایع شدن منابع کمک کند. از طرف دیگر به خاطر آن فرد تصمیم گیرنده، باید نسبت به انتخاب خود پاسخگو باشد، بنابراین انتخاب صحیح می‌تواند به امور پاسخگو بودن و مسئولیت پذیری کمک کند.

انتخاب درست و توسعه جامعه

برخی می پندارند برای آنکه بتوان به توسعه کشور و ایجاد پیشرفتهایی در آن کمک کرد، باید تحصیلات دانشگاهی داشت. بهتر است بگوییم افرادی که در دانشگاه تحصیل کرده‌اند تا اندازه‌ای به رشد و توسعه جامعه کمک می‌کنند. افراد دیگر نیز می‌توانند موجبات توسعه کشور را فراهم آورند. به طور مثال کارگران ساده، کشاورزان، دامداران،‌رانندگان و بسیاری دیگر که به دانشگاه نرفته‌اند نیز در صورتی که کار خود را به درستی انجام دهند، سهم بسیار بزرگی در آبادانی و پیشرفت جامعه دارند. مهمترین مساله‌ای که باید مورد توجه قرار بگیرد آن است که افراد در زمینه‌هایی مشغول به کار شوند که می‌توانند بیشترین بازده را داشته باشند، یک کشاورز خوب بهتر از یک پزشک بد است.

عده‌ای هم بر این باورند که می‌توان در کنار کسب مهارت های شغلی و حرفه‌ای، به یادگیری موضوعات مورد علاقه پرداخت. به عنوان مثال ممکن است فردی به حرفه تراشکاری اشتغال داشته باشد و در همان حال کتابهای مربوط به مواد و ترکیبات آن را مطالعه کند یا حتی به مطالعه منابعی در زمینه روان شناسی بپردازد.

انتخاب رشته تحصیلی

در دوره متوسطه یک بار دانش آموزان انتخاب رشته تحصیلی را تجربه می‌کنند. در واقع این انتخاب یکی از سرنوشت سازترین انتخاب‌های دانش آموزان است. با این کار آنان در راهی قدم می‌گذارند که زمینه دانش و توانایی آنان را تعیین می‌کند.

انتخاب رشته دانشگاهی
انتخاب رشته دانشگاهی

 فرصت بعدی برای انتخاب رشته تحصیلی هنگامی است که دانش آموزان برای ورود به دانشگاه ثبت نام می‌کنند. آنان پس از شرکت در آزمون سراسری و در صورتی که مجاز به انتخاب رشته شوند. رشته و دانشگاه محل تحصیل خود را برمی‌گزینند و بدین شکل بار دیگر سرنوشت خود را با یک انتخاب رقم می‌زنند.

انتخاب رشته تحصیلی اهمیت فراوانی دارد زیرا انتخاب نادرست رشته تحصیلی سبب افت علمی کشور، تضییع منابع اقتصادی و انسانی، بی تفاوتی و بی انگیزه شدن دانشجو نسبت به مسائل اجتماعی و ایجاد اختلالات روانی در زندگی فردی و اجتماعی دانشجو می‌گردد.

عوامل موثر بر انتخاب رشته دانشگاهی

عوامل متعددی بر انتخاب رشته دانشگاهی تاثیر می‌گذارند. بعضی از این عوامل به فرد و برخی دیگر به جامعه برمی‌گردند که برخی از مهمترین عوامل موثر در انتخاب رشته تحصیلی و دانشگاه محل تحصیل به شرح زیر است.

علاقه

یکی از مهمترین مسائلی که هنگام انتخاب رشته باید مورد توجه قرار گیرد علاقه فرد است. میل و علاقه در هر کار سبب می شود شخص با انرژی بیشتری فعالیت کند. بسیاری از دانشجویان به خاطر آنکه به رشته تحصیلی خود علاقه نداشته‌اند، ترک تحصیل کرده‌اند و تعدادی دیگر نیز نتوانسته‌اند در رشته خود موفق باشند.

داوطلبان دانشگاه‌ها بهتر است قبل از هر چیز زمینه علایق خود را شناسایی کنند و هنگام انتخاب رشته به آن توجه داشته باشند.

شناخت

در صورتی علاقه به رشته می‌تواند افراد را در انتخاب رشته صحیح یاری کند که از رشته‌های تحصیلی و مراکز آموزشی آگاهی داشته باشد. شناخت و آگاهی داشتن از رشته تحصیلی سبب ایجاد انگیزه در فرد می‌شود. بعضی افراد نسبت به رشته‌ها و دانشگاه‌هایی ابراز علاقه می‌کنند، ولی وقتی مشغول به تحصیل می‌شوند، احساس می‌کنند که در انتخاب خود دچار اشتباه شده‌اند. دلیل این امر نداشتن اطلاع و آگاهی مناسب از رشته‌های تحصیلی و مراکز آموزشی است.

توانایی علمی

در حال حاضر تعداد داوطلبان از ظرفیت دانشگاهها بیشتر است. بنابراین همه داوطلبان نمی‌توانند ادامه تحصیل دهند. آنان بایستی در آزمون شرکت کنند. بر حسب توانایی داوطلبان به آنها اجازه داده می‌شود به رشته‌های تحصیلی خاصی وارد شوند. اگر همه افراد می‌توانستند وارد دانشگاه شوند شرایط فرق می‌کرد اما در حال حاضر افراد باید برای ورود به دانشگاه مورد ارزشیابی قرار گیرند. درست است که علاقه فرد یکی از مهمترین ملاک‌های انتخاب رشته است اما توانایی فرد نیز تعیین کننده است. از آنجا که در مسابقه ورود به دانشگاه همیشه افرادی که توانایی بیشتری دارند انتخاب می‌شوند،‌لازم است داوطلبان به نمرات خود توجه کرده و با واقع بینی هرچه بیشتر رشته و محل تحصیل خود را انتخاب کنند.

توان اقتصادی خانواده‌ها

گاهی اوقات لازم است کسی که در دانشگاه پذیرفته می‌شود برای تحصیل به شهری مسافرت کند که از محل اقامتش دور است. از طرف دیگر تحصیل در رشته‌های مختلف هزینه‌های متفاوتی را در بر دارد. رشته‌های شبانه و دانشگاه‌های غیر انتفاعی نیازمند وضعیت اقتصادی مناسب خانواده‌ها است. بنابراین افرادی که قادر به تامین هزینه رشته‌ها و دانشگاه‌ها هستند می‌توانند آنها را انتخاب کنند.

امکانات مراکز آموزشی

تعداد زیادی از مراکز آموزشی امکانات مناسبی در اختیار دانشجویان خود قرار می‌دهند. به طور مثال برای دانشجویان خوابگاه تدارک می‌بینند و در برخی موارد کمک هزینه‌های تحصیلی یا بن کتاب در اختیار آنان قرار می‌دهند. در عوض بعضی از مراکز آموزشی و دانشگاه‌ها نمی‌توانند برای دانشجویان خود خوابگاه تهیه کرده و امکانات دیگر را برایشان فراهم آورند. توجه به این مساله هنگام انتخاب محل تحصیل مهم است.

آینده شغلی

بی شک بسیاری از داوطلبان برای آن که بتوانند شغل بهتری پیدا کنند یا اینکه احتمال اشتغال آنان افزایش یابد به دانشگاه وارد می‌شوند. همه رشته‌های تحصیلی از وضعیت شغلی یکسانی برخوردار نیستند. بنابراین بازار کار آنها اشباع شده است. از طرفی بعضی از رشته‌های تحصیلی زمینه شغلی مناسبی ندارند چرا که یا شناخته شده نیستند یا ضرورت آنها در حال حاضر احساس نشده است. واقع بینی و دوری از تعصب، داوطلبان را یاری می‌کند رشته مناسبی انتخاب کنند.

هدف داوطلب

می‌توان هدف‌های مختلفی را برای تحصیل در دانشگاه تصور کرد. برخی بر این باورند که باید حتی الامکان تا آخرین مقطع تحصیلی ادامه بدهند و به اصطلاح تا آخر خط بروند. در این صورت باید به طبیعت رشته تحصیلی مورد نظر نیز توجه داشت چرا که امکان ادامه تحصیل در بعضی از رشته‌ها وجود ندارد یا اینکه فقط در کشورهای دیگر می‌توان در آن رشته تحصیلات خود مقاطع بالاتر را ادامه داد.

برخی ورود به دانشگاه را راه حلی موقت می‌دانند . به عبارت دیگر برای گریز از برخی مسائل و رویدادهای آتی این کار را انجام می‌دهند. به طور مثال امروزه بسیاری از داوطلبان دانشگاه‌ها برای آن که دوران سربازی خود را به تعویق بیاندازند یا با گرفتن مدارک بالا و دریافت بورس از موسسات از انجام وظیفه عمومی معاف شوند تلاش خود را برای ورود به دانشگاه متمرکز می‌کنند. بدیهی است این افراد به دنبال علاقه خود نیستند و هنگام انتخاب رشته هم، رشته‌ها و دانشگاه‌هایی را بر می‌گزینند که احتمال قبول شدن خود را در آنها زیاد می‌بینند. این امر پیامدهای منفی به همراه دارد. از جمله می‌توان به افت کیفیت آموزش عالی اشاره کرد. این عده نه تنها هنگام ورود به دانشگاه موفقیت تحصیلی چندانی نخواهند داشت بلکه روی دانشجویان دیگر نیز اثرات منفی به جای می‌گذارند. با این کار حق کسی که دارای علاقه و انگیزه ادامه به تحصیل در یک رشته است ضایع می‌شود.

سهمیه پذیرش

گزینش دانشجو در بیشتر رشته‌ها به صورت بومی در استان یا ناحیه یا قطب می‌باشد. مثلا 70 درصد ظرفیت رشته‌های پزشکی دانشگا‌ه‌های هر ناحیه مختص داوطلبان ساکن آن ناحیه اعم از داوطلبان سهمیه مناطق یا نهادها بوده و 30 درصد بقیه به صورت آزاد است. بنابراین پیشنهاد می‌شود که داوطلبان حتی الامکان از انتخاب محل‌هایی که در خارج از مناطق بومی داوطلب است خودداری نمایند. شانس قبولی داوطلبی کهرشته‌های تحصیلی و دانشگاه‌های شهر یا استان خود را انتخاب می‌کند بیشتر از داوطلبی است که در شرایط تقریبا مشابه دست به انتخاب رشته‌ها و دانشگاه‌های مربوط به شهرها یا استانهای دیگر می‌زند.

آزادی عمل

پیش نیاز هر انتخاب، داشتن آزادی عمل است. اگر دست کسی را با طناب ببندند نخواهند توانست از میان دو شی یکی را انتخاب کند و بردارد. باید به داوطلبان اجازه داده شود تا در رشته تحصیلی و محل تحصیل مورد نیز خود اطلاعاتی را کسب کرده و با توجه به این اطلاعات دست به انتخاب بزنند.

مشاهده شده است که در پاره‌ای موارد والدین، فرزندان خود را مجبور می‌کنند تا رشته تحصیلی خاصی را انتخاب کنند. این والدین شاید به دنبال آرزوهای خودشان هستند. آرزوهایی که به آنها نرسیده‌اند و فکر می‌کنند فرزندان آنها مسئولیت دارند تا آرزوی والدین را برآورده کنند.

منظور از این گفته که والدین نباید فرزندان خود را وادار به انتخاب رشته خاصی کنند، به هیچ وجه به معنی مشارکت نداشتن آنان در سرنوشت فرزندشان نیست. داوطلبان ورود به دانشگاه باید از افراد مختلف از جمله پدر و مادر کمک بگیرند و از تجربیات آنان در انتخاب رشته استفاده کنند.

علاقه فرد به رشته، مهمترین عامل انتخاب رشته است. نباید به هنگام انتخاب رشته تفکر داوطلب این باشد که به هر قیمت در دانشگاه قبول شود.

 

اول خود را دوست داشته باش!

بسیاری از ما  تصور می کنیم که اشتباه یا خودپسندانه است که خیلی از ویژگی های خوب را دارا هستیم . ممکن است بسیاری از ما وقت خود را برای سرزنش صفات منفی خود صرف کنیم و فکر کنیم که انتقاد از خود کلید اصلاح عملکرهایمان است. تمرکز دائمی روی عیب های فرضی می تواند مانعی  برای برقراری ارتباط با دیگران باشد.

 در صورتی که  ما فکر  کنیم که ماهیت درونی ما دارای نقطه ضعف هایی است ، چگونه می توانیم باور کنیم که دیگران قادرند ما را دوست داشته باشند و یا اگر تصورمی کنیم کسل کننده تر از آن هستیم که کسی را جذب کنیم؟

 

ممکن است تعجب کنیم که دیگران قادرند ویژگی های خوبی  را در ما درک کنند  در حالی  که  ما احساس می کنیم ویژگی های خوبی در خود نداریم   .برای اینکه دیگران به ما علاقمند شوند باید بتوانند براحتی بهترین صفات و ویژگی های ما را ببینند. اگر ما بر روی صفات خوبمان تمرکزکنیم اعتماد بنفس بیشتری خواهیم داشت  و این به معنی آن است که  ما هم چیزهای با ارزشی برای عرضه کردن در روابطمان داریم.

اگر می خواهید از لحاظ اجتماعی فرد موفقی باشید باید این حقیقت را قبول کنید که قرار نیست همه شما را تحت هر شرایطی دوست داشته باشند و به خصوص  در همان دیدار اول شیفته ظاهر شما شوند .

هر فردی الگوهای منحصر بفردی برای دوست داشتن و یا دوست نداشتن دارد که قبل از آشنایی با شما  در وی شکل گرفته است .اگر به نظر می رسد شخصی شما را دوست ندارد نباید خود را بعنوان فردی ناموفق محکوم کنید.

 

اگر شخصی شما را دوست ندارد  شاید  ارتباطی به شما نداشته باشد . شخصی که شما را دوست ندارد ممکن است ترسو، پرمشغله ویا خجالتی باشد. شاید شما و آن شخص صرفا در این زمان خاص با هم ناهماهنگ باشید.

 

خودتان را از بازی بیرون نکشید با این تصور که اشتباهات شما بسیار بیشتر از امتیازهای شما  هستند.در حقیقت خیلی از صفاتی که شما آنها را عیب و نقص تصور می کنید ممکن است برای شخصی دیگر جذاب و دوست داشتنی باشد.کل فاکتورهایی که ممکن است سبب شود شخصی شما را نپذیرد به اندازه ی فاکتور هایی هستند که موجب تفاهم بین شما و فرد دیگری می شود.

 

شما ممکن است مقداری اضافه وزن داشته باشید ولی در عوض ممکن است لبخندی فوق العاده و یا شورو شوقی زیاد برای زندگی داشته باشید.بسیاری از مردم هستند که اضافه وزن شما حقیقتا به چشمشان نمی آید.ممکن است شما ماشین کهنه ای داشته باشید ولی رفتاری  خیلی تاثیر گذار داشته باشید  و یا دوستی وفادار باشید.مردم بسیاری وجود  دارند که در جستجوی وفاداری، سرگرمی، مهربانی و شوخ طبعی هستند و صورت ظاهر فردی که مقابلشان قرار می گیرد برایشان مهم نیست.

 

اگر شما  به اندازه ای زیبا نیستید که بتوانید با زیبایی خود دیگران را جذب کنید،  بخاطر داشته باشید که همه به دنبال زیباییهای ظاهری در دوستانشان نیستند.

شما می توانید تصمیم بگیرید که چون پولدار نیستید و ماشینی زیبا ندارید احساس حقارت کنید و آنها را دلایلی برای نداشتن دوستان زیاد در زندگی خود بدانید.از طرف دیگر اگر ثروتمند باشید ممکن است بدگمان باشید که همه دنبال پول شما هستند و هیچکس شما را بخاطر خودتان دوست ندارد.

 

نکته اینجاست شما می توانید هرچیزی را به طور  ناعادلانه دلیلی بدانید برای اینکه دوستی ندارید و نمی توانید ارتباط برقرار کنید.

یکی از راههایی که شما می توانید به خودتان یادآوری کنید که کدام ویژگی های شما خوب هستند این است که لیستی از ویژگی های خوب خودتان بنویسید و اغلب اوقات آن را مرور کنید.تنها در ذهن خود به صفات خوب خود فکر نکنید، واقعا برای نوشتن لیستی از صفات خوبتان تلاش کنید. عمل نوشتن کمک می کند تا قدرت این تصور در ذهن شما تقویت شود.از اینکه به صفات خوب خود امتیاز بدهید شرمنده نباشید.اگر هیچ نظری راجع به اینکه کدام یک از صفات شما خوب هستند ندارید از افراد دیگری که آنها را می شناسید بپرسید.

وقتی لیستی از صفات خوبتان تنظیم می کنید به اندازه ای سخاوتمند باشید که گویا  در تعریف از بهترین دوستتان در دنیا هستید.اگر هنوز کسی را به عنوان بهترین دوست ندارید، دوستی دانا و دوستداشتنی که شما را حقیقتا می شناسد و تحسینتان می کند را در ذهن خود تصور کنید.آن دوست در مورد ویژگی های خوب شما چه خواهد گفت؟

در اینجا صفاتی وجود دارد که ممکن است با شما متناسب باشد.برای تنظیم لیست خود  با آزادی عمل کنید و به آن صفات جدید را اضافه کنید.

ویژگی های خوب من عبارت اند از :

·         من مهربانم

·         هرگز غیبت نمیکنم

·         خلق و خوی آرامی دارم

·         اطلاعات زیادی راجع به ورزش دارم

·         من با خیلی ها رابطه ی خوبی دارم

·         برای کمک به دیگران حتی مسیرم را عوض می کنم.

شما می توانید لیستتان را به همراه داشته باشید و هر روز آن را چندین بار بخوانید و هرگاه ویژگی خوب دیگری را در خود کشف کردید به آن اضافه کنید.نسبت به تعریف های دیگران از شما هشیار باشید، ویژگی های مثبتی که دیگران در شما می بینند نیز می تواند وارد لیست شما شود.

هنگامی که دیگران را ملاقات می کنید همه ی ویژگی های فوق العاده ای را که دارید به خود یادآوری کنید.این بر می گردد به زمان قبل از ملاقات شما با کسانی که آنها نیز به این صفات ارج می نهند.

یادبگیرید آرامش خود را حفظ کنید و به جای اینکه خود را به خاطر عیب و نقص ها سرزنش کنید روی ویژگی های خوبی که برای عرضه کردن دارید تمرکز کنید.بدانید بینندگانی برای مجموعه استعدادهای ویژه ی شما وجود دارند و به دنبال کسانی باشید که این استعدادها را تحسین می کنند.

 

****

منبع : مقاله "  اول خود را دوست داشته باش! " -   مترجم: نرگس میرزاآقایی-برگرفته از مقالات اینترنت  -انتشار سایت فکرنو- شهریور 1386

 

کودکان با آسیب دیدگی گفتاری وتکلمی

 تعریف تکلم ،زبان و اندامهای تکلمی

تکلم یا گفتار، شکلی از زبان است  که  در آن با استفاده از نشانه ها ی کلامی  یا علائم  قراردادی  مقاصد و عواطف فرد به دیگری منتقل می شود .

اما  اصطلاح  زبان  معمولا“   به   تمام  اشکال  و  انواع ارتباطات  انسانی  اطلاق می گردد  که  برای بازگونمودن افکارواحساسات گوناگون  از طرق  مختلف  مانند نوشتن،    گفتن، خواندن ، به کارگیری دستورو قواعد زبان،تغییرات قیافه ، اداها ، هنرو000 به کار می رود.

           تقسیم بندی اندامهای گفتاری

1- اندامهای تنفسی شامل ششها،نایژه هاونای است

2- اندام های واج ساز    این  اندام ها  در  محفظه غضروفی موسوم به حنجره قرار دارند که نقش آنها تولیدواج ، حالت بی واجی ، تولید نجواوحالت انسداد است .

3- اندامهای تلفظی شامل حفره حلق،دهان و بینی است .

علاوه بردستگاههای گفتاری ،مغزانسان به ویژه ناحیه بروکا  و  ورنیکه  از  حساسیت    خاصی   در  تکلم برخورداراست.

آسیب  به منطقه خاصی در کنارقطعه پیشانی  نیمکره چپ با نوعی اختلال تکلم به نام آفازیای بیانی  مرتبط است .

همچنین آسیب به قشر مخ  درنیمکره چپ  و درقطعه آهیانه ای با نوعی اختلال تکلم به نام آفازیای دریافتی ارتباط دارد.

          تعریف اختلال تکلم

تکلم غیرعادی یا ناهنجار،گفتاری  است که  با  بیان و گفتارعامه  جامعه  تفاوت فاحش دارد که این تفاوت منجر به جلب توجه دیگران شده و نیز ارتباط را مختل می کند وباعث ناراحتی وخستگی متکلم و شنونده می شود .

 

            تعریف اختلال زبان

عبارتست از دریافت ، فهم وبیان  کلمات گفتاری یا نوشتاری به صورت غیرعادی یا ناهنجار

طبقه بندی اختلالات تکلمی

1-  اختلال  در  تلفظ   کودکان   با  این  اختلال معمولا“ صداها را به یکدیگر تبدیل می کنند.

2- اختلال درصدا- اختلال کیفی صداازگرفتگی آن   تا تو دماغی صحبت کردن راشامل می شود.

3- اختلالات  زبانی شامل  دو اختلال  آفازیا   وتاخیردررشد زبان است .

4- خاموشی انتخابی   ناشی  از فقدان   تعادل عاطفی می باشد .

5- تکلم کودکانه توجه  بیش از حد به  نیازها  وخواسته های کودک ویا تقلید گفته های کودکانه وی ،  والدین  باعث  تقویت  تکلم  کودکانه  در فرزندشان می شوند.

6- لکنت  زبان   لکنت زبان  تنها   نشانه ای  ظاهری   و مرضی از وجود مشکلی است که کودک با آن  مواجه می باشد .

کودکان آسیب دیده شنوایی

کودکانی که ازلحاظ شنوایی اشکال دارند،ممکن است  بکلی  ناشنوا  یا  کم شنوا  باشند. احتمال دارد ناشنوا به دنیا آمده ،یا بعد ازیادگیری زبان وصحبت کردن ، ناشنوا شده  باشند.

انواع ناشنوایی

1- ناشنوایی ناشی ازاختلال حلزون یا عصب شنوایی که ناشنوایی عصبی نامیده می شود .

2- ناشنوایی ناشی ازاختلال مکانیسم های گوش میانی  برای  انتقال   صوت   بداخل  گوش  که ناشنوایی هدایتی خوانده می شود .

میزان شنوایی معمولا“  به  وسیله  واحد دسیبل اندازه گیری  می شود .  گستره  شنوایی انسان عادی  بین 0تا120  دسیبل است وازدست دادن شنوایی تا میزان  25  دسیبل   فقدان  عمده ای محسوب نمی شود .

ناشنوا فردی است که با استفاده ازوسایل کمکی یا بدون بهره گیری ازآنها  نمی تواند گفتارهای دیگران را ازطریق حس شنوایی بشنود .میزان ناتوانی  حس  شنوایی  این  افراد 70 دسیبل یا بیشتر است .

کم شنوا شخصی است  که با استفاده از وسایل کمکی  یا  بدون  بهره گیری  ازآنها  درشنیدن گفتارعادی دیگران مشکل دارد. میزان ناتوانی آنها بین 25تا69 دسیبل است .

 

خلاقیت درکودکان

خلاقيت قابليتي است كه در همگان وجود دارد اما نيازمند پرورش و تقويت مي‌باشد تا به سر حدشكوفايي برسد. فرد خلاق كسي است كه از ذهني جستجوگر و آفريننده برخوردار باشد. خلاقيت عبارت است از « توانايي ديدن چيزها به شيوه هاي جديد شكستن مرزها و فراتر رفتن از چارچوب ها، فكر كردن به شيوه اي متفاوت، ابداع چيزهای جديد، استفاده از چيز هاي نا مربوط و تبديل آن به شكل هاي جديد.» می توان نتیجه گرفت که خلاقیت برآیند فرآیندهای دهنی و شخصیتی فرد بوده و به تولیدات و آثاری منجر می شود که نو و بدیع بوده، خاصیتی متکامل داشته و با واقعیتها، منطبق بوده و در غایت به سود جامعه بشری هستند.
خانواده يكي از عوامل بسیار مهم در رشد و پرورش خلاقيت کودکان محسوب مي گردد که نقش مهمي در شكوفايي خلاقيت هاي كودكان دارد. از آنجا كه كودك حساسترين مراحل رشد خلاقيت را در محيط خانه سپري مي‌كند، محيط مناسب خانوادگي، شيوه و نگرش‌هاي صحيح فرزندپروري در رشد و شكوفايي خلاقيت سهم مهمي ايفا مي‌كند. « كليگان » ( 1971 ) معتقد است براي ظهور خلاقيت راههاي زيادي در شيوه‌هاي فرزندپروري وجود دارد كه مي‌تواند باعث ظهور يا محو خلاقيت شود. نحوه تربيت و استفاده از شيوه‌هاي دموكراتيك يا مستبدانه، اعمال نحوه انضباط و شيوه ابراز محبت هر كدام به نوعي در پرورش يا سركوب خلاقيت کودکان مؤثر است. اساساً پرورش عنصر انگیزشی خلاقیت باید در بستر خانواده صورت گیرد، زیرا مستعدترین محیط برای شکل دهی آن محیط کلامی و نظام تربیتی و رفتاری خانواده است. کودک و نوجوان اوقات زیادی را در خانواده سپری می¬کنند، بنابراین این طبیعی است که بیشترین تاثیر را نیز از آن بپذیرند. بیان این نکته از آن روست که بگوییم هر چند می توان در محیطی غیر از خانواده (آموزشگاه یا جایی دیگر) به تقویت عناصر انگیزشی خلاقیت مبادرت ورزید، اما تاثیر این عوامل به اندازه و اهمیت عامل نخستین نیست. پس بهتر است که هدایت¬ها و روش¬های اتخاذ شده محیط دوم یعنی «محیط یادگیری» به محیط نخستین یعنی خانواده نیز انتقال یابد و در آنجا هم مورد تمرین و تقویت قرار گیرد؛ این انتقال زمینه¬های تثبیت و تحکیم انگیزش خلاقه را بیش از پیش فراهم آورد.

در واقع والدين از طريق درگير شدن در فعاليتهاي خلاق كودك در رشد خلاقيت او سهيم هستند. خانواده ها باید فرصتهاي لازم را براي سؤال كردن، كنجكاوي و كشف محيط به كودكان بدهند و هرگز آنان را تنبيه و تهديد نكنند. زمينه رشد خلاقيت در خانه زماني فراهم مي شود كه به كودكانتان آزادي زيادي بدهيد و به آنها به عنوان يك فرد احترام بگذاريد، از نظر عاطفي در حد اعتدال به آنها نزديك شويد و بر روي ارزشهاي اخلاقي و نه قوانين خاص تأكيد نماييد. محیط خانه را به صورتي درآوريد كه در آن فعاليت، بازي و خنده به مقدار زيادی وجود داشته باشد. شما و كودكانتان سعي نمائيد كارها را به روش هاي جديد و جالب انجام دهيد. با تشويق و تأييد رفتار كودك و فراهم آوردن زمينه هاي مساعد و تدارك بازيهاي دلخواه او، قدرت تخيل و خلاقيت كودك را تقويت كنيد. خيالپردازيهاي كودكان را سرزنش نكنید زيرا خلاقيت او را محدود مي سازید.

تحقيقات نشان مي دهد كه والدين كودكان خلاق در رفتار خود هماهنگي بيشتري نشان مي دهند، كودكان خود را آنگونه كه هستند قبول دارند و آنها را به كنجكاوي درباره اشياء و امور تشويق مي كنند و كودكان خود را در انتخاب موضوعات مورد علاقه آزاد مي گذارند و كارها و برنامه هاي آنان را تحت نظر دارند و پي گيري مي كنند. شايسته است والدين تا آنجا كه امكان دارد كودكان خود را مستقل بار آورده و در ايجاد اعتماد به نفس، آنان را ياري كنند و دستاوردهاي آنان را با آغوش باز پذيرا شوند و هنگام شكست، به جاي سرزنش، راهنما و راهگشاي مشكلات كودكان خود باشند، تا كودكان بتوانند ضمن احساس ارزشمندي در انجام كارها، راه حل ها و عقايد غير معمول و دور از ذهن را نيز بيازمايند، چراكه چنين كارهايي پايه و مايه اصلي خلاقيت است.
اغلب اوقات اگر كمي وقت و حوصله كنيم متوجه وجود خلاقيت در بچه ها مي شويم . بهترين زمان براي اطلاع از خلاقيت كودكان ، تماشاي آنها به هنگام بازي است. خلاقیت عامل مهم بازی است. كودك را در حالي كه آزادانه و فارغ البال با مواد و اسباب بازيهايش سرگرم بازي است تماشا كنيد. كودكان خلاق اغلب براي هر يك از وسايل بازي خود موارد استفاده متفاوتي پيدا مي كنند و قبل از اينكه از وسيله اي به سراغ وسيله ديگر بروند از آن به انواع مختلف استفاده مي نمايند. كودك خلاق اغلب از منابع خود به انواع و اشكال مختلف و گاه حيرت انگيز استفاده مي كند.ممكن است يك جعبه خالي براي كودك خلاق ارزشي به مراتب بيش از بهترين و پيچيده ترين اسباب بازيها داشته باشد. کودکان خلاق می توانند با توجه به موقعیت و مکان خاص بازی را تغییر دهند، بازیهای جدید ابداع کنند، مقررات خاصی وضع کنند، رهبری بازی را در دست گرفته و با سازمان بندی منسجم په به صورت فردی و چه به صورت گروهی بازی کنند. بازی این گونه افراد از تنوع و گوناگونی آکنده بوده و می توانند با توجه به علایق خود و بازی کنان هدفهای بازی را اعمال کنند. در مقابل کودکانی که از خلاقیت بی بهره بوده و یا خلاقیت کمی دارند در بازی ها نقش پیرو را به عهده گرفته، خود را ملزم به رعایت کامل مقررات بازی می دانند، تخطی از قوانین را جایز نشمرده و بازی را بیشتر به عنوان وظیفه و کار تلقی می کنند تا وسیله ای برای رشد، بنابراین سهم آنها از لذت بازی کمتر از کودکان خلاق است.



ویژگیهای کودکان خلاق:


1. كودكان خلاق اغلب با آب و تاب حرف مي زنند. ذكر جزييات يك ماجرا و به تفضيل سخن گفتن مي تواند نشانه قدرت خيال و تصور زياد باشد.
2. دقت و توجه شدید در گوش دادن، مشاهده كردن يا انجام دادن كاري دارند.
3. شور و نشاط و مشغوليتهاي شديد جسماني دارند.
4. در صحبتهای خود از قیاس استفاده می کنند.
5. عادت به وارسی منابع مختلف دارند.
6. با دقت به اشیا و پیرامون خود می نگرند.
7. اشتیاق به صحبت کردن درباره كشفيات با ديگران دارند.
8. توانایی ابداع بازیهای جدید و تغییر در بازیها دارند.
9. کنجکاوی زیادی برای سردرآوردن از امور دارند.
10. در گفتار خود جسارت زیادی دارند.
11. سئوالات عجیبی طرح می نمایند.


انگيزه و خلاقيت كودک در محيط خانواده زماني از بين مي رود كه :


1- تاكيد بيش از حد والدين بر هوش و حافظه كودک
2- ايجاد رقابت ميان كودكان
3- تاكيد افراطي بر جنسيت كودک
4- قرار دادن قوانين خشك و دست و پا گير در منزل
5- عدم آشنايي والدين با مفهوم واقعي خلاقيت
6- انتقاد مكرر از رفتارهاي كودک
7- بيهوده شمردن تخيلات كودک
8- عدم شناسايي علائق دروني كودک
9- عدم وجود حس شوخ طبعي در محيط منزل
10- تحميل نقش بزرگسال به كودک


برای افزایش خلاقيت كودكان باید:


1. هرگز کودک را تحقير نکنيم. کودکي که احساس حقارت کند هرگز دست به خلاقيّت نمي‌زند.
2. محيطي مناسب براي انجام كارهاي خلاق آنها فراهم نماييد.
3. امكانات و وسايلي در اختيار آنها قرار دهيد تا به كمك آنها خلاقيت هاي خود را ابراز نمايند. به عنوان مثال وسايل موسيقي، نقاشي و طراحي و ...
4. كارهاي خلاق كودكان را تشويق كنيد و آنها را در معرض نمايش قرار داده و از ارزيابي بيش از حد آنان خودداري كنيد.
5. به عنوان بزرگسال، خود به انجام كارهاي خلاق بپردازید و اجازه دهيد كودكان شما شاهد كارهاي خلاق تان باشند.
6. به شيوه هاي آموزشي در خانواده خود توجه داشته باشيد.
7. براي كارهاي خلاق ديگران ارزش قائل شويد.
8. از تأكيد بر تصورات قالبي در خصوص جنسيت كودكان شديداً خودداري نماييد. ( به عنوان مثال دختر ماشين بازي نمي كند، پسر عروسك بازي نمي كند يا پسر گريه نمي كند.)
9. امكان شركت در فعاليت ها و كلاسهاي ويژه را براي آنان فراهم نماييد.
10. اگر مشكلات يا گرفتاريهاي در خانواده وجود دارد از آن مشكلات به شيوه مثبتي استفاده كنيد و با تشويق به كودك خود اجازه ابراز احساسات و اظهار نظر بدهيد.
11.  توجه داشته باشيد كه استعداد فقط سهم كوچكي از خلاقيت است و تمرين و نظم بخشيدن به آن از اهميت بيشتري بر خوردار است.
12. اجازه بدهيد كودك خودش باشد حتي اگر رفتارهاي عجيب از او سر بزند و سعي كنيد در حضور جمع كودك خود را خلاق معرفي نكنيد؛ در غير اين صورت اطرافيان انتظارات بيش از حدي از كودك شما خواهند داشت.
13. با كودك خود شوخ طبع و مهربان باشيد.


منابع:
1. برات، نگين. ( 1382، 29 مهر ). خلاقیت و یادگیری در کودکان. همشهری، ص 19.
2. پیرخائفی، علیرضا. ( 1382). خلاقیت و هوش ( مبانی نظری و پژوهشی ). تهران: انتشارات مهربرنا.
3. سليماني، افشين. ( 1381 ). كلاس خلاقيت. تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان.
4. گريوز، گارگيلو، اسلادر. ( 1379 ). خلاقیت (شناخت ويژگي هاي كودكان و برخورد مناسب با آنها )( ترجمه مهدی قراچه داغی ). تهران: پیک بهار.
5. مهجور، رضاسیامک. ( 1383 ). روان شناسی بازی. تهران: انتشارات ساسان.

 

اختلالات جنسیتی

همانطور که قبلا قول داده بودم ادامه مطالب اختلال جنسی:

هرما فرودیت ها

 افرادی

هستند که اندام تناسلی شان با رشد طبیعی جنسیت ژنتیکی شان هماهنگ نیست . این

حالت نادر بوده ؛ می تواند در اثر  هورمون های غیر طبیعی جنسیتی  یا داروهای

مصرفی مادر و غیره صورت گیرد . ابهام جنسی یکی از مسایل مهم جراحی اطفال

است . تشخیص به موقع نوع عارضه و تصمیم گیری سریع برای درمان و تبدیل 

کودک به جنسیت مناسب ؛ نقش بسزایی در آینده کودک دارد .

این اختلال ها معمولا به چهار دسته تقسیم می شوند :

دوجنسی کامل : بسیار نادر هستند . افراد این گروه هر دو بافت تخمدان و بیضه را در

دوران طفولیت دارند.

دوجنسی کاذب زنانه : در این حالت ژنوتیپ ( xx ) بوده و غدد جنسی تخمدان است ؛

گر چه سیستم تناسلی خارجی شباهتی به سیستم تناسلی مردانه دارد .

دو جنسی کاذب مردانه : در این حالت ژنوتیپ ( xy ) بوده ولی سیستم تناسلی خارجی

ممکن است زنانه ؛ یا مبهم یا مردانه ناقص باشد .

دیشنز مختلط گوناد : این افراد به شکل ( ۴۵ x ) یا ( ۴۶ xy ) و گاه ( ۴۵ xo )

کروموزومی هستند ؛ در ادامه با افرادی روبرو هستیم که که دارای اختلال در هویت

جنسی بوده یا در اصطلاح ترنس سکسوآل نامیده می شوند .

در حال حاضر مشکل اصلی ما این دسته از افراد است . یعنی افرادی که جنسیت آنها

مشخص و معین است . ولی قویا اعتقاد دارند که باید در قالب جنس مخالف باشند ؛

سعی می کنند با جنس دلخواه تطبیق پیدا کرده و در نقش جنس مخالف زندگی کنند . در

واقع مردانی که روح و روان زنانه دارند اما در جسم مردانه ! این بیماری ؛ بیماری

نادری است بطوری که به طور متوسط در ایران در هر صد هزار مرد سه نفر و در

زنها از هر چهارصد هزار مورد یک نفر مبتلا به این عارضه هستند .

سیزده بدر

سیزده بدر



روز سیزده نوروز برای هر ایرانی یادآور خاطرات شیرینی است که حتا طعم تلخ “نحسی” های گاه و بیگاه آن هم نمیتواند از این شیرینی کم کند. البته برای عده ای از بچه های بازیگوش، نحسی روز سیزده به شکل مشقهای ننوشته عید ظاهر میشد و گاهی بزرگترها دلشان به رحم می آمد و کمک میکردند تا مشقهای مفصل عید تمام شوند.


جالب است که در طی سالهای اخیر که بیشتر رسوم عید و سال نو به فراموشی سپرده شده اند، هنوز هم روز سیزده بدر مانند گذشته به دور هم جمع شدن و شادمانی میگذرد و اداب آن تا حدی اجرا میشود. با این حال بد نیست با نگاهی به گذشته، با فلسفه وجودی این روز و چگونگی آداب و رسوم آن بیشتر آشنا شویم.


نحوست سیزده

ریشه اعتقاد به شوم بودن و نحسی عدد سیزده مشخص نیست اما آنچه مسلم است این است که ایرانیان، به خلاف اروپائیان و اعراب سیزده را شوم نمیدانسته اند و اتفاقا روز سیزده هر ماه برایشان روزی گرامی بوده است. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خود نوشته است: ایرانیان باستان هر روز از ماه را به نامی می خوانند و سیزدهمین روز ماه ، « تیر » نامیده می شود و « تیر » نام فرشته ای عزیز و نام ستاره ای بزرگ و نورانی و خجسته است. بنا براین سیزده نمی تواند نحس باشد.


- بر اساس اساطیر ایرانی در این روز، سرحد ایران و توران با تیر انداختن آرش مشخص می شود. به این معنا که میان افراسیاب که بر شهرهای ایران مسلط شده بود و منوچهر که در قلعه ترکستان متحصن گردیده بود، صلح می افتد و این دو موافقت می کنند که یک تن از لشکر منوچهر با همه توان خود تیری بیندازد و هرجا که آن تیر فرود آمد مرز دو کشور باشد ؛ وسرانجام ، آرش تیری از قله دماوند می افکند که در کنار جیحون فرود می آید و به این ترتیب ، ایرانیان در” تیر” روز از تیرماه که آن را « تیرگان » می خوانند از محنت رهایی می یابند. به همین سبب در این روز جشنی برپا می داشتند که همچون مهرگان و نوروز خجسته ومبارک است .


- سیزدهم هر ماه ِ شمسی كه تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است كه ” تیر ” نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در كیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد.


- ایرانیان ِ قدیم نیز پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی كردن كه به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را كه روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می كردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند. (به نقل از خانم نسرین قاسم پورملکی، سایت تبیان)


ظاهرا اعتقاد به نحوست سیزده از تبادلات فرهنگی بین ایران و اروپا به وجود آمده است و از آنجایی که علاقه به فرنگی شدن در تمام جنبه های زندگی رسوخ میکرد، یمن و مبارکی سیزده، به راحتی به شومی و نحسی مبدل شد.



گشت و گذار و شادی

روز سیزده برای خانواده ها روز آخر تعطیلات نوروزی به حساب می آمد و باید از فردای آن به سلامتی روانه کار شده و به زندگی عادی خود بازگردند.


این روز ، مبارک یا شوم، در خارج از خانه و در دامن طبیعت سپری میشد و از یکی دو روز مانده به سیزده، خانمها بساط خوردنیها را فراهم میکردند، کاهوی مفصلی تهیه کرده، مقداری سکنجبین میپختند و اسباب غذا، از برنج و روغن و سایر مخلفات را جور میکردند. علاقه مردم به این “پیک نیک” بهاری به قدری بود که حتا عده ای صبحانه را هم در خارج از خانه و در کنار جوی آب و دامن سبزه صرف میکردند.


یکی ازمهمترین کارهای صبح روز سیزده، به آب سپردن سبزه عید بود. این سبزه که بنا به اعتقاد عامه، تمام شر و بدی را از خانه گرفته بود را به آب روان می انداختند و دو مرتبه از روی جوی آب میپریدند و اعتقاد داشتند که ناراحتیها و مشکلات خانه با این سبزه از آنها دور میشود.


یکی از اعتقادات بی اساس سیزده این بود که تا ظهر سیزده، به خانه کسی نروند تا با سردی و بی حرمتی صاحبخانه روبرو نشوند، چرا که مهمان در این روز، نحوست سیزده خودش را به خانه دیگران میبرد.


محل مناسب برای اطراق کردن

مناسبترین محل برای به در کردن سیزده، بیرون دروازه های شهر و در هر زمین سبز و سایه درختی که در نزدیکی آب باشد، بود. در این میان عده ای از افراد نادرست، ناخنکهای فراوانی هم به محصولات باغات میزدند که گاهی به مرافعه شدید ختم میشد و خوشی را از بین میبرد.


اما بیشتر روز، پس از رسیدن و نشستن، به ساز و آواز، بازیهای دسته جمعی مانند الک-دولک، جفتک چارکش و چلتوپ میگذشت. هر دسته برای خود ساز و ضربی جور میکرد و یا از مطربهای اجرتی دعوت میکرد و خلاصه دشت و صحرا پر از آواز و ساز و رقص و شادی بود.


ناهار روز سیزده

غذای سیزده بدر به دو شکل تهیه میشد، یا آنرا در خانه پخته و آماده می کردند، یا با صفای بیشتری در صحرا بار گذاشته میشد. محبوبترین غذا، دمی باقلا، دمی بلغور و آش رشته بود که غالبا نود و لوبیای آنرا در خانه میپختند و سبزی و رشته و مخلفات دیگرش را در صحرا اضافه میکردند تا جا بیافتد.


کسانی که دست و دلباز بودند، هرگز هنگام کشیدن غذا “لقمه همسایه” را فراموش نمیکردند و حتا به اندازه یک نعلبکی هم شده از آش خود به همسایه صحرایی خود تعارف میکردند و آنها که خسیس بودند، حلقه وار مینشستند و بدون نگاه کردن به دیگران غذا میخوردند تا مجبور به تعارف نشوند.



سبزه گره زدن

گره زدن سبزه در روز سیزده بدر از جمله رسومی بود که تقریبا تمام زنان و دختران، به خصوص دختران دم بخت و خانه مانده را در بر میگرفت و به این شکل انجام میشد که باید دو ساقه سبزه را به هم هفت گره بزنند و نیت بکنند تا حاجتشان روا شود. به همین دلیل در اولین فرصت به میان سبزه ها رفته، دو ساقه آنرا در دست میگرفتند و با خواندن اشعاری، نیت خود را بر زبان می آوردند. در ابتدا واجب بود بگویند “سبزی تو از من- زردی من از تو” و بعد مناسب با حاجت خود اشعاری را زمزمه میکردند که مشهورترین آنها این بود “سیزده بدر/ سال دگر/ خونه شوور/ بچه به بغل”


خلاصه، با هر گره نیتی کرده و بزرگترین دلهره آنها این بود که مبادا ساقه نازک سبزه پاره شود و حاجتشان روا نشود.


پایان یک روز خوش

یکی دو ساعت به غروب مانده، خوش گذرانهای روز سیزده کم کم بساط خود را جمع کرده و زرنگها کمی زودتر از غروب، به سمت خانه حرکت میکردند. ساعات آخر روز که همه با شکمهای پر، بچه های خسته و از حال رفته و بارهایی که دیگر سنگین به نظر میرسید، از تمام روز سخت تر و کندتر میگذشت.


بالاخره خانواده ها به خانه رسیده، بچه ها معمولا بعد از خوردن یک قاشق روغن زیتون یا روغن بادام (برای پاک شدن معده از پرخوریهای روز سیزده) به خواب میرفتند و بزرگترها هم خود را آماده روز چهارده فروردین و آغاز کار و کسب میکردند و با امید سالی پر برکت و شاد به استراحت میپرداختند.


برای شما هم سالی پر از موفقیت و سلامتی آرزو میکنیم.

نوروز مبارک

 نوروز در ایران باستان
درابتدا، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. از آیین های عهد قدیم مطالب زیادی در دست نیست، ولی پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. جشن‌هایی

مهمترین ویژگی نوروز همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردم با گرد آمدن بر كنار یكدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌كنند....

 
که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است در میان دو جشن که چهارشنبه سوری به پیشواز آن می‌آید وسیزده به در به بدرقه آَََن. 

آیینهای پیشواز نوروز در ایران باستان
در اسفندماه، ایرانیان زمین را آماده رویش و بارور می‌دانند و همچون بانویی گرامی از او پاسداری و مراقبت می‌كنند. حتی نام این ماه در آغاز به معنای زمین بود. آنها پنجمین روز این ماه را روز بزرگداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان می‌دانند. 

در سراسر اسفندماه، ایرانیان آیین هایی در استقبال فرارسیدن نوروز كه در واقع هنگامه زایش زمین و آغاز فصل بهار دانسته می‌شده، برگزار می‌كرده‌اند. روز اول این ماه، همزمان با جشنی به نام «آبسالان» است كه به مناسبت روان شدن جویباران و آبشارها، و همراه با نمایشهایی شاد و خنده‌آور به نام «كوسه‌سواری» انجام می‌شد. در دهم اسفند جشنی به نام «وخشَـنكام» را بر كنار رودها و در گرامی‌داشت آنها برگزار می‌كردند. نوزدهم اسفند را «نوروز رودها» می‌نامیدند و در این هنگام به لایروبی و پاكسازی چشمه‌ها، نهرها و كاریزها می‌پرداختند و حتی بر آنها عطر و گلاب می‌پاشیدند.

 بیستم اسفند را روز «گلدان» می‌دانستند و به این مناسبت به كاشت گلها و گیاهان و درختكاری روی می‌آوردند. در بیست‌وششم اسفند یاد و نام پیشنیان از دنیا رفته خود را گرامی می‌داشتند.

بسیاری از باورها، آیینها و جشنهای ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته است....

 
در شب آخرین چهارشنبه سال، همه ناپاكی‌ها را از خانه، باغ و گذرها می‌زدوده و آنها را آتش می‌زدند و حتی خود نیز به گونه‌ای نمادین و برای پاكیزه شدن از همه بدیها و كدورتها، از بالای آتشها می‌گذشتند. در آخرین روز زمستان، در جشنی به نام «اوشیدَر»، دختری آراسته را سوار بر شتری زیبا و آذین‌شده به كنار آبهای فرخنده و گرامی دریاچه هامون می‌بردند تا مراسم نمادین باروری و زایش سوشیانت (موعود نجات‌بخش ایرانی) را با سرود و شادمانی برگزار كنند. و در آخرین شب سال، چراغی به نشانه روشنایی و فروغمندی و پایندگی همیشگی خانه و كاشانه و میهن خود، در درون هر خانه، و آتشی نیز بر فراز بامها برمی‌افروختند. 

از آیینهای نوروز انداختن سفره هفت سین است. خانه‌تکانی از دیگر مراسم نوروز است. سپس نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا می‌ریزند و خیس می‌کنند تا آهسته بروید. ایرانیان در اولین صبح سال نو به دیدن اقوام نزدیک می‌روند. 

باورهای برآمده از نوروز 

مهمترین ویژگی نوروز همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردم با گرد آمدن بر كنار یكدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌كنند، با بوسیدن روی یكدیگر، از كدورتها دوری می‌جویند، و با

نوروز جشنی است در میان دو جشن که چهارشنبه سوری به پیشواز آن می‌آید وسیزده به در به بدرقه آَََن. ...

 
دیدار از بزرگسالان، سپاس و قدرشناسی خود را تقدیم آنان می‌كنند. 

آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است. تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، «نوروزی خوانی» مرسوم بود. کسانی در روستاها راه می‌افتادند و اشعاری درباره نوروز می‌خواندند؛ اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان، با مضامین مذهبی آمیخته بود. تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بود.
بسیاری از باورها، آیینها و جشنهای ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته است. 

در اوستا كتاب مقدس و كهن ایرانیان گذشته، بسیار به ستایش پدیده‌های طبیعت، همچون آسمان، زمین، خورشید، ماه، آب، باد، ابرها، جویباران، دریاها، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند.
باورهای ایرانیان به زندگانی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه و احترام به پدیده‌های طبیعت، در سراسر آثار ادبی و هنری و معماری آنان به چشم می‌خورد و شیوه برگزاری جشنهای آنان نیز از همین باور دیرین سرچشمه می‌گیرد. 

دکتر میرجلال الدین کزازی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات، معتقد است که همواره در اندیشه و ادب ایرانی، بهار و نوروز در پیوندی تنگاتنگ و نزدیکند، به گونه‌ای که یکی، دیگری را همیشه در یاد زنده می‌کرده است. وی حاجی

مهمترین ویژگی نوروز همبستگی و همزیستی همه مردمان است...

 
فیروز را نمادی بازبسته به جشن و آیین نوروز می‌داند که آن هم مانند شب یلدا آیین و جشنی است در ستایش و بزرگداشت خورشید و روشنایی و روز و گرمی که در نماد رنگ سرخ نمودار شده است، زیرا یکی از خاستگاهها و پایگاههای جشن و آیین نوروزی، پدیده‌ای کیهانی و گاهشمارانه است که آن را «ترازمندی بهاری» (اعتدال بهاری) می‌نامیم. ترازمندی بهاری برابر و همتراز شدن شب و روز است در نخستین روز از فروردین ماه و آغاز بهار که در چشم ایرانیان رخدادی است بسیار خجسته و همایون. 

عید نوروز، در کنار تاریخی‌بودنش، واقعه‌ای است که از مناظر مختلف، فلسفه‌های ژرف و آموزنده در خود نهفته دارد؛ مثلاً عید، و به ویژه نوروز، از دید موشکاف و دقیق عارفان رازدان و نکته‌یاب، فقط پایان فصل سرما و آغاز روزهای کاشت و داشت و برداشت نیست. 
نوروز در ایران باستان
درابتدا، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. از آیین های عهد قدیم مطالب زیادی در دست نیست، ولی پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. جشن‌هایی

مهمترین ویژگی نوروز همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردم با گرد آمدن بر كنار یكدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌كنند....

 
که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است در میان دو جشن که چهارشنبه سوری به پیشواز آن می‌آید وسیزده به در به بدرقه آَََن. 

آیینهای پیشواز نوروز در ایران باستان
در اسفندماه، ایرانیان زمین را آماده رویش و بارور می‌دانند و همچون بانویی گرامی از او پاسداری و مراقبت می‌كنند. حتی نام این ماه در آغاز به معنای زمین بود. آنها پنجمین روز این ماه را روز بزرگداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان می‌دانند. 

در سراسر اسفندماه، ایرانیان آیین هایی در استقبال فرارسیدن نوروز كه در واقع هنگامه زایش زمین و آغاز فصل بهار دانسته می‌شده، برگزار می‌كرده‌اند. روز اول این ماه، همزمان با جشنی به نام «آبسالان» است كه به مناسبت روان شدن جویباران و آبشارها، و همراه با نمایشهایی شاد و خنده‌آور به نام «كوسه‌سواری» انجام می‌شد. در دهم اسفند جشنی به نام «وخشَـنكام» را بر كنار رودها و در گرامی‌داشت آنها برگزار می‌كردند. نوزدهم اسفند را «نوروز رودها» می‌نامیدند و در این هنگام به لایروبی و پاكسازی چشمه‌ها، نهرها و كاریزها می‌پرداختند و حتی بر آنها عطر و گلاب می‌پاشیدند.

 بیستم اسفند را روز «گلدان» می‌دانستند و به این مناسبت به كاشت گلها و گیاهان و درختكاری روی می‌آوردند. در بیست‌وششم اسفند یاد و نام پیشنیان از دنیا رفته خود را گرامی می‌داشتند.

بسیاری از باورها، آیینها و جشنهای ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته است....

 
در شب آخرین چهارشنبه سال، همه ناپاكی‌ها را از خانه، باغ و گذرها می‌زدوده و آنها را آتش می‌زدند و حتی خود نیز به گونه‌ای نمادین و برای پاكیزه شدن از همه بدیها و كدورتها، از بالای آتشها می‌گذشتند. در آخرین روز زمستان، در جشنی به نام «اوشیدَر»، دختری آراسته را سوار بر شتری زیبا و آذین‌شده به كنار آبهای فرخنده و گرامی دریاچه هامون می‌بردند تا مراسم نمادین باروری و زایش سوشیانت (موعود نجات‌بخش ایرانی) را با سرود و شادمانی برگزار كنند. و در آخرین شب سال، چراغی به نشانه روشنایی و فروغمندی و پایندگی همیشگی خانه و كاشانه و میهن خود، در درون هر خانه، و آتشی نیز بر فراز بامها برمی‌افروختند. 

از آیینهای نوروز انداختن سفره هفت سین است. خانه‌تکانی از دیگر مراسم نوروز است. سپس نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا می‌ریزند و خیس می‌کنند تا آهسته بروید. ایرانیان در اولین صبح سال نو به دیدن اقوام نزدیک می‌روند. 

باورهای برآمده از نوروز 

مهمترین ویژگی نوروز همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردم با گرد آمدن بر كنار یكدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌كنند، با بوسیدن روی یكدیگر، از كدورتها دوری می‌جویند، و با

نوروز جشنی است در میان دو جشن که چهارشنبه سوری به پیشواز آن می‌آید وسیزده به در به بدرقه آَََن. ...

 
دیدار از بزرگسالان، سپاس و قدرشناسی خود را تقدیم آنان می‌كنند. 

آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است. تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، «نوروزی خوانی» مرسوم بود. کسانی در روستاها راه می‌افتادند و اشعاری درباره نوروز می‌خواندند؛ اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان، با مضامین مذهبی آمیخته بود. تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بود.
بسیاری از باورها، آیینها و جشنهای ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته است. 

در اوستا كتاب مقدس و كهن ایرانیان گذشته، بسیار به ستایش پدیده‌های طبیعت، همچون آسمان، زمین، خورشید، ماه، آب، باد، ابرها، جویباران، دریاها، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند.
باورهای ایرانیان به زندگانی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه و احترام به پدیده‌های طبیعت، در سراسر آثار ادبی و هنری و معماری آنان به چشم می‌خورد و شیوه برگزاری جشنهای آنان نیز از همین باور دیرین سرچشمه می‌گیرد. 

دکتر میرجلال الدین کزازی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات، معتقد است که همواره در اندیشه و ادب ایرانی، بهار و نوروز در پیوندی تنگاتنگ و نزدیکند، به گونه‌ای که یکی، دیگری را همیشه در یاد زنده می‌کرده است. وی حاجی

مهمترین ویژگی نوروز همبستگی و همزیستی همه مردمان است...

 
فیروز را نمادی بازبسته به جشن و آیین نوروز می‌داند که آن هم مانند شب یلدا آیین و جشنی است در ستایش و بزرگداشت خورشید و روشنایی و روز و گرمی که در نماد رنگ سرخ نمودار شده است، زیرا یکی از خاستگاهها و پایگاههای جشن و آیین نوروزی، پدیده‌ای کیهانی و گاهشمارانه است که آن را «ترازمندی بهاری» (اعتدال بهاری) می‌نامیم. ترازمندی بهاری برابر و همتراز شدن شب و روز است در نخستین روز از فروردین ماه و آغاز بهار که در چشم ایرانیان رخدادی است بسیار خجسته و همایون. 

عید نوروز، در کنار تاریخی‌بودنش، واقعه‌ای است که از مناظر مختلف، فلسفه‌های ژرف و آموزنده در خود نهفته دارد؛ مثلاً عید، و به ویژه نوروز، از دید موشکاف و دقیق عارفان رازدان و نکته‌یاب، فقط پایان فصل سرما و آغاز روزهای کاشت و داشت و برداشت نیست. 

در رابطه عید و نوروز از دید عارفان،گفته شده است که یکی از ویژگیهای نوروز منطبق‌بودنش با عید طبعیت است؛ یعنی هم اول سال است و هم این اول سال همیشه با بهار طبعیت و جشن تاریخ مقارن است. 

آنچه عارفان در بهار دیده‌اند، شاید دیگران ندیده‌اند، یا دیده‌اند و نکته‌های نهفته در آن را درنیافته‌اند. در بهار، نمادهای بسیاری هست که عارفان را به تأمل وامی‌دارد: خندیدن گل، صفایی که در صبح است، لطافت و پاکی باران، عطر گل، گره‌گشایی نسیم .
در رابطه عید و نوروز از دید عارفان،گفته شده است که یکی از ویژگیهای نوروز منطبق‌بودنش با عید طبعیت است؛ یعنی هم اول سال است و هم این اول سال همیشه با بهار طبعیت و جشن تاریخ مقارن است. 

آنچه عارفان در بهار دیده‌اند، شاید دیگران ندیده‌اند، یا دیده‌اند و نکته‌های نهفته در آن را درنیافته‌اند. در بهار، نمادهای بسیاری هست که عارفان را به تأمل وامی‌دارد: خندیدن گل، صفایی که در صبح است، لطافت و پاکی باران، عطر گل، گره‌گشایی نسیم .(www.aftabnews.i

شادی

شاد با زندگی همراهی می‌کنند.

هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟ مسلما نه! در عوض می‌تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد. در آن صورت متوجه راه‌های جدیدی می‌شود و با کشف آن‌ها انرژی تازه‌ای کسب می‌کند. زندگی می‌خواهد شخص ، تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی‌دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟

اشخاص شاد فقط مثبت نمی‌اندیشند، بلکه مثبت عمل می‌کنند.

مثبت‌اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند. اگر می‌خواهید شخص شادتری باشید، شادمانه‌تر عمل کنید. اگر می‌خواهید شخص مهربان‌تری باشید، باعاطفه‌تر عمل کنید. اگر می‌خواهید منش دوستانه‌تری داشته باشید، دوستانه‌تر عمل کنید. احساسات پس از عمل کردن از راه می‌رسند. اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می‌کنند.

از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی‌شود.

همان طور که نعمت‌ها معمولا از آسمان به زمین نمی‌افتند، از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی‌شود. اگر به ظرب‌المثل هر چه بکارید همان را درو می‌کنید اعتقاد دارید، پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته‌های خود بروید. این انتخاب شماست. می‌توانید به همین رویه ادامه بدهید، دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می‌توانید خیلی راحت آن چه را که می‌خواهید، طلب کنید.

اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.

ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است. اگر تلاش کنید که ثابت و راکد بمانید، در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود. اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد، با محروم شدن از خواسته‌های خود موافق هستید.شما می‌توانید بر این باور باشید که تغییر ، باعث آزار اشخاص می‌شود و در مقابل آن ، مقاومت به خرج دهید. یا در عوض می‌توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آنها به شما کمک خواهد کرد. همه این‌ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.

اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی‌دهند.

شکست به این معنی نیست که هیچ‌گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست. به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه‌ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش‌های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.

اشخاص شاد در زمان حال زندگی می‌کند.

اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید، قادر خواهید بود تا از فرصت‌ها سود ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می‌خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت‌های حال بسته خواهد بود. در عین حال منافع آینده را نیز از دست خواهید داد. زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود، تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده‌ای خوب و فوق‌العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می‌دهند می‌توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.

اشخاص شاد برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند.

انسان‌های شاد می‌دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی‌دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه‌ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است. نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می‌کند، صرف کند. برای آن چه که برایتان مهم است، برنامه‌ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژی و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید.

اختلالات جنسیتی

اختلال هویت جنسی یک بیماری ژنتیکی است که در آن فرد بیمار هویت

جنسی جدا از هویت ظاهری اش دارد . به عبارت دیگر می توان گفت که

یک بیمار مبتلا به این اختلال ؛ فیزیک جسمی و اندام های جنسی اش با

خلق و خو و امیالش مطابقت ندارد .

مطابق تحقیقات علمی ؛ جهش های ژنی از جمله مهمترین علل شایع ظهور

این بیماری هستند ؛ اما با این حال متاسفانه هنوز هم بسیاری از افراد

تصور می کنند که یک فرد مبتلا به اختلال هویت جنسی یا اصطلاحا یک

بیمار ( ترنس سکسوآل ) نقش بازی می کند ؛ در صورتی که پژوهش های

پزشکی اثبات کرده است که یک ترنس سکسوآل یا به اختصار یک بیمار

تی اس واقعا بیمار است و نه تنها نقش بازی نمی کند بلکه حتی از

ناهماهنگی میان جنسیت ظاهری و خلق و خوی واقعی اش مدام در عذاب

است .

درآینده بیشتردراین باره خواهم نوشت.

چگونه تست بزنیم ؟

چگونه تست بزنیم ؟

 

حتما می دانید یکی از مهمترین عوامل موفقیت شما در کنکور سراسری ،آشنایی با روش صحیح تمرین و تست زدن در منزل می باشد . تا جایی که می توان گفت هر چقدر هم که در دروس تسلط داشته باشید ، اگر قبل از آزمون به میزان کافی و به روش درست تست نزده باشید ، موفقیت شما بسیار بعید خواهد بود . در این سایت در نظر داریم شما را با روش صحیح تست زدن در منزل و تدوین یک برنامه ریزی کامل و مفید برای بدست آوردن بیشترین بازدهی آشنا کنیم . در مورد چگونگی تست زدن دو موضوع عمده مطرح می شود ، یکی تکنیک ها و شرایط تست زدن و دوم مدیریت و برنامه ریزی تست . تکنیک ها و شرایط شامل نکاتی است که باید برای شروع تست زدن و همچنین در حین آن رعایت کنید ، تا بتوانید در این کار مهارت و تسلط کافی و لازم را به دست بیاورید . مدیریت و برنامه ریزی تست هم مبحث جدیدی است که برای اولین بار به طور مکتوب مطرح می شود . داوطلبان موفق کنکور در سالهای قبل ، به کار گیری چنین روشی را از عوامل موفقیت خود می دانند .

تکنیک ها و شرایط :

1 - هیچ وقت قبل از مطالعه کامل درس ، به تست زدن نپردازید . قبل از شروع به حل تست های یک مبحث درسی ، آن مبحث را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید و مطمئن شوید به درستی آن را درک کرده اید . در فیر این صورت ، زدن تست کاری اشتباه و بی فایده است و حتی می تواند شما را دل سرد کند و علاقه وانگیزه شما را از بین ببرد .

2 - با تست های ساده شروع کنید . بلافاصله بعد از مطالعه و یادگیری یک مبحث درسی به سراغ تست های مشکل و پیچیده تر نروید . حل تست های ساده می تواند تسلط شما را در آن مبحث درسی بیشتر کند و همچنین علاقه و انگیزه بیشتری نسبت به ادامه کار در شما ایجاد نماید.

3 - تست های نکته دار : تست های نکته دار یا تست های مادر به تست هایی گفته می شود که حل آنها برای داوطلب ، منجر به یادگیری یک نکته می شود و در نتیجه او می تواند گروه زیادی از تست ها را حل کند . در هر فصل تعداد محدودی تست مادر یا نکته دار قابل ارائه می باشد . سعی کنید به درستی آنها را بشناسید و به طور دقیق بر انها مسلط شوید .

4 - فرمولهای ثانوی مفیدند اما گمراه کننده : علاوه بر فرمول های اصلی که در هر درس در کتاب های درسی دارد تعداد زیادی فرمول ثانوی یا میان برد به طور غیر رسمی توسط دبیران یا دانش آموزان ابدا می شوند . این فرمول های در خیلی از موارد مفید و ساده کننده اند اما توجه داشته باشید که به اندازه کافی درستی آنها برای شما اثبات شده باشد . بعضی از این فرمولها فقط دز شرایط خاص جواب صحیح می دهند . پس سعی کنید تا آن جا که می توانید از فرمول های اصلی و یا فرمولهای ثانوی مطمئن استفاده کنید .

5 - به راه حل های تشریحی مسلط شوید . قبل از این که راه حل تستی حل یک مسئله را یاد بگیرید ، مطمئن شوید که به اندازه کافی به راه حل تشریحی آن مسلط شده اید . راه حل های تستی ، در خیلی از موارد منجر به حل سریع تر تست می گردند اما در بعضی موارد در آزمون مجبور می شوید از راه حل تشریعی ، مسئله را حل کنید . مثلا در مواردی که مسئله با شرایط خاص مطرح می شود .

.6 - گزینه های غلط را حذف کنید . باید تست های استاندارد و یا آزمون های سالهای گذشته را با اطلاعات کافی پاسخ دهید . در این صورت باید بتوانید در کوتاه ترین زمان ممکن ، دو گزینه غلط را از میان پاسخ ها حذف کنید و در صورتی که نسبت به دو گزینه باقی مانده به یک نسبت تردید دارید ، اولین گزینه ای را که به هر دلیل صحیح تلقی می کنید ، به عنوان پاسخ انتخاب نمایید .

7 - بر نگردید ! تجربه نشان داده است اکثر کسانی که پس از انتخاب پاسخ تست ، بر می گردند و دوباره گزینه های آن را بررسی و دست کاری می کنند یا با اشتباه و خطا مواجه می شوند . در صورتی که هیچ دلیلی برای باز گشت و اصلاح تست وجود ندارد ، به این کار اقدام نکنید .

8 - یک بار بخوانید ، یک بار پاسخ دهید ! سعی کنید از مطالعه مکرر صورت تست و گزینه های آن پرهیز کنید صورت تست را یک بار و به طور دقیق بخوانید و بعد گزینه ها را بررسی کنید . اگر پاسخ آن را نمی دانید ، جلوی شماره تست علامت بگذارید تا پس از اتمام همه تست ها ، در صورت داشتن زمان ، مجددا برای بررسی حل آن تلاش کنید .

9 - گزینه های هم معنی ومترادف   ،  صحیح نیستند  !  فقط  یکی ازگزینه ها پاسخ صحصیح تست می باشد ، پس گزینه هایی که از معنی و مفهوم مساوی برخوردارند ، جواب صحیح تست نمی باشند . پس سریعا آنها را حذف کنید و در گزینهای باقی مانده به دنبال پاسخ صحیح بگردید .

 

سلسه مراتب نیازها

    v     سلسله مراتب نيازهاي مزلو: تئوري سلسله مراتب نياز مزلو ديدگاهي است كه در مطالعه انگيزش انسان به‌طور وسيعي مورد بحث واقع شده است. اين مدل از تجربه مزلو به‌عنوان روانشناس باليني استخراج گرديده است. نه از يك تحقيق اصولي و منظم. پنج سطح نياز اساسي در شكل نشان داده شده است. مزلو استدلال مي‌كند كه درست كردن ليست كامل اين نيازها در هر كدام از اين سطوح بي‌فايده است زيرا بسته به درجه صراحت آن، هر تعدادي مي‌تواند فراهم آيد. نيازهاي جسماني در اولين سطوح اين سلسله مراتب قرار دارند كه شامل كاركردهاي زيستي بنيادي اندامهاي انسان است:

سطح اول: نيازهاي فيزيولوژيك.

 سطح دوم: نيازهاي ايمني و امنيت 1

سطح سوم: نيازهاي تعلق: مهر و محبت، دوستي و علاقه كه به‌عنوان كلي نيازهاي اجتماعي1 معرفي مي‌شوند، اين نيازها بازگو كننده اشتياق انسان براي پذيرفته شدن توسط ديگران است.

سطح چهارم: نيازهاي حرمت: 3نياز فرد براي قرار گرفتن در جايگاهي است كه قابليت وي را مشخص مي‌كند و احترام ديگران را برانگيزد.

بطور كلي انسان با اضاء چنين نيازهايي خواستار توجه و احترام ديگران است و مايل است از موقعيت اجتماعي مناسبي برخوردار باشد و اطرافيان قدر و منزلتي براي وي قايل شوند.

سطح پنجم: نيازهاي خود شكوفايي 1:

تحقق هدفهاي زندگي  قابليتهاي شخصي و كامروايي در از قوه به فعل درآوردن چيزي كه انسان خواستار‌‌ آن است. اين نيازها به‌يكديگر مربوط بوده و در يك سلسله مراتب قوي و مسلط مرتب شده‌اند. هر اندازه نياز قوي‌تر باشد در هوشياري انسان از نيازهاي ديگر جلو مي‌افتد و احتياج به ارضاء دارد. همين‌كه نيازهاي سطح پايين‌تر اضاء شدند نيازهاي سطح بالاتر فعال مي‌شوند. مزلو استدلال مي‌كند كه كامراني، شخص را از تسلط يك نياز آزاد كرده و به يك نياز سطح بالاتر اجازه ظهور مي‌دهد. برعكس اگر نياز مرتبه پايين‌تر ارضاء نشده بماند دوباره ظاهر مي‌شود و رفتار را تحت سلطه قرار مي‌دهد. مزلو در كارهاي بعدي خود اظهار نموده كه در بالاترين سطح سلسله مراتب در رابطه اهميت رضايت برگشت رخ مي‌دهد. وقتي‌كه خوديابي حاصل شد، نيروي نياز بيشتر در تمام طول سلسله مراتب به‌وجود مي‌آيد.

پس تئوري سلسله مراتب نياز مزلو مبتني بر دو فرض بنيادي است:

اول: افراد موجوداتي هستند كه هميشه«مي‌خواهند» و براي ارضاء نيازهاي معين انگيخته مي‌شوند.

دوم: نيازهايي كه آنها دنبال مي‌كنند عمومي بوده و در يك سلسله مراتبي مرتب و منظم شده‌اند كه در اين سلسله مراتب قبل از اينكه نيازهاي سطح بالاتر بتوانند احساس شده و تعقيب شوند نيازهاي سطح پايين‌تر بايد به‌طور وسيعي ارضاء شده باشند.(سيسيل ج. ميسكل- ترجمه عباس‌زاده، مير محمد-1376 ص278- 2

    v     تئوري نيازهاي مك كلند: در پژوهش جامعي كه نظريه‌پردازي به نام ديويد مك كلند و همكارانش انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه بر اثر كنش متقابلي كه فرد با محيط و جامعه خود برقرار مي‌سازد نيازهاي خاصي را مي‌آموزد. تئوري نيازهاي مك كلند به چگونگي تركيب نيازهاي فرد با عوامل محيطي مي‌پردازد كه حاصل آن سه انگيزه اساسي در انسان است.

نياز به پيشرفت- نياز به قدرت- نياز به پيوند جويي: تئوري مك كلند يك ديدگاه محتوايي شناختي در مطالعه انگيرش مي‌باشد.

نياز به پيشرفت: آبراهام كورمن آن را اين‌چنين تعريف كرده است:

نشان‌دهنده ميل و علاقه فرد نسبت به انجام يك كار و سازمان دادن محيط كار پرثمر، فايق آمدن بر موانع، افزايش ميزان كار، رقابت در انجام كار بيشتر و بهتر و پيشي جستن نسبت به ديگران است. و اين نياز ميل به انجام كاري است بهتر و كارآمدتر از آنچه‌كه قبلاً انجام شده است.

نياز به قدرت: قدرت در مديران به دو صورت ديده مي‌شود. قدرت شخصي، قدرت نهادي.

شخصي، براي ارضاي قدرت شخصي در جهت تسلط‌جويي مي‌كوشد و از پذيرش مسؤليتهاي نهادي سر باز مي‌زند. انگيزه قدرت نهادي موجب مي‌شود كه مديران در جهت رسيدن به هدفهاي سازمان قدم بردارند اين مديران سازمان مدار هستند و مسؤليت را نيز به‌خاطر سازمان مي‌پذيرند.

نياز به پيوندجويي: اين انگيزه ميل وعلاقه براي مهر و برقرار ساختن روابط دوستانه مربوط مي‌گردد. در فردي كه اين نياز قوي است ويژگي‌هاي زير در وي ديده مي‌شود:

1-      علاقمند است كه ديگران او را دوست بدارند.

2-       با پيوستن به گروه‌ها و سازمانها در صدد ارضاء اين نياز است.

3-       از فعاليت‌هاي اجتماعي و گفتگوهاي دوستانه لذت مي‌برد و در جشنها و گردهمايي‌ها با اشتياق مشاركت مي‌كند.

4-   در برقراري حفظ موازين دوستي مي‌كوشد و علاقمند به داشتن روابط عاطفي نزديك با ديگران است. به‌نظر مك كلند عوامل محيطي، بويژه فرهنگ هر جامعه در رشد نيازهاي سه‌گانه تعيين كننده است.(نائلي، محمدعلي- انگيزش در سازمانها1373ص 42-40)

    v     تئوري X و Y: داگلاس مك‌گرگور در بررسي طرز فكر و عملكرد مديران به اين نتيجه رسيد كه معمولاً براي انگيزش كاركنان يكي از دو رويكرد زير رفتار غالب آنها را تشكيل مي‌دهد. مك‌گرگور اين رويكردها را تئوري X و تئوري Y ناميده است. اين را مطرح مي‌كند كه تئوري X طرز فكر سنتي را مشخص مي‌سازد. و مديران اين مدلها، توسط به اجبار، كنترل و تهديد را در انگيزش كاركنان ضروري مي‌شمارند و اعتقاد دارند در‌صورتيكه اين قسم فعاليتهاي نظارتي و هدايتي در كار نباشد فرودستان نسبت به كار بي‌اعتنا شده و يا عامداً در رسيدن به هدفها مقاومت مي‌نمايد. و در مقابل اين تئوري، تئوري Y قرار دارد كه اين مديران به مسؤليت‌پذيري فرودستان خود اعتقاد دارند و بر اين باورند كه كاركنان سازمانها مسؤليت نيل به هدف سازماني را به سهولت قبول مي‌كنند. به‌عقيده مك‌گرگور بي‌اعتنايي و مقاومت در برابر هدفهاي سازماني فطري نيست بلكه آموختني است. به باور نظريه‌پرداز تئوري Y به ارزيابي واقع‌گرايانه از انسان نزديك‌تر است.(نائلي، محمدعلي- انگيزش در سازمان1373 ص120-118) در شكل زير فرضهاي اساسي تئوري X و Y ذكر شده است.

مقايسه فرضهاي تئوري xوyمك گرگوردرباره فطرت انسان

فرضهاي تئوري X

فرضهاي تئوري Y

- كار مورد علاقه انسان نيست و تا جايي‌كه فرد مي‌تواند از زيركار شانه خالي مي‌كند. از آنجا كه انسان علاقه‌اي به كار ندارد براي عملكرد مؤثر بايد تأديب-كنترل- هدايت و همچنين تهديد و تنبيه گردد. 

- كوشش انسان براي كار بدني يا فكري همانند بازي يا استراحت يك امر طبيعي است. افراد خود را در مقابل هدفها، هدايت و كنترل مي‌گردد.

- انسان ميل به هدايت شدن دارد. او از مسؤليت دوري مي‌جويد. برتري‌طلب نيست و به ايمني خود بيش از هر چيز اهميت مي‌دهد.

- در شرايط مناسب انسان نه‌تنها مسؤليت‌پذيري را ياد مي‌گيرد بلكه براي به‌دست آوردن مسؤليت مي‌كوشد.

- خود محوري انسان باعث مي شود كه به هدفهاي سازماني بي‌اعتنا باشد.

- قابليت استفاده از تخيل، ابتكار و خلاقيت براي حل مسائل در سطح وسيعي در ذات انسان است.

- انسان نسبت به متغيرهاي سازماني مقاومت مي كند. وي مي‌باشد.

- بي‌اعتنايي يا مقاومت نسبت به نيازهاي سازمان فطري نيست و متأثر از تجارب سازماني

 

    v     تئوري بالندگي آرجريس: تئوري بالندگي آرجريس نيز نسبت به درك رفتار انسان در سازمانها به  مديران كمك شاياني نموده است. اين تئوري ديدگاه كاملاً ويژه‌اي نسبت به تأثير اجتماعي ساختار سازماني در رفتار كاركنان دارد. و بر اين باور است كه تفاوت بسيار زيادي بين خواستهاي شخصيت بالنده و خواستهاي سازمانهاي سنتي وجود دارد. وي فرضهاي خاصي در خصوص طبيعت انسان و مسيري كه وي از خردسالي به بزرگسالي مي‌پيمايد ارائه مي‌دهد. آرجريس مسير رشد و تحول انسان را در مقابله با محدوديتهايي كه سازمانهاي رسمي در رشد وي به‌وجود مي‌آورند مورد توجه قرار داده و رشد و تحول انسان را به صورت زير ترسيم مي‌نمايد:

1-      رشد و تحول از يك موجود زنده‌اي كه پذيرا و غيرفعال است به يك موجود زنده فعال.

2-       رشد و تحول از موجود زنده‌اي كه وابسته است به يك موجود زنده‌اي كه مستقل است.

3-   رشد و تحول از موجود زنده‌اي كه به نيازهاي آتي وجود دارد به موجود زنده‌اي كه توان و بردباري براي برآورده شدن نيازها از فرد نشان مي‌دهد.

4-       رشد و تحول از موجود زنده‌اي كه با عمليات عيني سروكار دارد به موجود زنده‌اي كه مي‌تواند به مفاهيم انتزاعي بپردازد.

 

5-      رشد و تحول از موجود زنده‌اي كه قابليتهاي محدود دارد به موجود زنده‌اي كه داراي قابليتهاي زياد است.

آرجريس معتقد است چنانچه برنامه‌ها و خط‌مشي‌ها و رويه‌هاي سازماني جزء به جزء تعيين شدند. كاركنان سلطه‌پذير شده و ابتكار فردي را از دست مي‌دهند و اين نشانه‌اي از سازماني است كه به طرز فكر تئوري X اداره مي‌شود. و در اين سازمانها فرودستان  ملزم به اطاعت از دستورهاي فرادستان بوده و با وجود اين، كوششي براي درك دستورها به‌كار نمي‌بندند.(همان منبع ص121-120)

    v     تئوري Z اوچي: اوچي پژوهشگر و نظريه‌پردازي از آمريكا است. او شركتهايي را در ايالات متحده و ژاپن كه با بهره‌وري بالا فعاليت مي‌كردند بررسي نموده و سعي برآن بوده است كه ويژگي‌هاي مشترك در موفقيت آن شركتها را شناسايي نمايد. تئوري  Z وي كه ديدگاه او را در رابطه با شركتهاي موفق ياد شده بيان مي‌دارد. در واقع بسط تئوري  X و Y مك‌گرگور است كه پيش از اين به آن اشاره شد. با اين تفاوت كه مك‌گرگور در تئوري  X و Y خود به اختلاف بين سبكهاي رهبري مي‌پردازد. در حاليكه در تئوري  Z به نگرشها يا الگوهاي رفتاري فرد فرد مديران سازمان توجهي ندارد و فعاليت و عملكرد هر سازمان را متأثر از نظام فرهنگ آن مي‌داند. با اين نگرش مسؤليت سازماني به‌صورت مشتركي برعهده مديران و كاركنان قرار مي‌گيرد. بنابر گفته اوچي شركتهايي كه با تئوري Z كار مي‌كنند خط‌مشي‌هاي زير را پذيرفته‌اند:

1-      استخدام بلندمدت و شايد براي همه عمر

2-       ارتقاء بطئي و تدريجي

3-       نظارت ضمني و به‌صورت غيررسمي

4-       توجه به هر يك از كاركنان به‌عنوان يك كل

5-       چرخشي ساختن وظايف براي كاركنان و آماده ساختن آنان براي فعاليت در يك حوزه وسيع

6-       تصميم‌گيري برپايه تراض و تفاهم متقابل

7-       تأكيد بر مسؤليت فردي به‌عنوان يك ارزش محوري و اساسي در سازمانهاي كار

 



 



needs Social 2-

3- Esteen needs

اتیسم

اتيسم نوعي اختلال رشدي است که با رفتارهاي ارتباطي و کلامي غيرطبيعي مشخص مي شود . علائم اين اختلال در سه سال اول زندگي بروز مي کند اوتیسم یک معلولیت رشدی دائمی است که بر نحوه ای که یک نفر با افراد پیرامون خود ارتباط می گیرد یا با آنها وارد رابطه می شود، تاثیر می گذارد. کودکان و بزرگسالانی که اوتیست هستند برای ایجاد یک رابطه قابل فهم با دیگران مشکل دارند. توانایی آنها برای ایجاد دوستی معمولا به اندازه قابلیت آنها برای فهم ابرازات عاطفی دیگران محدود است. کسانی که مبتلا به اوتیسم هستند اغلب از ناتوانی های دیگری هم رنج می برند که مربوط به یادگیری است و به همراه اوتیسم در فرد پیدا می شوند ولی هر فردی با چنین شرایطی در سطح معینی در فهم جهان پیرامون خود دشواری دارد.

اتيسم نوعي اختلال رشدي است که با رفتارهاي ارتباطي و کلامي غيرطبيعي مشخص مي شود . علائم اين اختلال در سه سال اول زندگي بروز مي کندیک بیماری رشدی تکاملی است . افراد با اوتیسم در ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل دارند. یک بچه اوتیسمی به نظر خیلی کناره گیر می آید. با چشمانش با دیگران ارتباط برقرار نمی کند. حرف زدن و بازی مثل بچه های دیگر انجام نمی دهد. ممکن است یک سری حرکات و رفتارها را برای چندمین بار تکرار کند.این بیماری اولین بار در سال ۱۹۴۳ میلادی نام‌گذاری شد و پزشکان هنوز پیشرفت‌های بسیار کمی از آن موقع در بیماری آنها کرده‌اند.اوتیسم(درخودماندگی) یک بیماری روانی است که از ارتباط افراد با دنیای خارج جلوگیری می‌کند. به نظر می‌رسد قربانیان در دنیای خودشان به سر می‌برند و تا‌‌کنون پزشکان نتوانستند آنها را درک کنند در گذشته بیماران مبتلا به Autism یا در خودفرورفتگی یا نوعی عدم توجه به جهان بیرونی و پیرامونی را به عنوان نوعی ناهنجاری و اختلال اعصاب كه مدام وخیم تر می شود می گفتند اما امروزه معلوم شده است كه علل و عوامل به وجود آورنده این ناهنجاری هنوز كاملاً و به درستی مشخص نیست. با این حال جنبه توارث و ژنتیك بودن آن، فرضی قریب به یقین است.این بیماری نخستین بار توسط دانشمندی به نام كانر معرفی شد و به همین علت به نشانگان كانر نیز شهرت دارد. این بیماری در هر پانصد كودك گزارش شده است و تعداد پسران در آن چهار تا پنج برابر بیشتر از دختران است.

اصطلاح اوتیسم یا در خودفرورفتگی به كودكانی اطلاق می شود كه با دنیای بیرون از لحاظ نگاه، گفتار، رفتار و ارتباط عاطفی با افراد هیچ ارتباطی ندارند. این سندرم (نشانه) معمولاً از دوران كودكی و در دو سطح قبل از دو و نیم سالگی و بعد از سه سالگی بروز می كند. شاخصه اصلی این بیماری این است كه این كودكان گفتار ندارند و یك كودك عادی در یك سالگی تك واژه، در ۱۶ و ۱۵ ماهگی جملات كوتاه بدون فعل و در سه تا چهار سالگی تقریباً زبان شبه بزرگسالان را دارد، ولی اوتیسم ها این روند تحول گفتار را طی نمی كنند و حتی در چهار سالگی كلمات را در حد چند واژه به كار می برند. ویژگی دوم آنها علاوه بر محدودیت خزانه لغات به كارگیری ضمایر به صورت معكوس است مثلاً من گفتم تو گفتی و یا اینكه جملات دیگران را عیناً تكرار می كنند.این كودكان حتی قبل از این كه گفتار پیدا كنند قادر به نگاه كردن مادر و تعقیب او با حركات چشم و لبخند زدن هم نیستند.

ويژگی اساسی اوتيسم اين است که توانايی کودک در پاسخ دهی به ديگران ظرف سی ماه اول زندگی رشد نمی کند.حتی در اين سن کم،اختلال فاحش در مهارتهای ارتباطی کاملا محسوس است،به طوری که اين کودکان پاسخهای نامانوسی به محيطشان می دهند.آنها فاقد علاقه و پاسخدهی به ديگران هستند،و نمی توانند دلبستگی عادی ايجاد کنند.در نوباوگی،اين ويژگيها با ناتوانی آنها در بغل کردن،فقدان تماس چشمی،يا بيزاری کامل از تماس بدنی و محبت آشکار می شوند.ممکن است اين کودکان نتوانند زبان را اصلا پرورش دهند،و اگر زبان فراگيری شود،معمولا به صورت پژواک گويی(گرايش به تکرار کردن فوری آنچه شخص دقيقا همين حالا يا مدت کوتاهی قبل آن را شنيده)و يا به صورت ضماير معکوس(گرايش به استفاده از من در حالی که منظور تو است و بالعکس)آشکار می شود.اين کودکان به تغيير نيز بسيار ضعيف واکنش می کنند،خواه در امور روزمره آنها باشد يا در محيط شان.

شورای معلمان

نگاهی به جلسات شورای معلمان

 

از مؤثرترین شیوه های برقراری روابط انسانی در سازمان ها مخصوصا سازمان های آموزشی مانند مدرسه "مشارکت" است . "مشارکت یعنی مجموعه اقداماتی که میزان نفوذ و مسئولیت کارکنان (معلمان ، دانش آموزان و اولیاء) را در فرایند تصمیم گیری ، از طریق تفویض اختیار در سطوح مختلف ، افزایش دهد و نوعی حس مالکیت و تعلق را در افرادی که به شکلی با سازمان مربوط هستند بوجود آورد ."1

معلمین (بالاخص در علوم پایه) در بسیاری از استانها بیش از هشت ساعت از ساعات روز خود را در مدرسه بسر می برند به همین دلیل بیشترین نیرو و انرژی را در آنجا صرف می کنند . با این وضع معلم خود را عضوی متعلق و مؤثر می داند ، لذا هر کس دوست دارد که درمدرسه صاحب نظر باشد و در تصمیم گیریها و سازندگی آن سهیم باشد .

یقینا هر مدیر مشارکت جو نیز می داند هر چه تصمیم ها با فکر و مشارکت افراد بیشتری گرفته شود از قوت ، استحکام و درستی بالاتری برخوردار می باشد . موضوعات و مسائلی که به نظر و رأی همگان گذاشته می شود ، اشتباهات کمتری دارد و به نسبت دخالت آرا و اندیشه دیگران ، دقیق تر و همه جانبه تر خواهد بود . از دید گاه اسلام نیز شورا ، اساس کار و سیاست مدیریت و رهبری است . آنجا که رسول رحیم اسلام دستور داشت در انجام امور با مؤمنان به مشورت بپردازد .

"و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ، ان الله یحب المتوکلین"2 یعنی با مردم در امور یا کارها مشورت کن و آنگاه که تصمیم گرفتی به خدا توکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد . یا قرآن کریم می فرماید :

 "انلزمکموها و انتم لها کارهون"3 آیا من شما را در حالی که اکراه دارید مجبور به انجام کاری می کنم ؟ معنی سخن پیامبر این است که آن حضرت نظر و رضایت افراد را در امور در نظر می گرفتند و کسی را به زور وادار به کاری نمی کردند . یا اختصاص سوره ای از قرآن با عنوان "شورا" ناشی از اهمیت مشورت در اسلام است .

جلسات شوراها بطور اعم کانون بررسی نظرات، ایده ها و عقاید است و شورای آموزشی مظهر و محل اتخاذ تصمیمات گروهی است که حس مسئولیت پذیری ، مشارکت ، عضویت و تعلق فرد را به گروه تقویت می کند . همچنین شورا نمادی از رهبری ، تدبیر ، آزاد اندیشی و احترام به کرامت انسانی از سوی مدیر است .

بدین ترتیب مدیران می توانند با تکیه بر اصول ، شورا های مدارس را تقویت کرده کارها و تصمیمات خود را بر پایه مشورت استوار سازند . مدیریت مبتنی بر مشارکت جویی می تواند مدرسه را در وصول به اهداف آموزشی و تربیتی یاری      رساند . تلاش جهت جلب مشارکت فکری و عملی معلمان در برنامه ریزی مدیران خصوصا در سالهای اخیر مشهود است لیکن نکاتی از عوامل تأثیرگذار بر تشکیل شورای معلمان می توان یافت که از سوی صاحب نظران و مدیران مجرب قابل تأمل و بررسی بیشتر می باشد .

 

زمان :

 

زمان مناسب ، زمانی است که بتوان بیشترین بهره را از نیرو و انرژی افراد در راستای اهداف جلسه بدست آورد . شرایطی که افراد خسته نباشند یا کارها و مسئولیتهای دیگر آنها با شورا تداخلی نداشته باشد .

معمولا تمام طول هفته به کلاس و درس و برنامه های اجرایی مدرسه اختصاص دارد و زمان یا ساعت معینی برای جلسات شورا پیش بینی نشده به همین دلیل، مدیران جدی و علاقمند نیز نمیتوانند برنامه ریزی دقیقی برای شوراهای خود داشته باشند . اگر مدیران خواسته باشند جلسات را در ساعات رسمی مدرسه قرار دهند دانش آموزان بلاتکلیف و سر گردان می شوند و معمولا مصلحت نمی دانند که آنها را به حال خود رها سازند . تعطیل کردن مدرسه نیز خود مشکلات دیگری از قبیل بی نظمی در رفت و آمد ، نبودن اولیا، در منزل و غیره را در بر دارد . از طرف دیگر اگر شورا در ساعات غیر رسمی و خارج از ساعات کلاس تشکیل شود به دلیل اینکه معلمان خسته و کم حوصله هستند و عده ای از آنها نیز در بیرون از مدرسه گرفتاریهایی دارند ، اجبارا نمی توانند درمدرسه بمانند ، در نتیجه کار شورا مختل می شود .

اعمال سلایق مدیران در زمان برگزاری شورای معلمان در شیوه ی اجرا و عمل به دستورالعمل ها به صورت متفاوت ، موجب شده  که در اثر بخشی تشکیل شورای معلمان در رسیدن به اهداف مورد نظر جای تأمل وجود داشته باشد .

به هر تقدیر ، نظر به اهمیت و ضرورت شورای آموزشی و تربیتی معلمان پیشنهاد می شود برنامه ریزان و سیاستگزاران وزارت متبوع در این امر مهم و حیاتی دقت نظر بیشتری به خرج داده و تشکیل جلسات را همان طور که جزء وظایف رسمی قرار داده اند ، به همین تربیت شرکت در جلسات شورا را با ایجاد زمینه های لازم از وظایف و مسئولیتها ی رسمی معلمان و دبیران به حساب آورند . مثلا شورای معلمان ماهی یک بار در برنامه هفتگی گنجانده شود . بدین ترتیب که با تنظیم برنامه و تغییراتی در ساعات مدرسه و کلاسها  (تقسیم ساعات درسی آن روز) ، زمانی را به تشکیل شورای معلمان اختصاص دهند . در این صورت لازم است جدول زمانبندی تشکیل جلسات به اطلاع اولیاء و اداره متبوع رسانده شود . یا منظور کردن ساعت اضافه جهت حضور معلمان در جلسات خارج از وقت رسمی برای دبیران، خصوصا مقطع متوسطه و پیش دانشگاهی . (حداکثر 2 ساعت در ماه )

 

مکان :

 

یکی از عواملی که می تواند در ایجاد زمینه مناسب تشکیل شورا مؤثر باشد مکان برگزاری جلسات شورا است . معمولا کتابخانه یا اتاق دیگری که دارای ظاهری مطبوع و آرام باشد برای تشکیل جلسات ، مکانی مناسب است . از آنجا که شرکت در بحث و تبادل نظر معلمان مورد نظر است باید ترتیبی داد که بتوانند یکدیگر را در موقع تشکیل جلسه شورا   ببینند . بهترین سبک ، دور هم نشستن است بطوریکه هیچیک از اعضای شورا اعم از معلم یا مدیر مجزا و دور نباشند . شکل ظاهری باید نشانی از وحدت و یگانگی باشد .

 

نحوه اداره جلسات:

 

با توجه به اینکه موفقیت و پیشرفت جلسات تا حد زیادی بستگی به مهارتی دارد که در اداره کردن جلسه بکار برده می شود لازم است مدیر یا یکی از اعضاء (با توجه به توانایی و مهارت) رئیس شورای معلمان شود . 

 

وظایف رئیس شورا 4:

 

    1. فراهم کردن محیطی آرام و دور از قیود اداری ، درعین حال آماده برای کار جدی

    2. بهره گیری از روشهای دوستانه و ابراز خوشایندی از شرکت اعضای

    3. بیان دستور جلسه و تذکرات و توضیحات لازم

    4. ایجاد فرصت اظهار نظرکردن برای همه اعضای شورا ، و جلوگیری ازتسلط عده ای معین برشورای معلمان 

    5. هدایت صحیح جریان مذاکره و بحث پیرامون موضوع و دستور جلسه .

    6. روشن کردن مفهوم و مقصود پرسشها یا برخی از مطالب طولانی که باعث رکود بحث و مذاکره  شود .

    7. بیان صریح مسایلی که باید در مورد آن تصمیم گرفت و جلب نظرات موافق یا مخالف اعضای شورا

    8. جمع بندی مباحثات ونتیجه گیری از مذاکرات

    9. مشخص نمودن تصمیمات و مسئول پی گیری مصوبه ها

   10. مراقبت بر ثبت نظرات و مصوبه های جلسه

   11. ایجاد فرصت برای استراحت و رفع خستگی

 

موارد قابل طرح درجلسه شورا 5 :

 

 

    1. آشنایی با روشهای تدریس معلمان

    2. معرفی کتابها ، مجلات و نشریه های جدید

    3. سخنرانی صاحبنظران و مقامات علمی و اداری آموزش و پرورش

    4. نمایش فیلم های آموزشی و تربیتی 

    5. رسیدگی به مسائل و موضوعات بر حسب شرایط و نیازهای خاص آموزشگاه

و به نظر میرسد :

    6. آشنایی با آخرین دستورالعملها و بخشنامه های ارسالی اداره متبوع 

    7. تصمیم گیری در موارد خاصی که طبق آئین نامه اجرائی به عهده شورا است

    8. مطالب یا مصوبه هایی که در جلسات "انجمن اولیاء و مربیان" و "شورای دانش آموزی" ارائه و اتخاذ شده و لازم است جهت بررسی توسط نماینده شورا یا اعضای انجمن به اطلاع دبیران رسانده و تصمیمات مشترک اتخاذ گردد .

    9. بررسی علل افت تحصیلی دانش آموزان و برنامه ریزی برای رفع آن

   10. تعیین میزان و چگونگی تکالیف درسی دانش آموزان در اوقات فراغت

و.

 

 

 علل رکود جلسات شورای معلمان 6:

 

    1. عدم باور برخی از مدیران به تأثیر شورا

    2. عدم برنامه ریزی و کم محتوائی جلسات (نداشتن دستور جلسه و آماده نبودن مدیر)

    3. عدم اداره صحیح و مؤثر جلسات

    4. عدم رعایت نظم و انضباط از سوی برخی از مدیران 

    5. مناسب نبودن زمان و مکان برگزاری جلسه  

    6. عدم ارائه گزارش از اقدامات انجام شده و نتایج بدست آمده در جلسات شورا

    7. عدم توجه به توانایی معلمان و متکلم الوحده بودن مدیر

    8. عدم وجود وسایل پذیرایی و جاذبه های لازم برای تشکیل و ادامه جلسات

و می توان اضافه نمود که :

   1. عدم باور بعضی از معلمان به تأثیر حضور آنان در جلسات 

   2. عدم وجود انگیزه و رغبت کافی در معلمان برای شرکت در جلسات

   3. مشغله معلمان به دلایل مختلف اقتصادی

   4. عدم نظارت لازم از سوی ادارات در خصوص تشکیل و کیفیت جلسات

   5. عدم نتیجه گیری محسوس از تصمیمات جلسات در روند آموزش و پرورش آموزشگاه

   6. عدم تمایل به کار گروهی و گرایش به فرد گرایی در مدارس

 

پیشنهاداتی در کیفیت بخشی جلسات شورا :

 

ماریون هینز7 در رابطه با افزایش اثر بخشی جلسات و ثمر بخش کردن آنها پیشنهادات زیر را ارائه می دهد :

    1. شرکت کنندگان در جلسات فرصت داشته باشند که در تهیه دستور جلسات شرکت کنند .

    2. تسهیلات لازم و کافی و راحت پیش بینی شود .

    3. زمان و مکان مناسب انتخاب شود .

    4. افراد فرصت بیان نقطه نظرات خود را داشته باشند .

    5. نظر افراد در تصمیمات ملحوظ شود .

    6. از وسایل سمعی و بصری مناسب استفاده شود . 

 

 

از نظر دکتر سید محمد میرکمالی8

رعایت نکات زیر در بهره گیری درست از جلسات و شوراهای آموزشی اثر چشمگیری در فرایند تشکیل جلسات دارد :

 

     1. اگر مطمئن هستید که به اندازه کافی برای بحث و اداره جلسه موضوع و مطلب دارید جلسه را تشکیل دهید .

     2. بدانید که آمادگیهای قبل از تشکیل جلسه کمتر از خود جلسه نیست .

     3. در نظرگرفتن ویژگیها و آمادگیهای شرکت کنندگان شرط لازم تشکیل جلسه است . 

     4. برای همه شرکت کنندگان جهت اظهارنظر فرصت مساوی قائل شوید .

     5. همدلی و همکاری شرکت کنندگان از شرایط اثر بخش جلسات است .

     6. سعی کنید بی طرف باشید . از قدرت خود برای تحت الشعاع قرار دادن جلسه و اظهار نظر ها استفاده نکنید .

     7. به شرکت کنندگان طوری آزادی بدهید که بتوانند آزادانه و به طور شفاف نظرات خود را بیان کنند.

     8. در صورتجلسه یا گزارش تنظیمی همه موارد تصمیم گرفته شده را بگنجانید .

     9. از روشهای برانگیزنده دراداره جلسه استفاده کنید .

     10. در صورت امکان و برحسب اقتضای جلسه ، به بعضی از افراد مسئولیتهائی برای بررسی یک موضوع و ارائه گزارش محول کنید .

     11. در بحث ها ، ارائه اطلاعات و نتیجه گیری از روش حل مسأله استفاده کنید .

     12. تا می توانید از اسناد ، مدارک ، فیلم ، چارت و نظایر آن استفاده کنید .

     13. بدانید که پی گیری اجرای تصمیمات ،جزو جدائی ناپذیر اداره جلسات است .

 

راهکارهایی که در این راستا می تواند مؤثر باشد :

    1. بهسازی نگرش مدیران نسبت به اهمیت مشارکت و نقش مثبت آن در سازمان

    2. بهسازی نگرش کارکنان و معلمان نسبت به نقش مؤثر آنان در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری

    3. آموزش مدیران و ایجاد تقویت مهارت های روابط انسانی

    4. آموزش تئوری و کارگاهی برای مدیران و معلمان درجهت فعال سازی جلسات

    5. در نظر گرفتن زمان و مکان مناسب

    6. شرکت مدیران رده های بالا در جلسات و نظارت بر کیفیت جلسات

    7. پی گیری مصوبه های جلسات و باز خورد مناسب و اطلاع رسانی از نتایج اقدامات صورت گرفته

    8. گنجانیدن شاخص هایی در فرم ارزشیابی مدیران و معلمان

    9. تقدیر از معلمان و مدیران مشارکت جو و فعال در جلسات شورا ، مدیران و هفته گرامیداشت مقام معلم

    10. جلب مشارکت کارکنان با توجه به نیاز ها و احساسات همکاران و بیان عواطف و احساسات مثبت و مؤثر نسبت به عملکرد آنان

و . . .

نتیجه اینکه  :

مشارکت فرآیندی است که از مناظر فلسفی ، اجتماعی ، مدیریت و روانشناسی دارای پشتوانه های قوی اعم از نظری ، عملی و تجربی می باشد .

 هر چند برای فراگیری ، تعمیق و مطلوبیت "مشارکت" به خصوص در دهه های اخیر در کلیه ی سازمان ها و سطوح مختلف جامعه ، حرکت های مؤثری شده است لیک در آموزش و پرورش تا حد انتظار ، خلاء و فاصله هایی وجود دارد که نیاز به اقدامات مؤثر و مطلوبتری می باشد . انرژی فکری و معنوی نهفته در خیل عظیم معلمـان و اعتقاد ما به این باور ، ایجـاب می کند که در به کارگیری و استفاده بهینه از آن ، در زیر ساخت های توسعه ، تا نهادینه شدن مشـارکـــــت "شورای معلمان" برنامه های کار آمد و اثر بخش با سطوح بالا تدارک و به مورد اجرا گذاشته شود .

 

     منابع :

     1- سید محمد میر کمالی ، فصلنامه تعلیم و تربیت ، ص 10

     2- قرآن کریم ، سوره آل عمران ، آیه 159

     3- قرآن کریم ، سوره هود ، آیه 28

     4- دکتر سید حسین میر کمالی - روابط انسانی در آموزشگاه

     5- همان 

     6- همان منبع  

    7-  ماریون هینز ، روشهای مؤثر در اداره جلسات ، ترجمه مهدی ایران نژاد پاریزی                                                            

    8- سیدمحمد میرکمالی ، روابط انسانی در آموزشگاه

حلقه ازدواج

 چرا حلقه ی ازدواج را در انگشت چهارم قرار می دهند؟ تا حالا به این موضوع فکر کردید؟ متن زیر را بخوانید تا به فلسفه ی این موضوع پی ببرید :

۱. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

۲. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید

 ۳. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند . 

۴. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

 ۵. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

 ۶. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

۷. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

- این مطلب از وب سایت niksalehi.com گرفته شده است

بسیاری از ما  تصور می کنیم که اشتباه یا خودپسندانه است که خیلی از ویژگی های خوب را دارا هستیم . ممکن است بسیاری از ما وقت خود را برای سرزنش صفات منفی خود صرف کنیم و فکر کنیم که انتقاد از خود کلید اصلاح عملکرهایمان است. تمرکز دائمی روی عیب های فرضی می تواند مانعی  برای برقراری ارتباط با دیگران باشد.

 در صورتی که  ما فکر  کنیم که ماهیت درونی ما دارای نقطه ضعف هایی است ، چگونه می توانیم باور کنیم که دیگران قادرند ما را دوست داشته باشند و یا اگر تصورمی کنیم کسل کننده تر از آن هستیم که کسی را جذب کنیم؟

 

ممکن است تعجب کنیم که دیگران قادرند ویژگی های خوبی  را در ما درک کنند  در حالی  که  ما احساس می کنیم ویژگی های خوبی در خود نداریم   .برای اینکه دیگران به ما علاقمند شوند باید بتوانند براحتی بهترین صفات و ویژگی های ما را ببینند. اگر ما بر روی صفات خوبمان تمرکزکنیم اعتماد بنفس بیشتری خواهیم داشت  و این به معنی آن است که  ما هم چیزهای با ارزشی برای عرضه کردن در روابطمان داریم.

اگر می خواهید از لحاظ اجتماعی فرد موفقی باشید باید این حقیقت را قبول کنید که قرار نیست همه شما را تحت هر شرایطی دوست داشته باشند و به خصوص  در همان دیدار اول شیفته ظاهر شما شوند .

هر فردی الگوهای منحصر بفردی برای دوست داشتن و یا دوست نداشتن دارد که قبل از آشنایی با شما  در وی شکل گرفته است .اگر به نظر می رسد شخصی شما را دوست ندارد نباید خود را بعنوان فردی ناموفق محکوم کنید.

 

اگر شخصی شما را دوست ندارد  شاید  ارتباطی به شما نداشته باشد . شخصی که شما را دوست ندارد ممکن است ترسو، پرمشغله ویا خجالتی باشد. شاید شما و آن شخص صرفا در این زمان خاص با هم ناهماهنگ باشید.

 

خودتان را از بازی بیرون نکشید با این تصور که اشتباهات شما بسیار بیشتر از امتیازهای شما  هستند.در حقیقت خیلی از صفاتی که شما آنها را عیب و نقص تصور می کنید ممکن است برای شخصی دیگر جذاب و دوست داشتنی باشد.کل فاکتورهایی که ممکن است سبب شود شخصی شما را نپذیرد به اندازه ی فاکتور هایی هستند که موجب تفاهم بین شما و فرد دیگری می شود.

 

شما ممکن است مقداری اضافه وزن داشته باشید ولی در عوض ممکن است لبخندی فوق العاده و یا شورو شوقی زیاد برای زندگی داشته باشید.بسیاری از مردم هستند که اضافه وزن شما حقیقتا به چشمشان نمی آید.ممکن است شما ماشین کهنه ای داشته باشید ولی رفتاری  خیلی تاثیر گذار داشته باشید  و یا دوستی وفادار باشید.مردم بسیاری وجود  دارند که در جستجوی وفاداری، سرگرمی، مهربانی و شوخ طبعی هستند و صورت ظاهر فردی که مقابلشان قرار می گیرد برایشان مهم نیست.

 

اگر شما  به اندازه ای زیبا نیستید که بتوانید با زیبایی خود دیگران را جذب کنید،  بخاطر داشته باشید که همه به دنبال زیباییهای ظاهری در دوستانشان نیستند.

شما می توانید تصمیم بگیرید که چون پولدار نیستید و ماشینی زیبا ندارید احساس حقارت کنید و آنها را دلایلی برای نداشتن دوستان زیاد در زندگی خود بدانید.از طرف دیگر اگر ثروتمند باشید ممکن است بدگمان باشید که همه دنبال پول شما هستند و هیچکس شما را بخاطر خودتان دوست ندارد.

 

نکته اینجاست شما می توانید هرچیزی را به طور  ناعادلانه دلیلی بدانید برای اینکه دوستی ندارید و نمی توانید ارتباط برقرار کنید.

یکی از راههایی که شما می توانید به خودتان یادآوری کنید که کدام ویژگی های شما خوب هستند این است که لیستی از ویژگی های خوب خودتان بنویسید و اغلب اوقات آن را مرور کنید.تنها در ذهن خود به صفات خوب خود فکر نکنید، واقعا برای نوشتن لیستی از صفات خوبتان تلاش کنید. عمل نوشتن کمک می کند تا قدرت این تصور در ذهن شما تقویت شود.از اینکه به صفات خوب خود امتیاز بدهید شرمنده نباشید.اگر هیچ نظری راجع به اینکه کدام یک از صفات شما خوب هستند ندارید از افراد دیگری که آنها را می شناسید بپرسید.

وقتی لیستی از صفات خوبتان تنظیم می کنید به اندازه ای سخاوتمند باشید که گویا  در تعریف از بهترین دوستتان در دنیا هستید.اگر هنوز کسی را به عنوان بهترین دوست ندارید، دوستی دانا و دوستداشتنی که شما را حقیقتا می شناسد و تحسینتان می کند را در ذهن خود تصور کنید.آن دوست در مورد ویژگی های خوب شما چه خواهد گفت؟

در اینجا صفاتی وجود دارد که ممکن است با شما متناسب باشد.برای تنظیم لیست خود  با آزادی عمل کنید و به آن صفات جدید را اضافه کنید.

ویژگی های خوب من عبارت اند از :

·         من مهربانم

·         هرگز غیبت نمیکنم

·         خلق و خوی آرامی دارم

·         اطلاعات زیادی راجع به ورزش دارم

·         من با خیلی ها رابطه ی خوبی دارم

·         برای کمک به دیگران حتی مسیرم را عوض می کنم.

شما می توانید لیستتان را به همراه داشته باشید و هر روز آن را چندین بار بخوانید و هرگاه ویژگی خوب دیگری را در خود کشف کردید به آن اضافه کنید.نسبت به تعریف های دیگران از شما هشیار باشید، ویژگی های مثبتی که دیگران در شما می بینند نیز می تواند وارد لیست شما شود.

هنگامی که دیگران را ملاقات می کنید همه ی ویژگی های فوق العاده ای را که دارید به خود یادآوری کنید.این بر می گردد به زمان قبل از ملاقات شما با کسانی که آنها نیز به این صفات ارج می نهند.

یادبگیرید آرامش خود را حفظ کنید و به جای اینکه خود را به خاطر عیب و نقص ها سرزنش کنید روی ویژگی های خوبی که برای عرضه کردن دارید تمرکز کنید.بدانید بینندگانی برای مجموعه استعدادهای ویژه ی شما وجود دارند و به دنبال کسانی باشید که این استعدادها را تحسین می کنند.

 

****

 منبع: سایت فکرنو-