آنهایی که از خودشون راضی نیستند ، بخونند

!

آيا شما هم فرد کمال گرايی هستيد؟؟؟

آيا شما هم هموار فکر می کنيد آن کسی که می خواهيم باشيد نيستيد؟

آيا احساس مي كنيم كارهايي كه به اتمام رسانده ايم به اندازه كافي خوب نيستند؟

آيا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقيق آنها به تعويق مي اندازيم ؟

آيا احساس مي كنيم كارها را بايد صد در صد درست انجام دهيم و در غير اين صورت فردي متوسط و يا حتي بازنده هستيم؟

اگر چنين باشد در آن صورت ما به جاي حركت در مسير موفقيت سعي در كامل بودن داريم.

كمال گرايي:

به افكار و رفتار هاي خود تخريب گرانه اي اشاره مي كند كه هدف آنها رسیدن به اهداف به شدت افراطي و غير واقع گرايانه است. در جامعه امروزي ‍ به اشتباه كمال گرايي چيزي مطلوب و حتي لازم براي موفقيت در نظر گرفته مي شود.

به هرحال مطالعات اخير نشان مي دهند نگرش كمال گرايانه موجب اخلال در موفقيت مي شود. آرزوي كامل بودن ‍ ، هم احساس رضايت از خودمان را از ما مي گيرد و هم ما را به اندازه ساير مردم ( كساني كه اهداف واقع گرايانه دارند ) ، در معرض ناكامي قرار مي دهد.

علل كمال گرايي

اگر ما فردي كمال گرا باشيم ،‌احتمالا در كودكي ياد گرفته ايم ديگران با توجه به ميزان كارآييمان در انجام كارها به ما بها مي دهند در نتيجه آموخته ايم در صورتي ارزشمنديم كه مورد قبول ديگران واقع شويم ( فقط بر پايه ميزان پذيرش ديگران به خود بها مي دهيم ) ،‌ بنا بر اين عزت نفس ما ، بر اساس معيارهاي خارجي پايه ريزي شده است . اين امر مي تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات ديگران ، آسيب پذير و به شدت حساس سازد. در نتيجه تلاش براي حمايت از خودمان و رهايي از اينگونه انتقادات ، سبب مي گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانيم . بعضي از احساسات ‍، افكار و باورهاي منفي ذيل ،‌احتمالا با كمال گرايي مرتبط هستند:

ترس از بازنده بودن:

افراد كمال گرا ،‌غالبا شكست در رسيدن به هدف هايشان را با از دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند.

ترس از اشتباه كردن :

افراد كمال گرا ،‌غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند . موضع آنها در زندگي ،‌حول و حوش اجتناب از اشتباه است . كمال گراها فرصت هاي يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند.

ترس از نارضايتي :

افراد كمال گرا ،‌ در صورتي كه ديگران شاهد نقايص يا معايب كارشان باشند ،  غالبا به دليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان ،  دچار وحشت مي گردند. تلاش براي كامل بودن در واقع روشي جهت حمايت گرفتن از ديگران به جاي انتقاد ، طرد شدن يا نارضايتي مي باشد.

 

همه يا هيچ پنداري :

افراد کمال گرا، بندرت بر اين باورند كه در صورت به پايان رسانيدن يك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در ديدن دورنماي موقعيت ها دچار مشكل هستند. براي  مثال ،‌ دانش آموزي كه هميشه نمره (A) داشته ، در صورت گرفتن نمره  (‌ B ) بر اين باور است كه - كه من يك بازنده كامل هستم-

تاكيد بسيار بر روي بايدها :

زندگي كمال گرا غالبا بر اساس ليست پايان ناپذيري از بايدها بنا شده است كه با قوانين خشكي براي هدايت زندگي آنها به خدمت گرفته مي شود . افراد كمال گرا با داشتن چنين تاكيدهايي بر روي بايد ها بندرت بر روي خواسته ها و آرزوهاي خود حساب مي كنند.

اعتقاد داشتن به اين امر كه ديگران به آساني به موفقيت مي رسند:

افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه اي جمع آوري مي كنند كه بگويند افراد ديگر با كمترين تلاش ، خطاهاي كم ، استرس هاي عاطفي كمتر و بالاترين اعتماد به نفس به موفقيت دست مي يابند . در عين حال افراد كمال گرا كوششهاي خود را پايان نا پذير و ناكافي تلقي مي كنند.

 

شما چطور ؟

خواستگاری و ازدواج

چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود:

من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما  ماهیگیری را یاد بدهم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید .

نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:

1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده  و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.

2 -  سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:

نظر شما در مورد حجاب چیست؟

-  شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟

 - شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟

-  میعارهای شما برای ازدواج چیست؟

-  شما چه نقشی برای  زن در خانواده ، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟

چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد

3 -  به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.

شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟

آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟

آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟

آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟

آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟

آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟

آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟

آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟

آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟

آیا یک آقا یا یک خانم  پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟

آیا برای یک خانم  دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟

آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟

و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.

(این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)

4-  حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.

 

بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:

 

الف) سئوالات در خصوص مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد

مثلا شغلش، تحصیلاتش، وظایف دوستی و خانوادگی که به گردن داشته و .....

یعنی ما نمی پرسیم آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه ، ما سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم که در صددیم که آیا فرد مسئولیت پذیر بوده است یا نه ؟

مثلا:

شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟

آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به زور از شما می خواستند؟ رفتار همکارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)

 

ب ) سئوالتی در مورد ثبات فکری و احساسی فرد

مثلا:

با سئوالتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای 27 ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد حداقل 7 سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی والدینی که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممکن است این فرد 7 سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات هست. چون داشته هایش برای ما مهم نیست ، بلکه گذران عمرش و ثباتش در کار و زندگیش برای ما مهم هست)

-  کسی که معلوم نیست جوانی خود را چه کرده ، نه تحصیلاتش مشخصه، نه سرمایه اش و نه هنر و تخصصش ، این نقطه منفی در ثبات اوست.

- همچنین سئوال از رابطه های عاطفی او به طور مشخص مهم هست. آیا او دوست پسر یا دختری داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در این رابطه ها پیش رفته است؟ و....،

 

ج ) انعطاف پذیری

این بند هم بسیار مهم هست، ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان خاصیت لاستیکی و کششی دارد و حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش هست.

به این سئوال توجه کنید:

اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت 18 برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به میهمانی ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟

نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم هست نه خود جواب.

اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف هست)

اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف هست)

در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید:

باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت داره؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی او چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب  و جوابی شبیه این:

به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم ، لذا تا ساعت

18 که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم.

( فراموش نکنید اینها مثال هستند، شما می توانید مسائل دیگری را طرح کنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است)

نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...هست. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.

 

د) تقسیم وظایف و نقش زن و مرد

شما می توانید با مثالهایی کارهایی را که در خانواده هست را مطرح کنید و از طرفتون بخواهید بگوید چه کسی این کارها را باید انجام دهد. خرید، تصمیم گیری، کارهای منزل ، نگهداری بچه ، ادامه تحصیل، تفریحات و ....

 

هـ) مسائل اقتصادی خانواده

این بند هم باید با سئوالات ریز و جزئی همراه باشد. مثلا میزان خرجی که برای جشن عروسی در نظر دارید و نوع تالار آن را مشخص کنید؟ محل مسکونی چگونه است ، کجاست؟ مشترک هست ؟ شخصی هست؟ اجاره ای هست؟ موقعیت جغرافیایی آن ؟

درآمدهای زن و مرد چگونه در خانواده هزینه می شود؟ تصمیم گیرنده کیست؟

 

و) میزان استقلال یا وابستگی فرد

مثالهایی فرضی بزنید که مثلا شما دوست دارید در شهر دیگری زندگی کنید، نظر او را جویا شوید؟

سئوالهای فرضی مطرح کنید که مادر و پدر شما یا مادر و پدر وی توصیه ای به شما دارند، شما باید چگونه با آنها برخورد کنید.

یا سئوالهایی از این قبیل: فکر می کنید هر چند روز یکبار باید به خانواده هایمان یا اقوام خود سر بزنیم؟

یا سئوالهایی از این دست که آیا پس از ازدواج مسافرت یا تفریح یکی از همسران بدون طرف دیگر به همراه دوست را می پذیرید؟ چند بار در سال یا ماه؟

 

ز) صفات شخصی و روانی:

افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجی، کج خلقی، تنهایی، ترس ها، سابقه های بستری و درمان و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند.

همچنین صفاتی مثل خسیس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بی خیال (اجتماعی بودن )،  منزوی و بی علاقه به تفریح،  (اهل تفکر و مطالعه بودن)، پیگیر بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گیر نبودن)و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را که در پرانتز قرار دادم بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.

 

ح) مسائل اعتقادی و اخلاقی:

این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب و ریز بررسی کنید که فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب که توضیح دادم.

این سئوال را دقت کنید:

آیا وقتی ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داریم و رفتار خوبی داریم ، حتما باید دقیقا نمازمان را هم سروقت بخوانیم، حالا اگر نخواندیم مشکلی پیش می آید؟

آیا آرایش خانم بیرون از منزل مشکلی ایجاد می کند؟

آیا شما هم با این موافقید که  خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرانشان اجازه بگیرند؟

چه وقت می شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتی چیه؟ چند تا مثال از دروغهای مصلحتی؟

 

ط) دوستان

اگر بتوانید از طریق سئوال یا تحقیق بر دوستان فرد احاطه پیدا کنید و مورد شناسایی قرار دهید ، مسائل زیادی در مورد همسر آینده خود متوجه خواهید شد.

سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)

با کدام دوستت صمیمی هستید و او چه خصوصیت جالی داره؟( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)

با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ، یا خوشت نمی آید، چه صفاتی داره؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)

 

ی) خانواده فرد

سئوالات دقیق از خصیصه های مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصیلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان دیگر خانواده که ازدواج کرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههای آنها با خانواده و ...، هم به شناسایی شما نسبت به این خانواده بیشتر کمک می کند.

ک) بیماریهای جسمی، معلولیت ها و .... در فرد و خانواده اشان

این مورد باید مستقیم سئوال شود. خیلی ها در جلسات شناسایی دروغ نمی گویند، اما ملزم به این نیست که همه چیز را بگویند. مثلا اگر بپرسی شمابیماری مزمن یا حادی داشته ای؟ جواب صحیح می دهند، اما اگر نپرسی ضرورتی برای توضیح این موارد در خود نمی بینند.

( البته اگر سلامتی جسمی همسر آینده اتان در تصمیم گیری اتان موثر هست)

 

ل) برنامه تفریحات، سرگرمی و برنامه ها برای ارتباطات درون خانواده

شما باید متوجه بشوید همسر آینده شما، خانواده را فدای کار می کند، یا کار را فدای تفریحات و خوشگذارنی می کند یا ....

سئوال در مورد تفریحات قبلی او نیز به شما نموداری از روش او را ارائه می دهد.

 

م ) و سئوالات زیادی در مورد هر یک از معیارهای ازدواج که به صورت عینی و دقیق و انعطاف پذیر و شفاف طرح شود را می توان مطرح کرد. هماطور که قبلا گفته بودم، باید مفاهیم تئوری و زیر بنایی معیارهای ازدواج را خوب بشناسید تا خوب بتوانید بر اساس آن نسبت به فرد مقابل خود شناسایی حاصل کنید، باز توصیه می کنم که مقالات بخش ازدواج سایت همدردی را به دقت مطالعه فرمائید، مخصوصا مقاله « اگر چنین هستید، صبر کنید ازدواج نکنید» این بار این مقاله را از دیدگاه دیگری بخوانید.

از این دیدگاه بخوانید که بر اساس بندهای آن سئوالات عینی در بیاورید و متوجه شوید ، آیا همسر شما زمان ازدواجش فرا رسیده است، یا فردی هست از نظر احساس و فکری کودک و از نظر سنی بالغ)

 

در خاتمه توصیه دیگری هم دارم.

از آنجا که خیلی مسائل شناسایی در ازدواج مهم هستند، اگر بتوانید به همراه هم به مشاور خانواده مراجعه کنید، و نظر او را نیز بگیرید، کمک زیادی در تصمیم گیری به شما می شود.

 

اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد

1 - اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود ، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد. ( تنبلي و بي مسئوليتي)

2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)

3 – اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده  يا ترك تحصيل كرده ايد، علائق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.( عدم ثبات فكري، احساسي و رفتاري)

4 – اگر تصور مي كنيد ؛ افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد. (خطاي شناختي)

5 – اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)

6 – اگر در پي كسب لذت و علائق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد. (اصالت لذت، و عدم مسئوليت پذيري)

7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان بيني)

8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد. (عدم خودآگاهي)

9 – اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است. (عدم مديريت خود يا خود مديريتي)

10 – اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده ( خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگيتان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد. (مشكل در تقسيم وظايف و تعارض نقش ها)

11 – اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد. (‌عدم انعطاف پذيري لازم)

12 – اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند)، نمي باشيد. (عدم اگاهي اجتماعي)

13 – اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد ، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)

14 – اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً ، هيجانات شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد. (خود يا اگو ضعيف ، هوش هيجاني پائين)

15 – اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.( رفتار بي تعقل يا انعكاسي، مشكل در شيوه حل مسئله)

16 – اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل بي تفاوتي هست. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)

17- اگر در آينه نگاه ديگران، شما فردي غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه گير، پرخاشگر، دمدمي مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگين يا تكانشي ( كسي كه يكباره بدون مقدمه و از روي احساس دست به عملي مي زند و پيامدهاي آن را نمي سنجد) به نظر مي آئيد. (اختلال شخصيت)

18 – اگر فكر مي كنيد، از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين ، فقط و فقط يك شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي معنا شده و بايد بميريد يا تا آخر عمر مجرد بمانيد.( خطاي شناختي ، عدم كنترل احساس ، هوش هيجاني ضعيف)

19 – اگر بدون اينكه خود را دقيقاً‌ ارزيابي كنيد و بشناسيد ،‌دنبال همسر مناسب مي گرديد. (‌عدم شناخت خود)

20 – اگر وضعيت فعلي اتان راضي كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت ، اقدام به ازدواج مي كنيد. (مشكل در شيوه حل مسئله)

 

                         

گربه

 

.زنی بود  گربه ایی داشت

............او گربه اش را خیلی دوست داشت تاجایی که حسودی شوهرش را سبب شد.مردبرای این که ازشرگربه راحت شود دورازچشم زن گربه را آن طرف خیابان رها کرد.اما وقتی برگشت گربه زودترازاو آمده بود.

روزبعد برای اینکه گربه نتواند راه بازگشت راپیداکند بعدازعوض کردن چندتاکسی واتوبوس گربه رادریکی از محله های دورشهررها کردوخوشحال به خانه برگشت.اما با کمال تعجب دید گربه روی پاهای زنش خوابیده است.

آن شب تادیر وقت برای گربه نقشه می کشید.صبح زود ازاداره مرخصی گرفت /گربه راتوی صندوق عقب ماشین گذاشت ازشهرحسابی دورشد.دریکیازخروجی های بزرگراهها به سمت راست پیچید.وپس از طی چندکیلومتر به سمت راست پیچید.دوباره به سمت چپ و.......سرانجام درجایی کناردره ایی عمیق که نمیتوانست جلوتربرود گربه رارها کردوسوارماشین شد.

موقع برگشت سریک دوراهی ایستاد.نمیدانست ازکدام راه باید برود.تاغروب سرگردان اینوروآنوررفت .هرچه میرفت به حایی نمی رسید.عاقبت خسته وکوفته با تلفن همراهش به خانمش زنگ زد.خانم: الو چرا دیر کردی؟توی راه بر می گردی شیرهم بخر حیوونکی ملوسم گرسنس. مردکه کارد می زدی خونش در نمی آمد :منظورت اینه که گربه الان توی خونس؟زن: البته که توی خونس.

مردخنده ایی جنون آمیز کردوگفت پس گوشی رو بهش بده من راه رو گم کردم.......

افسردگی در یک نگاه

/افسردگى هر چند كه از شايعترين اختلالات روانى انسان است، با این حال شايد بيش از هر اختلال روانى ديگر ناشناخته مانده يا در تشخيص آن اشتباه مى‏شود. يكى از علل پنهان ماندن و عدم تشخيص افسردگى، در آميختن آن با غمگينى معمولى است. در زندگى هر كس موقعيتهايى پيش مى‏آيد كه خواه ناخواه او را غمگين مى‏سازد، اما اين حالت با آشفتگى واقعى روانى و تقليل بينش معنوى شخص همراه نيست. برعكس، افسردگى حالتى است كه بر كيفيت خلق شخص تاثير عميق گذاشته و نحوه ادراك او را از خويش و از محيطش دگرگون مى‏سازد.

اين بيمارى اختصاص به يك طبقه معين اجتماع يا كشور بخصوصى ندارد. علائم زجر دهنده آن را در ميان مردم از ثروتمند و فقير گرفته تا دانشمند و بيسواد و شاه و گدا، زن و مرد و در هر گوشه‏اى از عالم مى‏توان يافت.

افسردگی از شناخت تا درمان

 1- يك ناراحتى افسردگى سندرمى (گروهى از علائم) است كه نشان دهنده يك روان غمگين، بيش از يك غمگينى و غصه ساده مى‏باشد. به طور ويژه‏تر، غمگينى در افسردگى با وسعت و قدرت بيشترى اتفاق مى‏افتد و با علائم شديدتر و ناتوانيهاى زيادترى از غمگينى معمولى و ساده همراه است.
 
2- علائم افسردگى نه تنها با افكار و رفتار منفى، همچنين با تغييرات مشخصى در اعمال بدنى مثل خوردن و خوابيدن و اعمال جنسى مشخص مى‏شوند، اين تغييرات عملكردى، نشانه‏هاى عصبى - نباتى (نوروژتاتيو) ناميده مى‏شوند.
 
3- به نظر مى‏آيد افراد معينى با ناراحتى افسردگى بويژه افسردگى مانيك (اختلال دو قطبى) يك استعداد ژنتيكى براى ابتلا به اين بيمارى دارند.
 4- اختلالات افسردگى يك شكل بزرگ و غول آسا در بهداشت عمومى هستند.
  در يك مطالعه پزشكى گسترده نشان داده شد كه افسردگى به طور مشخصى مشكلات بيشترى نسبت به التهاب مفاصل، فشار خون، بيماريهاى مزمن ريوى و ديابت در عملكرد و كارايى افراد مبتلا ايجاد مى‏كند و هزينه‏هاى مستقيم و غيرمستقيم افسردگى با بيمارى شريان كرونر برابرى مى‏كند.

 5- افسردگى معمولاً ابتدا در يك درمانگاه معمولى، يا مطب پزشك عمومى شناسايى مى‏شود نه در مطب پزشكان متخصص روانپزشكى. به علاوه اغلب داراى چهره‏هاى متفاوتى مى‏باشد، كه سبب مى‏شوند افسردگى در فرد ناشناخته بماند و تشخيص داده نشود.
 
6- على رغم مدارك مبتنى بر تحقيقات انجام شده روشن و واضح و خط مشى‏هاى كلينيكى در درمان، درمان افسردگى اغلب موفقيت‏آميز نيست؛ ولى اميدهايى هست كه اين شرايط بهتر شود.
7- براى بهبود كامل يك ناراحتى روانى، بدون توجه به اينكه فاكتور پيشبرنده وجود دارد و يا اينكه علت ناشناخته باعث آن شده، درمان با دارو يا شوك الكتريكى (
ECT) و روان رمانى ضرورى مى‏باشد.

خصوصیات افراد مبتلا به افسردگی

 يك فرد افسرده رفتار و ظاهرى كند يا تحريك روانى - حركتى دارند، كه با تماس چشمى ضعيف، اشكبارى غمگينى پژمردگى و بى‏توجهى به ظاهر شخص همراه است.
 
تكلم او خود انگيخته نيست در صحبت كردن مكشهاى طولانى دارد و آهسته و يكنواخت حرف مى‏زند.
 
60 درصد بيماران افسرده افكار خودكشى دارند و 15 درصد آنها خودكشى مى‏كنند، داراى احساس نافذ نوميدى، وسواس،بى‏ارزشى و گناه، بلاتصميمى، فقر محتوى، توهمات و هذيانها هستند.خواب فرد مختل است. الگوى خواب متفاوت اما غالباً به اين شكل است كه بيمار به سختى به خواب مى‏رود، خواب ناآرام و دوره‏هايى از بيدارى شبانه دارد و معمولاً چند ساعت قبل از بيدار شدن خواب راحت‏ترى را تجربه مى‏كند.
 علل ابتلا به افسردگى

 بعضى از شكلهاى افسردگى كه در بعضى خانواده‏ها بيشتر ديده مى‏شوند و اين موضوع حاكى از آن است كه يك استعداد بيولوژيكى در افسردگى مى‏تواند به ارث برسد، مخصوصاً در مورد اختلال دو قطبى.
مطالعات نشان داده است که افراد مبتلا داراى يك ژنتيك متفاوت در مقايسه با افراد غير مبتلا هستند.
 
زنان دو برابر مردان افسرده مى‏شوند اما دانشمندان علت اين تفاوت را پيدا نكرده‏اند.
 
فاكتورهاى روانى نيز در استعداد فرد در ابتلا به افسردگى دخيلند. با توجه به اين موضوع، محروميت دائمى در بچگى سوء استفاده فيزيكى و يا جنسى، مجموعه‏اى از صفات شخصيتى مشخص، همه و همه مى‏توانند ميزان و شدت ناراحتى‏هاى افسردگى را، بايا بدون وجود استعداد ارثى، افزايش دهند.
 
خطر ابتلا افسردگى با بالا رفتن سن افزايش مى‏يابد و اين بيمارى از 40 سالگى به بالا شيوع بيشترى دارد به طوريكه 15 درصد افراد بالاى 65 سال مبتلا به افسردگى هستند. افرادى كه قبلاً به افسردگى مبتلا بوده‏اند در سنين بالا به احتمال بيشترى دوباره مبتلا به اين بيمارى مى‏شوند.
تست ابتلا به افسردگى يكسرى سوالات كوتاه مى‏باشد كه براى تشخيص افسردگى در افراد مسن به كار مى‏رود. اين تست بطور بسيار سريع و آسان قابل انجام است:
 
1- آيا به طور كلى از زندگى خود راضى هستيد؟
 
2- آيا تعداد زيادى از فعاليتها و علاقه‏هاى خود را از دست داده‏ايد؟
 
3- احساس مى‏كنيد كه زندگيتان پوچ و تهى گشته است؟
 
4- اغلب بى‏حوصله مى‏گرديد؟
 
5- آيا نسبت به آينده اميد داريد؟
 
6- آيا افكارى شما را رنج مى‏دهند و شما نمى‏توانيد آنها را از ذهن خود خارج سازيد؟
 
7- اغلب اوقات روحيه خوبى داريد؟
 
8- از وقوع يك حادثه به نگران هستيد؟
 
9- اكثراً خوشحال مى‏باشيد؟
 
10- اغلب احساس درماندگى مى‏نمائيد؟
 
11- آيا بيشتر وقتها احساس بى‏قرارى و ناآرامى مى‏كنيد؟
 
12- ترجيح مى‏دهيد به جاى بيرون رفتن و انجام كارهاى جديد، در خانه بمانيد؟
 
13- آيا در مورد آينده نگرانيد؟
 
14- آيا احساس مى‏كنيد مشكلات حافظه بيشترى نسبت به هميشه پيدا كرده‏ايد؟
 
15- آيا احساس بسيار خوبى از اينكه اكنون زنده‏ايد داريد؟
 
16- آيا اغلب احساس غم و ياس داريد؟
 
17- آيا در واقعيت كنونى خود احساس بى‏ارزشى مى‏كنيد؟
 
18- آيا از گذشته خود ناراضى هستيد؟
 
19- آيا زندگى را بسيار جالب و ارزشمند ارزيابى مى‏نماييد؟
 
20- شروع پروژه‏هاى جديد براى شما مشكل مى‏باشد؟
 
21- احساس مى‏كنيد پر انرژى و سرحال مى‏باشيد؟
 
22- آيا فكر مى‏كنيد كه موقعيت كنونى شما نااميد كننده مى‏باشد؟
 
23- آيا فكر مى‏كنيد كه اغلب مردم از شما بهتر هستند؟
 
24- آيا اغلب در مورد اتفاقات كوچك زود ناراحت مى‏شويد؟
 
25- مكرراً احساس مى‏كنيد كه نياز به گريه كردن داريد؟
 
26- در تمركز مشكل داريد؟
 
27- آيا صبحها از خواب بيدار شدن براى شما لذت بخش است؟
 
28- آيا از گردهمايى‏هاى اجتماعى دورى مى‏گزينيد؟
 
29- آيا تصميم‏گيرى براى شما كار راحتى است؟
 
30- آيا همچون گذشته ذهن شما روشن و فعال است؟
 
هر پاسخ منفى به سوالات 1 و 5 و 7 و 9 و 10 و19 و 21 و 27 و 29 و 30 يك امتياز و هر پاسخ مثبت به بقيه سوالات نيز يك امتياز دارد مجموع امتيازات:
 
بين 1 تا 9: طبيعى
 
بين 9 تا 21: افسردگى خفيف
 بين 18 تا 28: افسردگى شديد

 اگر در فردى يك دوره افسردگى عمده اتفاق افتد تا 50% شانس اتفاق افتادن دومين دوره وجود دارد. و اگر از دو دوره افسردگى عمده رنج ببرد، شانس سومين دوره 75 تا 80 درصد است و براى سه دوره، احتمال چهارمين دوره 90 تا 95 درصد مى‏باشد. بنابراين بعد از اولين دوره افسردگى امكان دارد بيماران اين طور برداشت كند كه به تدريج دارو را قطع كند. اما اين طور نيست و بعد از دومين و مطمئناً بعد از سومين دوره، بيشتر پزشكان بيمار را در يك دوز مشخصى از دارو براى مدت طولانى يا دائمى نگه مى‏دارند.

تاثیرات  افسردگی

 اختلالات افسردگى باعث مى‏شوند فرد مبتلا احساس خستگى، بيچارگى و بى‏كسى و نااميدى نمايد. اين طور تفكرات و احساسات منفى در بعضى افراد ايجاد احساس يأس و تسليم شدن در برابر زندگى مى‏نمايند.
 
دانستن اين موضوع كه اين نظرات منفى قسمتى از افسردگى هستند نه اينكه بازتابى از شرايط واقعى زندگى، بسيار اهميت دارد.
چگونه به یک افسرده کمک کنیم؟

 مهمترين چيزى كه هر فردى مى‏تواند براى بيمار افسرده انجام دهد اين است كه به او در به دست آوردن تشخيص و درمان مناسب كمك نمايد. اين كمك مى‏تواند شامل تشويق فرد براى ادامه دادن درمان تا زمانى كه علائم شروع به رفع شدن مى‏نمايند (معمولاً در عرض چندين هفته)، يا براى جستجو كردن درمانى ديگر در صورتى كه بهبودى حاصل نشود، باشد.
 
بعضى اوقات ممكن است نياز به وقت گرفتن و آماده كردن فرد بيمار براى ملاقات با پزشك باشد و ممكن است اين معنى را نيز بدهد كه اگر بيمار دارو مصرف مى‏نمايد توسط پزشك بررسى گردد. يك افسردگى رو به وخامت را هميشه به پزشك بيمار گزارش دهيد.
 
دومين راه مهم براى كمك اين است كه پشتيبانى عاطفى بيمار را عهده‏دار شويد اين پشتيبانى شامل درك نمودن، صبر، مهربانى و تشويق فرد است.
 
فرد افسرده را به صحبت بگيريد و به حرفهاى او خوب گوش دهيد. احساساتى را كه از فرد افسرده بروز داده مى‏شود كوچك نشماريد ولى واقعيت‏ها را گوشزد كرده و به او اميد دهيد.
 
به نشانه‏هاى تمايل به خودكشى دقت نموده و به آنها بى‏توجهى نكنيد و آنها را به پزشك فرد گزارش كنيد.
 
فرد بيمار را به قدم زدن، گردش و تفرج و ديدن فيلم و غيره دعوت كنيد. اگر دعوت شما را رد كرد، به ملايمت اصرار نماييد.
 
فرد را به شركت در فعاليتهايى كه او را خشنود مى‏سازند مانند كارهاى تفننى، ورزش و يا فعاليتهاى فرهنگى يا مذهبى تشويق فرماييد. اما فرد افسرده را مجبور به انجام كار بسيار زياد در مدت كوتاهى نكنيد. فرد مبتلا به افسردگى احتياج به همنشينى و سرگرمى دارد اما مطالبات زياد مى‏توانند احساس شكست را در او افزايش دهند.
 

 

جشن دانش آموختگی

دیروز جاتون خالی پیام نورخوانسار سنگ تموم گذاشت.جشن دانش آموختگی .خیل زیادی ازدانشجویان سال های قبل اومده بودند که هرکدامشان برای خودشان حالا دیگه...... خوب بعدازساعاتی جوایزو هدایا تقدیم شد.بنده لا بلای دانشجویان نشسته بودم.اما ازچشمان رییس دانشگاه نتونستم فرارکنم.بالاخره رو سن واهدای جوایزو عکس یادگاری.....اما یه گروهی توی سالن بودن که خیلی به بنده اظهار لطف داشتند.ومراشرمنده کردند.کاش می تونستو خدمتشون برسم.اما بایدهمینجاازشون عذر خواهی کنم.بخصوص از وکیل جوانی که برای خودشان وهمراهانشون (اقا مهدیٌ ٌآقا حمید.خانم شیری و..)آرزوی توفیق دارم.از مستر محسنی که هیچوقت از یادش نمیرم......خودشم می دونه چقد به یادشم ودوسش دارم...واقعا عذر خواهی میکنم. امیدوارم درتمام مراحل زندگی نمونه وموفق باشید.راستی جای بهنام خیلی خالی بود.درضمن نظراتتونو می خونم طولانی تر بنویسید.ای میل وادرس وبتون را هم بذارید.