تقدیم به......که معنای دوستی راازاوآموختم

 

تو که معنای واژه ی دوستی را به من آموختی

ومعنای واژه ی (زیبا ترین) را

تو که رنگ مهربانی را نشانم دادی

رنگ عشق و عشق ورزیدن ، رنگ خوبی را

تو که طعم عسلین معرفت بر من چشاندی

مرا با قطره ی اشکم به آرامش نشاندی،

تو می آیی به ذهنم  دم به دم ،هر روز

تو می آیی  کنارم بهتر از هر روز

از میان پج پچ اطلسی های سفید و صورتی می آیی

خوشرنگ تر از دیروز

تو هر روز تازه ای

تو هر روز یک روز تازه ای

بدون کینه و حسد،بدون ترس

تو ماه آسمان دوستی ام هستی ،تو ای و بس!

صداي پاي شبنم!

سحر بود و سكوتي آسماني
گل مهتاب در پرتو فشاني
صداي پاي شبنم آمد از دور
پريد از خواب شيرين شمعداني
قـلـنـدر
هر آن دل بسته بر موي تو باشد
پريشان همچو گيسوي تو باشد
خوشا احوال آن رند قلندر
كه جايش بر سر كوي تو باشد

نـفـريـن
فراقت در دلم آتش به پا كرد
مرا در دشت تنهايي رها كرد
دو صد نفرين به جان باغباني
كه گلها را زبلبلها جدا كرد

سـوغـاتـي!
كجا بودي كه عطر ناز داري
به لبها غنچهٌ آواز داري
نمك مي پاشي و گل مي تكوني
مگرسوغاتي از شيراز داري


گـرد سـوار
من و ظهر كوير و انتظاري
ز پاي عابري شوق گذاري
صداي روز، و در پيش نگاهم
گريز جاده و گرد سواري


آش خوردن نادر

آش خوردن تو هم به جنگ كردن نادر مي ماند!
نادر در جنگي كه ميان او و دليران بختياري پيش آمد نيروي حريف را كوچك شمرد و بي مطالعه اقدام به حمله كرد كه در همان ابتدا به محاصره افتاد و شكستي سخت خورد.
نادر از مهلكه گريخت و گرسنه و خسته به خانه پيرزن دهقاني رسيد، ساعتي بخفت چون از خواب برآمد چيزي براي رفع گرسنگي طلبيد، پير زن از آشي كه پخته بود كاسه يي پيش او نهاد نادر از فرط گرسنگي چمچه در آش انداخت و به سوي دهان برد از داغي آش دهانش سوخت و فريادش برآمد. پيرزن خنديد و گفت:
ـ آش خوردن تو هم به جنگ كردن نادر مي ماند.
نادر پرسيد چه شباهتي اين دو تا به هم دارد.
پير زن گفت: نادر قدرت حريف را در نظر نگرفت و شكست خورد و تو هم داغي آش را نسنجيدي و زبان و دهانت سوخت.

پوشاك و رابطه آن با فرهنگ و نحوهٌ زندگي


پوشاك، بارزترين نماد فرهنگي، مهمترين و مشخص ترين مظهر قومي و سريع الانتقال ترين نشانه فرهنگي است كه به سرعت تحت تأثير پديده هاي فرهنگ پذيري در ميان جوامع گوناگون انساني قرار مي گيرد. حتي عده يي را عقيده برآن است كه استيلاي فرهنگي و سلطه پذيري در وهله اول از طريق انتقال پوشاك صورت مي گيرد و حتي مي توان با تغيير پوشاك يك جامعه، نوع معيشت و شيوه توليد آنها را نيز دچار دگرگوني كرد و تغييرات و تحولاتي در ساختار زندگي اجتماعي آن جامعه به وجود آورد. مثل تغيير پوشاك در اوايل دوران پهلوي در ايران وكمال آتاتورك در تركيه.
گروههاي متفاوت انساني كه در مناطق مختلف كشور ما زندگي مي كنند هركدام داراي ويژگيهاي قومي برجسته يي بوده و تن پوش ويژه يي داشته كه معرف قوميت، زبان و ساير مشخصات فرهنگي آنان مي باشد. شناخته شده ترين اين اقوام عبارتند از آذربايجاني، بلوچ، بختياري، تركمن، قزاق، خراسانيها، قشقاييها، كردها، گيلاني ها، لرها، مازندراني ها و ساحل نشينان خليج فارس.
ضمناً همان طوري كه ذكر شد پوشاك در هر منطقه، زمينه بسيار مناسبي جهت تأثير و تأثر فرهنگي به حساب مي آيد. مثلا پوشاك زنان ساحل خليج فارس كه به پوشاك بندري معروف است، با پوشش ساكنان كشورهاي همجوار و شيخ نشينهاي حاشيه خليج فارس نشانه هايي از تأثير و تأثر دارد. زيرا مردم ناحيه جنوب ايران از ديرباز تاكنون ارتباطات ديرپايي با مردم كشورهاي همجوار داشته و لذا پوشاك زنان در منطقه تا حد زيادي متاثر از نشانه هاي فرهنگي اقوام و ملل همجوار است. مي توان در شكل گيري و تركيب پوشاك محلي هر قومي عوامل مذهب، شرايط و عوامل طبيعي، نوع معيشت مسلط و فعاليتهاي جنبي و توليد و منزلت اجتماعي را دخيل دانست.
مذهب
مردم شهرها، روستاها و عشاير ايران معتقد به دين مبين اسلام بوده و به ارزشهاي آن سخت پاي بند مي باشند به طوري كه هر يك از آحاد جامعه، كليه اعمال و رفتارهاي فردي و اجتماعي و حتي ظواهر خود را از جمله پوشاك را با آن موازين هماهنگ مي كند. خط مشي و دستورات اسلام در ارتباط با پوشاك افراد و بخصوص بانوان كاملاً مشخص است و زنان مطابق با روش زير لباس مي پوشند:
لباس آنان پوشيده و بلنداست تا حدي كه به پشت پايشان مي رسد. پيراهن آنان با دكمه بسته مي شود كه در مواردي تا يقه ادامه دارد. عموماً آن دسته از زنان ايراني كه در جوامع كوچك و به صورت سنتي زندگي مي كنند به جاي روسري يا مقنعه از سربند يا لچك براي پوشش موهاي سر استفاده مي كنند. لباسها نيز گشاد و راحت است و از پارچه هاي ضخيم دوخته مي شود. روي پوشاك زنان معمولاً زيورها و پيرايه هايي نيز بسته مي شود.
شرايط و عوامل طبيعي
عمده ترين جنبه كاربردي پوشاك، علاوه بر بعد مذهبي و پوششي آن، حفاظت بدن در مقابل عوارض آب و هوايي و نيز خطرات و ضربه ها و تماسهاي ناشي از فعاليتهاي روزمره است. لذا لباسهاي سنتي در قالب كاربردي آنها عمدتاً ساده و بي پيرايه هستند ،و فقط به جنبه كاربردي آنها توجه مي شود. مثلاً مردم مناطق كوهستاني، از پاتاوه استفاده مي كنند تا پا را از خطر نيش گزندگان، ضربه سنگها، پيچ خوردگي و غيره مصون سازند يا چوپانها به اين دليل پستك(نمدين) با خود به كوهستان مي برند تا در مقابل باد و باران و برف و سرما و تابش شديد نور خورشيد و حتي صاعقه خود را محافظت نمايند. ضمناً جنس و نوع پارچه به كار رفته در پوشاك و حتي تعداد آنها در هر منطقه يي با شرايط و عوامل طبيعي مطابقت دارد. به طوري كه در هر فصلي از سال پوشاك ويژه يي مورد استفاده قرار مي گيرد و اساساً بلندي و كوتاهي لباس و رنگ آنها در ارتباط مستقيم با نوع آب و هواي هر منطقه مي باشد.
در كوهستانهاي سرسبز شمال و مزارع چاي، زنان غالباً رنگ لباس خود را طوري انتخاب مي كنند كه تضاد شديد با رنگ محيط داشته باشد و از فاصله دور هم در معرض ديد رئيس خانواده باشند. همين امر در مورد زنان ساكن كوهستانهاي خشك نيز صادق است.
شيوه معيشت
معيشت مسلط جامعه، دو نوع تأثير كاربردي روي پوشاك ساكنان هر منطقه دارد؛ اولاً بيشتر مواد اوليه يي كه در پوشاك بومي و سنتي منطقه به كار مي رود، از توليدات محلي تأمين مي شود. ثانياً نوع فعاليت مردم، پوشاكهاي ويژه يي را اقتضا مي نمايد. لذا معيشت، هم دركيفيت پوشاك مردم تأثير مي گذارد و هم در شكل ظاهري و در تعداد قطعات آن مؤثر واقع مي شود.
منزلتهاي اجتماعي
همان گونه كه تنوع پوشاك مناطق گوناگون به منزله علامت و نشانه خاص براي معرفي اقوام مختلف است، جنس، رنگ و شكل لباس و زيورآلات و ضمايم آنهم به پوشنده لباس، منزلت اجتماعي ويژه يي مي بخشد. زيورآلات زنان در گذشته به جز جنبه هاي نمايش و زيبايي، دلايل اقتصادي و مالي نيز در پس انداز خانواده داشته است.
زن در كليه گروههاي قومي و جوامع انساني موجود در ايران يكي از محرمات است و از يك مصونيت اجتماعي ويژه يي برخوردار مي باشد، لذا در كشمكشهاي قومي و قبيله يي از آسيبها در امان بوده است. از طرف ديگر زيورهاي زنان به ويژه درگذشته پشتوانه اقتصادي هر خانواده به حساب مي آمد، چرا كه همه اموال منقول و غيرمنقول مي توانست به تاراج رود جز زيورآلات كه توسط زنان استفاده و حمل مي شد و اين به دليل همان احترام و قداستي بود كه زنان داشتند. بنابراين، مرد خانواده ترجيح مي داد كه بيشترين پس انداز خود را تبديل به زيورهاي گران قيمت نموده و به زن خود هديه كند.
در پوشاك زنان به خصوص در قشر نسبتاً مرفه به ظرافتها، زيبايي ها و تزيينات توجه زيادي مي شود و پارچه اي زري و ابريشمي و مخملهاي رنگي و يراقهاي پهن، سكه هاي قديمي و دامنهاي پرچين و ديگر نقش آفرينيها، كه از يك دنيا ذوق و سليقه و مهارت خبر مي دهد، در مجموع پوشاك زنان را به صورت مجموعه يي هماهنگ درمي آورد و وقار خاصي به زنان مي بخشد.
كسب منزلت اجتماعي از طريق پوشاك در ميان مردان نيز وجود دارد. ضمن اين كه هر قطعه يي از پوشاك ممكن است بيانگر قشر و طبقه و رفاه و تحول خاصي باشد؛ مي تواند بيانگر ميزان دانش، سفر، سياحت و زيارت نيز محسوب شود.

تکرار    


پدری برای فرزندش نوشت : هر بار که هر چیز در تو تکرار می شود باید بدانی که می خواهد در عمق وجودت نفوذ کند. پس مواظب باش چه چیزی در تو رسوخ می کند.

پسر در جواب نوشت : پدرم در من چیزهایی است که می خواهند در من رسوب شوند ، و من نمی خواهم.

پدر نوشت : آنها همان چیزهایی هستند که می خواهند در تو  تکرار شوند!

 

تقدیم به سامان

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

 

 

 

شکلات های نخورده ........

شنبه 15 تیر1387 ساعت: 10:8 توسط:سامان
با يه شكلات شروع شد, من يه شكلات گذاشتم تو دستش اونم يه شكلات گذاشت
تو دستم ,من بچه بودم اونم بچه بود ,سرم رو بالا كردم, اونم سرش رو بالا كرد ,ديد من رو ميشناسه ,خنديدم. گفت:دوستيم, گفتم:دوست دوست
گفت تا كجا؟ گفتم دوستي كه تا نداره
گفت تا مرگ ,خنديدم,گفتم تاااااااااا نداره!
گفت:قبول تا اونجايي كه همه دوباره زنده ميشند يعني زندگي پس از مرگ تا بهشت تا جهنم تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيم....
خنديدم وگفتم تا هر كجا كه دلت ميخواد تا بذار اصلاً يه تا بكش از سر اين دنيا تا اون دنيا ولي من اصلاً براش تا نميذارم نگام كرد نگاش كردم
ميدونستم اون ميخواست دوستي ما حتماً تا داشته باشه دوستي بدون تا رو نميفهميد.
گفت بيا براي دوستي مون يه نشوني بذاريم گفتم:
باشه تو بذار. گفت:شكلات
هر بار كه همو ميبينيم يه شكلات مال تو يكي مال من.
هر بار يه شكلات ميذاشتم تو دستش اونم يه شكلات ميذاشت تو دست من.
باز همديگر رو نگاه ميكرديم يعني اينكه دوستيم.....
من تندي شكلاتم رو باز ميكردم و ميخوردم .ميگفت: شكمو و شكلاتش رو ميذاشت توي يه صندوقچه ي قشنگ. ميگفتم:بابا بخورش ميگفت:تموم ميشه ميخوام تموم نشه براي هميشه بمونه ,صندوقش پر از شكلاتاي من بود هيچ كدوم رو نميخورد ميگفت ميخوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوست هستيم شكلاتم رو ميذاشتم تو دهنم و ميگفتم:نه نه نه دوستي كه تا نداره .....
1سال 2سال 4سال 10سال
20سالش شده اون بزرگ شده, منم بزرگ شدم, من همه شكلاتامو خوردم اونم همه رو نگه داشته .
اون اومده خداحافظي كنه ميخواد بره اون دور دورا ,ميگه ميرم اما زود بر ميگردم من كه ميدونم ميره و بر نميگرده , اون يادش رفت بهم شكلات بده , من يادم نرفته يه شكلات گذاشتم توي دستش گفتم اين براي خوردني يكي ديگه هم گذاشتم اون كف دستش اينم آخرين شكلات براي صندوق كوچيكت...
يادش رفته بود صندوق كوچيكي داره هر دو تا شو خورد. خنديدم
ميدونستم دوستي من تا نداره ميدونستم دوستي اون تا داره مثل هميشه......
خوب شد همه شكلاتامو خوردم اما اون هيچ كدوم رو نخورد حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چكار ميكنه؟.........

10كليد طلايي كه هر زن شيك  بايد داشته باشد

 

مجلات مختلف همچون الي و ووگ چيزهاي زيادي در مورد نحوه لباس پوشيدن مي گويند، اما واقعيت اين است كه زنان همانند مردان نياز به چيزهاي دارند كه داشتن آنها براي اينكه شيك و مد باشند، ضروري است و بدون آنها مثل اين است كه يك راهبه و فرد روحاني بدون دعا و نماز باشد.

1- يك پيراهن مشكي:

داشتن آن براي هر زني ضروري است. اين لباس اشخاصي مانند آدري هيپبرن درفيلم  صبحانه اي براي تيفاني و مونيكا بلوچي در فيلم مالن را ماندگار كرد. پيراهن مشكي لباسي است كه مي توان آن را در تمام موقعيتها و در هر زمان و مكاني پوشيد.

2- يك كيف دستي شيك و با كيفيت خوب:

 كيف هايي كه از مواد خوبي تهيه شده باشند و ظاهر شيكي داشته باشند، باعث مي شوند كه به شما توجه شود. كيف نخستين چيزي كه افراد متخصص مد و خوش سليقه در افراد مشهور به آن توجه مي كنند.

3- عينك آفتابي:

 عينكها مكمل صورت شما هستند و زماني كه آن را به چشم مي زنيد، شما را اسرار آميز و مرموز نشان مي دهند.

4- يك دستبند يا النگوي طلا:

به شما زيبايي و شيكي خاصي مي بخشد. خصوصا اگر دستبندي داشته باشيد كه نام شما در سرتاسر آن نوشته شده باشد.

5- عطري گرانبها و خوشبو:

بوي فريبنده و برانگيزنده عطري عالي، حسي از جذابيت و فريبندگي و مرموز بودن را به شما مي بخشد. اين عطر باعث مي شود كه فردي آن را بو كرده است، بخواهد تا شما را بشناسد و اسرار شخصيت شما را بداند.

6- كفش هايي عالي با پاشنه بلند:

اين كفش ها ظاهر شما را برازنده تر مي كنند و با آنها زيباتر قدم بر مي داريد.

 7- كت پوست و خز يا كتي از چرم عالي:

خواه شما به خز اعتقاد داشته باشيد يا نه( در اين صورت مي توانيد از نمونه مصنوعي استفاده كنيد) يك كت خز هميشه قابل پوشيدن است و هميشه زيبا و شيك است. خزهاي گران قيمت، پوست سمور و روباه است و نمونه ارزان، پوست و خز خرگوش است. يادتان باشد يك كت از چرم بسيار عالي مي تواند جايگزين يك كت خز شود.

 8- يك ساعت جواهرنشان و شيك:

 نيازي نيست كه مارك خيلي معروف و گراني باشد. فقط كار كند و شيك و زيبا باشد.

9- روسري هاي ابريشمي:

اين نوع روسري ظاهر شما را بهتر نشان مي دهد و هيچ وقت از مد نمي رود.

   10- اعتماد به نفس:

 اينكه لباس را به خوبي بپوشيد و با اعتماد به نفس رفتار كنيد، هيچ هزينه اي براي شما ندارد. خودتان باشيد و به خودتان اعتقاد داشته باشيد

شخصيت شناسي با ميوه

فرض كنيد ظرفي پر از انواع ميوه هاي مختلف جلوي شماست ميوه مورد علاقه تان را برداريد ولي دقت كنيد! ممكن است با انتخاب اين ميوه اسرار و رموز شخصيت شما به سرعت فاش شود در حقيقت اين تست روانشناسي به سادگي نشان مي دهد كه شخصيت افراد مختلف نسبت به انتخاب ميوه مورد علاقه شان چگونه است.

سيب

اگر سيب ميوه مورد علاقه شماست فردي افراطي هستيد كه از روي انگيزه آني و بدون فكر قبلي كاري را انجام مي دهنيد رك گو هستيد و از مسافرت لذت مي بريد مي توانيد خيلي خوب رهبري يك گروه را به عهده بگيريد و كارها را پيش ببريد اشتياق زيادي براي زندگي كردن داريد كه اين انگيزه شما از نظر اطرافيان بي همتاست

پرتقال

فردي صبور و پر طاقت هستيد كه اراده تان بسيار قوي است دوست داريد كارها را به اهستگي ولي بطور جدي انجام دهيد خجالتي هستيد و نزد اطرافيانتان قابل اعتماديد شريك زندگي خود را با دقت و تمام احساس قلبيتان انتخاب مي نماييد و از هر گونه مشاجره و ناسازگاري اجتناب مي كنيد.

هلو

رفتار دوستانه اي داريد رك گو و پر حرف هستيد كه به جذابيت شما مي افزايد رفتار ناشايست ديگران را خيلي سريع مي بخشيد و فراموش مي كنيد براي رفاقت ارزش زيادي قائليد و رگه هايي از استقلال طلبي و بلند پروازي در شخصيت شما ديده مي شود كه باعث شده شخصي زرنگ و فعال جلوه كنيد كمال طلب احساساتي صادق و با وفا هستيد. بر هر حال دوست نداريد همه اميال خود را در مقابل ديگران نشان دهيد.

گلابي

اگر تمام توجه تان را به كراي معطوف كنيد مي توانيد آن را با موفقيت انجام دهيد گاهي در انجام كارهايتان بي ثبات و متعيير هستيد و مايليد كه از نتايج سعي و تلاش خود خيلي سريع مطلع شويد از شركت در بحث هاي خوب و مفيد لذت مي بريد بي طاقت هستيد و زود هيجان زده مي شويد با توجه به اينكه به سرعت دوستي هاي خود را بر هم مي زنيد نگهداري رفقا براي شما چندان ساده به نظر نمي رسد.

گيلاس

اگر گيلاس ميوه مورد علاقه شماست زندگي هميشه برايتان شيرين نيست و اغلب با فراز و نشيب هاي زندگي مواجه مي شويد بجاي داشتن در آمدي جزئي به شيوه اي براي دريافت مقداري زيادي پول فكر مي كنيد ذهعن خلاقي داريد و به دنبال فعاليت هاي خلاقانه هستيد يك شريك زندگي صادق و با وفا محسوب مي شويد و لي ابراز احساسات برايتان كار ساده اي نسيت خانه شما در حكم پناهگاهتان است و از هيچ چيزي به اندازه اينكه در كنار فاميل هاي نزديك و افراد مورد علاقه تان باشيد لذت نمي بريد

موز

فردي با محبت ملايم خونگرم و دلسوز هستيد اغلب اوقات از كمبود اعتماد به نفس رنج مي بريد و كمي احساس ترس در شما ديده مي شود برخي مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده مي كند شريك زندگي خود را تحت هر شرايطي كه از نظر روحي و جسمي داشته باشيد مي پرستيد و ارتباطات شما با ديگران در وضعيت متعادلي قرار دارد.

نارگيل

جدي متفكر و انديشمند هستيد اگر چه از روابط اجتماعي تان لذت مي بريد ولي در انتخاب شريك زندگي بسيار سخت گير هستيد در كارهايتان سر سختي و سماجت داريد ولي لزوما بي پروا نيستيد زيركي تيزهوشي و گوش به زنگ بودن از ديگر خصوصيات شخصيتي شماست بايد مطمئن شويد كه در هر زمينه اي و به ويژه از لحاظ شغلي در راس امور قرار داريد شريك زندگي شما بايد فرد باهوشي باشد احساسات در زندگي براي شما مهم است ولي به طور حتم برايتان همه چيز نيست!

انگور سياه

به طور كلي فردي مودبي هستيد به سرعت عصباني مي شويد ولي خيلي سريع به حال اوليه باز مي گرديد از زيبايي در هر نوع ان لذت مي بريد فرد محبوبي هستيد شما سرشت خونگرم و سخاوتمند داريد. ميل زيادي براي زندگي در شما موج مي زند و از انجام هر كاري كه مي كنيد لذت مي بريد شريك زندگي تان بايد در هيجانات شما سهيم شود و از پيشنهاداتتان لذت ببريد.

آناناس

به سرعت تصميم مي گيريد و در انجام كارهايتان سريع و چابك هستيد تغييرات شغلي شما را نمي ترساند كه اين موضوع يكي از برتري هاي شخصيت شماست توانايي استثنايي در سازماندهي كارهايتان داريد و از حجم زياد وضايف اطرافتان نمي هراسيد سعي داريد در ورابط خود با ديگران متكي به نفس صادق و درستكار باشيد دوستان خود را خيلي سريع انتخاب نمي كنيد ولي اگر شخصي را برگزينيد تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتي مي شويد و شريك زندگي تان اغلب تحت تاثير يكرنگي شما قرار مي گيرد ولي اجازه ندهيد كه به دليل عدم توانايي شما در ابراز محبت نا اميد شود.

ناگفته‌هاي عشق

 

شور عشق، استارت يا سوخت
شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل مي‌كنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نمي‌توانيم فقط با استارت‌زدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم. شواهد زيادي هم براي اثبات اين نكته وجود دارد- مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاهي كه از كاركرد مغز عكس مي‌گيرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند يا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هايي فعال مي‌شود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمت‌هايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال مي‌شود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه بعد از مصرف ماده‌ي مخدر به فعاليت مي‌افتد. اين قسمت‌هاي مغز، تشكر فوري را اعلام مي‌كنند، و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در حالي كه مغز، قسمت‌هاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداش‌هاي طولاني‌مدت است.

دو پژوهشگر ديگر به اسم‌هاي بارتل و ذكي آمدند همين كار را روي كساني كردند كه عشقشان تداوم پيدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفيقانه داشتند- همان نوع عشقي كه شور و هيجانش از بين رفته اما صميميتش مانده و با مرور زمان، بيشتر هم شده است .عكس كاركرد مغز اين افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمت‌هايي از مغز آنها را فعال مي‌كند كه مربوط به «پاداش‌هاي بلندمدت» است- همان قسمت‌هايي كه وقتي شما به شغل مورد علاقه‌تان فكر مي‌كنيد يا موسيقي مورد علاقه‌تان را گوش مي‌كنيد، يا در لحظات آرامش مذهبي، در ذهنتان فعال مي شود.

نتيجه‌ي اين پژوهش‌ها نشان مي‌دهد چون پاداش فوري هميشه تاييدكننده‌ي چيزهايي است كه قابل اتكا نيستند، عشق رمانتيك هم كه دستمايه‌ي شعر و غزل و رمان و فيلم‌هاي زيادي شده است و چيز قشنگي هم هست قابل اتكا نيست. در عوض، عشق رفيقانه قابل اعتماد، اصيل و ماندگار است.
بعضي اقوام اصلاً نمي‌دانند عشق چيست؟

عشق رمانتيك نه تنها كوتاه‌مدت و غيرقابل اتكاست كه حتي اصيل هم نيست. يعني اين طور نيست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروريات زندگي محسوب شود. به نظر شما آيا در بين همه‌ي اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ يعني مردم ِ همه‌ي جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتيك را به اين مفهومي كه ما مي‌شناسيم مي‌شناسند؟

دو پژوهشگر به نام‌هاي يانكويچ و فيشر، 166 فرهنگ و قوميت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبيات و هنرشان بررسي كرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه در 147 فرهنگ، عشق رمانتيك وجود دارد؛ اما در 19 قوميت،هيچ شواهدي از اين عشق در ميان نيست؛ يعني در فرهنگ، ادبيات ، شعر و هنرشان هيچ اشاره‌اي به اين شور عاشقانه نشده است؛ اما تشكيل خانواده مي‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و براي آنها فداكاري هم مي‌كنند. يعني آن رمانتيسيسم كه در ادبيات غربي و در ادبيات ايراني خودمان هم مي بينيم در آن فرهنگ‌ها معنايي ندارد. پس عشق رمانتيك چيزي نيست كه بگوييم لازمه‌ي هر زندگي است؛ بلكه همان موتور محرك اوليه است. 19 قوميت از اين موتور استفاده نمي‌كنند و ماشينشان بدون اين استارت هم روشن مي‌شوند.

در پژوهش ديگري از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسيده‌اند كه «شما دوست داريد عشق رمانتيك مبناي ازدواجتان باشد يا نه؟»

90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. يعني گفته‌اند «دوست داريم اين احساسات را تجربه كنيم.» اما بعد از چند سال، از همين افراد، بعد از ازدواجشان پرسيده‌اند «آيا آن رمانتيسيسم اوليه در ازدواجتان وجود داشته يا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهايت با فردي ازدواج كرده‌اند كه عاشقش نيستند و رابطه‌ي رمانتيكي هم با او ندارند؛ يعني حتي خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافي براي ازدواج است و نه حتي شرط لازم.


عشق نوعي بيماري است؟

برخي از پژوهشگرها روي اين موضوع متمركز شده‌اند كه «آيا عشق آتشين صرف نظر از عشق نافرجام، يك بيماري پاتولوژيك است يا نه؟» و جالب است بدانيد روان‌شناسان بيشترين شباهت را بين عشق و يك بيماري خاص رواني به نام وسواس اجباري مشاهده كرده‌اند. در اين بيماري، افكار خاصي به ذهن هجوم مي‌آورد كه فرد گريزي از آنها ندارد؛ اين افكار او را مجبور به ايجاد رفتارهاي خاصي مي‌كند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زيادي مي‌شود. مثلا كسي عادت دارد هر شب 10 بار دست‌هايش را بشويد و اگر 8 بار اين كار را انجام بدهد درونش منقلب مي‌شود و نمي‌تواند آسوده بخوابد.

عشق نه فقط در ظاهر و علايم باليني شبيه اين بيماري است، كه از نظر آزمايشگاهي هم به آن شباهت دارد. در بيماري وسواس اجباري، يك ناقل خاص در سلول‌هاي پلاكت خون بيمار افزايش پيدا مي‌كند. پژوهشگري به نام مارازيتي، افراد عاشق را به اين طريق آزمايش كرده و به اين نتيجه رسيده كه آنها هم درست همين حالت را دارند. پس عشق يك حالت وسواس اجباري ايجاد مي‌كند كه در آن فرد عاشق دچار افكار و عادت‌هاي خاصي مي‌شود كه نمي‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پي در پي با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه عملكرد عادي ذهنش را مختل مي‌كند.


هوش عاطفي‌ات را بالا ببر

با تمام اين حرف‌ها، امروز دانشمندان به اين نقطه رسيده‌اند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيز قابل اتكا است؟» يعني چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بماند. ابتدا نظريه‌اي شكل گرفت كه اگر برخي شباهت‌هاي اوليه بين افراد وجود داشته باشد صمميت و رفاقت بيشتري بين آنان به وجود مي‌آيد كه مي‌تواند ازدواج موفق را تضمين كند. اما تجربه نشان داد كه اين اتفاق هم نمي‌افتد. آقاي اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه كرده بود به اين نتيجه رسيد كه خيلي از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردي اتفاق مي‌افتد كه انتخاب اوليه اشتباه نبوده است. يعني افراد در ابتداي ازدواج، شباهت‌هايي به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغيير كرده‌اند. پس خيلي وقت‌ها مشكل اينجاست كه آدم‌ها تغيير مي‌كنند؛ اما با هم تغيير نمي‌كنند: در دو مسير يا با سرعت‌هاي متفاوتي تغيير مي‌كنند. پس حالا اين سوال به وجود مي‌آيد كه «اگر شباهت اوليه هم ضامن صميميت نيست پس چه چيز مي‌تواند صميميت و رفاقت درازمدت بين زوج‌ها را تضمين كند؟»

پژوهش‌هاي زيادي نشان داده‌اند كه هوش عاطفي يكي از مهمترين عوامل موفقيت ازدواج است. هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك مي‌كند به احساساتمان آگاه باشيم. بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم. آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم. ظرفيت هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بين فردي مناسب داشته باشيم.
هوش عاطفي به ما كمك مي كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي‌شويم فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مساله‌اي معمولي حلش كنيم .اين نوع هوش، يك چيز ذاتي نيست و در شرايط محيطي شكل مي‌گيرد و در ميان تمام عوامل موثر در موفقيت در ازدواج، كليدي‌ترين نقش را دارد؛ اگر دو طرف داراي هوش عاطفي بالايي باشند مي‌توانند بفهمند كه چطور همراه و همگام با تغيير احساسات و عواطف يكديگر تغيير كنند تا زندگي‌شان به رشد و صميميت بيشتري منجر شود.
 

چه قدرعاشق هستيد؟

عشق هم بالاخره اتفاقي است كه به قول شاعر، خواه ناخواه رخ مي‌دهد. براي خيلي از روان‌شناس‌ها مطالعه اين پديده جالب است. بعضي‌ها مانند استرنبرگ حتي نظريه‌اي علمي ‌درباره عشق دارند. استرنبرگ معتقد است كه يك عشق كامل سه جنبه دارد. اولين جنبه، وفاداري به معشوق است، دومي، ‌احساس صميميت نسبت به او و سومي، ‌داشتن ميل جنسي به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر كدام از اينها كه وجود نداشته باشد، يك جاي كار دارد مي‌لنگد. پرسشنامه زير خيلي به جزييات عشق كاري ندارد و مي‌خواهد به طور كلي بگويد كه آيا شما عاشق هستيد يا نه؟ اين تست در دانشگاه نورس ايسترن بوستون تهيه شده است و خوب، معلوم است كه بيشتر براي دانشجوها كاربرد دارد.


چگونه از اين تست استفاده كنيم؟

عبارات زير را بخوانيد. معشوق‌تان را تصور كنيد و نام معشوق‌تان را به جاي كلمه او بگذاريد. حالا اگر با هر عبارت به طوركامل موافق بوديد، عدد 7، اگر نسبتا موافق بوديد، عدد 6 ، اگر كمي‌ موافق بوديد عدد 5، اگر عبارت را هم درست مي‌دانستيد و هم غلط (يعني در مورد نظرتان مطمئن نبوديد)، عدد 4، اگر با آن كمي ‌مخالف بوديد، عدد 3، اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد 2 و اگر به‌طور كامل مخالف بوديد عدد 1 را جلو عبارت بنويسيد.

1) براي رسيدن به او خيلي عجله دارم. ?

2) او را خيلي جذاب مي‌دانم. ?

3) او نسبت به بيشتر مردم، عيب‌هاي كمتري دارد. ?

4) براي او هر كاري كه لازم باشد، انجام مي‌دهم. ?

5) به نظر من، او خيلي دلربا است. ?

6) دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم. ?

7) وقتي با هم كاري را انجام مي‌دهيم، كار برايم خيلي خوشايند است. ?

8) دوست دارم كه او حتما مال من باشد. ?

9) اگر اتفاقي براي او بيفتد؛ خيلي ناراحت مي‌شوم. ?

10) خيلي وقت‌ها به او فكر مي‌كنم. ?

11) خيلي مهم است كه او به من علاقه داشته باشد. ?

12) وقتي با او هستم، كاملا خوشحالم. ?

13) برايم دشوار است كه براي مدتي طولاني از او دور باشم. ?

14) خيلي به او علاقه دارم. ?


راهنماي نمره‌گذاري:

حالا عددهايي را كه جلوي هر عبارت گذاشته‌ايد، با هم جمع بزنيد.

• شمايي كه بالاي 89 نمره آورده‌ايد، وضع‌تان خراب است. شما بدجوري عاشق شده‌ايد و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌ايد، در عشق‌تان هيچ شكي نمي‌توان كرد.

• اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 مي‌چرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد عاشق هستيد و چيزي نمانده است كه در بالاي قله عشق بايستيد.

• اما اگر نمره‌تان بين 68 تا 77 باشد، احتمال كمتري وجود دارد كه عاشق باشيد. اما شما هم به هر حال عاشق‌ايد.

• كساني كه از 68 پايين‌تر آورده‌اند، بهتر است كه خودشان را گول نزنند. به احتمال زياد چندان عاشق نيستند.
• كساني كه از 58 پايين‌ترند، به‌ هيچ‌وجه عاشق نيستند. اين گروه بهتر است پيشه ديگري براي خودشان دست و پا كنند و يا اسم احساسات رقيق‌شان را نگذارند عشق

  10فرمان زيبايي

 

1. جوش، آكنه، سرسياهي‌هاي روي بيني، باز بودن بيش از حد منافذ پوست، جاي جوش‌هاي قديمي، لكه‌هاي قهوه‌اي، سياهي زيرچشم، چين و چروك صورت، خال‌هاي متفاوت و نداشتن ph متناسب پوست (چربي يا خشكي زياد از حد) از جمله معايب پوستي هستند. گاهي وقتي شما در هنگام صبح از خواب برمي‌خيزيد و خود را در آينه مي‌نگريد، اين معايب را برجسته‌تر مي‌بينيد. در اين صورت توصيه مي‌شود هرچه زودتر به يك متخصص پوست و زيبايي مراجعه كنيد.


2. لوازم آرايشي و انواع كرم‌ها داراي تركيبات متنوعي است كه با هر پوستي سازگاري ندارد. استفاده خودسرانه و بدون مشورت با متخصص پوست و زيبايي، ممكن است آثار زيانباري داشته باشد. بنابراين از عمل طبق توصيه افراد غيرمتخصص در اين زمينه اكيدا خودداري كنيد.


3. استفاده زياد از پودرهاي آرايشي و فونديشن به ويژه براي پوشاندن عيوب صورت بدترين راه حل است. اين محصولات داراي موادي‌هالوژنيك بوده، موجب انسداد منافذ پوست شده و تنفس پوست را مشكل مي‌سازد. اين مواد همچنين روي سلول‌هاي رنگي پوست (ملانوسيت‌ها) تاثير گذاشته و رنگ پوست را تغيير مي‌دهد. اثر منفي ديگر محصولات مذكور اين است كه روي فيبروبلاست‌ها كه توليد كننده كلاژن (مواد سفت نگه‌دارنده پوست) هستند، اثر گذاشته و پس از مدتي پوست را نازك، حساس و شل مي‌كند. اين محصولات روي ph پوست نيز اثر گذاشته و تعادل آن را به هم مي‌زند. هميشه توصيه شده كه ph پوست، بايد اسيدي باشد. قليايي شدن پوست، محيط را براي جذب باكتري‌ها مناسب كرده و موجب جوش و سرسياهي مي‌شود.


4. به‌صورت روزانه پوست خود را با پاك‌كننده‌هاي متناسب با نوع آن پاك كنيد. حداقل هفته‌اي دو بار پوست خود را با سفيدآب‌هاي بهداشتي بساييد و به اصطلاح لايه برداري كنيد. لايه‌برداري نبايد خيلي عميق باشد و بهتر آن است در حدي صورت گيرد تا پوست‌هاي شاخي يا مرده را بردارد. اين عمل موجب مي‌شود پوست خيلي سريع كار بازسازي را انجام داده و لايه جديدي ايجاد شود و در نتيجه پوست شما هميشه جوان خواهد بود.


5. بعد از ساييدن پوست، از ماسك‌هايي استفاده كنيد كه در آنها موادي مانند زينك اكسيد، تيتانيوم دي اكسيد و پتاسيم‌هايدروكسيد به كار رفته باشد. اين مواد به پوست آرامش داده و آن را بانشاط و شفاف مي‌كند. كرم‌هايي مصرف كنيد كه حاوي ويتامين‌هاي c، a، e و b5 باشند. استفاده از اين كرم‌ها در روز يا شب تفاوتي ندارد اما توصيه مي‌شود در مواقعي استفاده شود كه بدن از لحاظ جسمي‌و روحي در آرامش به سر مي‌برد.


6. استفاده از ضدآفتاب فقط براي جلوگيري از اشعه‌هاي مضر آفتاب نيست بلكه در برابر آلودگي‌هاي هوا و آلودگي‌هاي ناشي از رادياتورهاي خانگي و تهويه‌ها نيز توصيه مي‌شود.


7. اگر زير چشم‌هاي شما كبودي و سياهي دارد: در طول كار با كامپيوتر، به طور منظم به چشم خود استراحت دهيد و به طور مرتب، پوست خود را با پنبه نمناك و يا چند حلقه خيار مرطوب نگه داريد. به اندازه كافي بخوابيد؛ اگر چشم شما مشكل ديد دارد، عينك بزنيد؛ افرادي كه وضع مزاجي خوبي نداشته و به ويژه به يبوست مبتلا هستند دچار سياهي زير چشم مي‌شوند. بنابراين داشتن كبدي سالم به زيبايي و سالم بودن پوست شما كمك مي‌كند. از خوردن غذاهاي چرب پرهيز كنيد. در عين حال توصيه مي‌شود حداقل هفته‌اي يك تا دو بار به مقدار بسيار كم كره ميل كنيد زيرا كره داراي ويتامين a بوده و از خشكي و شكنندگي پوست جلوگيري مي‌كند؛ در صورت ابتلا به سياهي زير چشم به صورت ژنتيك، به متخصص پوست و زيبايي مراجعه كنيد.


8. رژيم‌هاي لاغري نامناسب داراي عوارض منفي بر پوست هستند كه از جمله آن مي‌توان به ايجاد جوش، تغيير رنگ پوست و شل شدن آن اشاره كرد. رژيم غذايي بايد متناسب با سن، وضع مزاجي و طرز زندگي اتخاذ شود. حتي امروزه دريافته‌اند كه رژيم غذايي بايد برحسب گروه خوني فرد تنظيم شود. در اين خصوص تنوع غذايي را حفظ كرده اما به اندازه‌اي ميل كنيد كه سيستم و ارگان‌هاي بدن آسيب نبيند (اندازه نگه‌دار كه اندازه نكوست). از رژيم‌هاي سخت لاغري و مصرف قرص‌هاي انرژي‌زا اكيدا خودداري كنيد. رژيم‌هاي لاغري نامنظم و غيرمتوالي اثر مخرب‌تري روي پوست و زيبايي شما دارند.


9. دي‌توكسين كردن بدن (سم زدايي): يكي از مهم‌ترين عواملي است كه اولين اثر آن كمك به زيبايي پوست شما خواهد بود. براي اين كار مي‌توانيد هر روز صبح يك ليوان آب نيمه جوش به همراه نيمي‌از ليموترش تازه و كمي‌عسل (به دلخواه) ميل كنيد. با اين كار به حركات دودي روده بزرگ كمك شده و تخليه آسان‌تر مي‌شود. همچنين خوردن اين ميوه‌ها اكيدا توصيه مي‌شود: سيب، انگور (اگر مبتلا به چاقي هستيد صبح‌ها ميل نفرماييد، شب‌ها بهتر است) و مركبات.


10. سعي كنيد براي پيشگيري از استرس حداقل در روز 20 دقيقه با افرادي صحبت كنيد كه موجب خوشحالي شما شده و به شما نيروي مثبت مي‌دهند. براي خوشحال نگه داشتن بايد سعي كنيد ماده سروتونين را كه در مغز ترشح مي‌شود، در حد معين و بالايي نگه داريد. رفتارهاي مثبت و كارهايي همانند محبت كردن به ديگران، نيروي مثبت دادن به اطرافيان و ورزش كردن به اين امر كمك مي‌كنند

 

از کودکستان بیشتر بدانیم

کودکان بین 2 تا 6 سالگی ، در مقایسه با نوباوگان و کودکان نوپا ، زمان بیشتری را دور از خانه و والدین سپری می‌کنند. طی 30 سال گذشته ، تعداد کودکانی که به کودکستان یا مهدکودک می‌روند، افزایش یافته است. این روند عمدتا به علت افزایش چشمگیر مشارکت زنان در نیروی کار است. در حال حاضر ، مادران 67 درصد از کودکان پیش دبستانی شاغل هستند. کودکستان ، برنامه‌ای است که هدف آن بالا بردن سطح رشد کودکان 2 تا 5 ساله است و بر تجربه‌های آموزشی تاکید می‌وزد.

در مقابل ، مهدکودک ، انواع تدارکات برای سرپرستی فرزندان والدین مشاغل را در بر می‌گیرد و این تدارکات در خانه کودک ارائه می‌شوند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که والدین ، اغلب کودکستان را به مهدکودک ترجیح می‌دهند. بسیاری از کودکستانها ، ساعت کار خود را از نیمه وقت به تمام افزایش داده‌اند تا به نیازهای والدین شاغل پاسخ دهند. وظیفه یک مهدکودک خوب فقط این نیست که کودکان را در غیاب والدینشان ایمن نگهدارد و آنها را خوب تغذیه کند. مهدکودک باید مانند یک کودکستان کارآمد ، تجربیات آموزش با کیفیت عالی برای کودکان فراهم آورد.

برنامه‌های کودکستانها متنوع است، که از مراکز کودک محروم تا معلم محور در نوسان هستند. در کودکستانهای کودک محور ، معلمان فعالیتهای گوناگون را ارائه می‌دهند که کودکان می‌توانند از بین آنها انتخاب کنند و قسمت عمده روز ، در بازی آزاد هدف می‌شود. در مقابل ، کودکستانهای تحصیلی ، معلمان برنامه را تنظیم کنند. در این کودکستانها ، به کودکان حروف الفبا ، اعداد ، رنگها ، شکلها ، مهارتهای تحصیلی را از طریق تکرار و تمرین ، آموزش می‌دهند و بر بازی تاکید نمی‌شود.

به رغم نگرانی جدی درباره مناسب بودن این پرورش ، به معلمان کودکستانی فشار می‌آورند که روی آموزش تحصیلی رسمی ، تاکید کنند. انگیزه ایجاد این گرایش ، اعتقاد عموم به این موضوع است که آموزش تحصیلی در سنین پایین‌تر ، پیشرفت نهایی جوانان را بهتر می‌کند. اما تاکید بر آموزش تحصیلی رسمی در اوایل کودکی ، انگیزش و سایر جنبه‌های رشد هیجانی را تضعیف می‌کند.

کودکان 3 تا 6 ساله در کلاسهای کودک محور ، در مقایسه با کودکان کلاسهای معلم محور ، به تواناییهای خود بیشتر پی بردند، مسائل چالش‌انگیز را بیشتر ترجیح دادند، کمتر جویای تائید بزرگترها و نگران مدرسه بودند. در بررسی دیگری ، کودکان 4 ساله در کودکستانهای کودک محور ، در ارزیابیهای تحصیلی ، زبان ، مهارتهای حرکتی و زبان ، از کودکانی که در کودکستانهای تحصیلی بودند، نمره‌های بیشتری کسب کردند.
 

برنامه هداستارت

برنامه هداستارت به این صورت است که برای کودکان یک یا دو ساله دوره کودکستان ، همراه با خدمات غذایی و پزشکی تامین می‌کند. درگیری والدین برای پروژه هداستارت ، اهمیت زیادی دارد. والدین در جلسات سیاست‌گذاری شرکت می‌کنند و در برنامه‌ریزی آن مشارکت دارند. آنها همچنین بطور مستقیم با کودکان در کلاسهای درس کار می‌کنند، در برنامه‌های مخصوص فرزندپروری و رشد کودک شرکت می‌جویند و خدماتی را دریافت می‌کنند که هدف آنها کمک به نیازهای عاطفی ، اجتماعی ، و شغلی خود آنهاست. در حال حاضر ، بیش از 1300 مرکز هداستارت ، سالیانه به 720 هزار کودک خدمت می‌کنند.

بیش از 20 سال پژوهش ، منافع دراز مدت مداخله پیش دبستانی را به اثبات رسانده و همین امر به بقای هداستارت کمک کرده است. نتایج پژوهش حاکی است کودکانی که در این برنامه‌ها شرکت داشتند در 2 تا 3 سال اول مدرسه ابتدایی ، هوش بهتر بالاتر و پیشرفت تحصیلی بیشتری از کودکان شاهد داشتند. بعد از این زمان ، تفاوتها در نمرات آزمون ، کاهش یافتند. با وجود این کودکانی که تحت مداخله قرار گرفته بودند، از نظر سازگاری با دوران تحصیلی تا نوجوانی ، جلوتر از افراد گروه شاهد بودند آنها به احتمال کمتری تحت آموزش ویژه قرار گرفتند یا مردود شدند، و تعداد بیشتری از آنها دوره دبیرستان را تمام کردند. مهدکودک ، با مداخله به موقع با کیفیت عالی ، می‌تواند به رشد کودکان که از لحاظ اقتصادی محروم هستند، کمک کند.
 

اجزای سازنده یک مهد کودک با کیفیت عالی

بررسی‌ها نشان می‌دهند که این عوامل مهم هستند: اندازه گروه (تعداد کودک در یک مکان واحد) ، نسبت مراقب به کودک ، آمادگی تحصیلی مراقب ، تعهد شخصی مراقب به یادگیری و مراقبت کردن از کودکان در صورتی که این ویژگیها مطلوب باشند، کودکان در ارزیابیهای هوش ، زبان و رشد اجتماعی ، بهتر عمل می‌کنند. محیطهای وسیع و مجهز و اقداماتی که نیازها و تمایلات کودکان پیش دبستانی را برآورده می‌سازند نیز به پیامدهای مثبت کمک می‌کنند.
 

آیا مهد کودک ، ایمنی دلبستگی در نوباوگی را تهدید می‌کند؟

پژوهش حاکی است نوباوگان آمریکایی که قبل از 12 ماهگی در مهد کودک تمام وقت گذاشته می‌شوند، بیشتر از نوباوگانی که در خانه ماندند، دلبستگی ناامین بویژه از نوع دوری جو ، نشان می‌دهند. آیا این بدان معنی است که نوباوگانی که هر روز جدای از والدین شاغل خود را تجربه می‌کنند و از همان ابتدا در مهد کودک گذاشته می‌شوند، در معرض خطر مشکلات رشدی قرار دارند؟ برخی پژوهشگران چنین فکر می‌کنند در حالی که سایرین مخالف‌اند. با این حال بررسی دقیق شواهد حاکی است که باید در مورد این نتیجه‌گیری که مهدکودک برای نوباوگان زیان‌بخش است، محتاط باشیم.

اولا در بررسیهایی که رابطه مهدکودک با دلبستگی را گزارش می‌دهند، میزان ناایمنی در نوباوگان مهدکودکی تا اندازه‌ای بیشتر از نوباوگان غیر مهدکودکی است (36 در برابر 29 درصد) ، اما این ناایمنی به میزان کلی ناایمنی کودکان در کشورهای صنعتی شباهت دارد. در حقیقت ، اغلب نوباوگان مادران شاغل ، دلبسته ایمن هستند. از این گذشته ، همه تحقیقات ، گزارش نمی‌دهند که بین کیفیت دلبستگی نوباوگان مهد کودکی و نوباوگانی که در خانه پرورش یافته‌اند تفاوت وجود دارد.

ثانیا ، شرایط خانوادگی بر ایمنی دلبستگی تاثیر دارد. خیلی از مادران شاغل ، فشارهای رسیدگی به دو شغل تمام وقت را استرس‌زا می‌دانند. برخی از مادران به دلیل اینکه خسته هستند و به ستوه آمده‌اند، به فرزندانشان با عطوفت کمتری پاسخ می‌دهند و از این رو ، ایمنی آنها را به خطر می‌اندازند. سایر مادران شاغل ، احتمالا برای استقلال نوباوگانشان ارزش قائل‌اند و آن را ترغیب می‌کنند یا اینکه بچه‌های آنها به دلیل عادت داشتن به جدایی از والدینشان ، از موقعیت غریبی نمی‌ترسند. در این گونه موارد ، حالت و دلبستگی دوری جو می‌تواند بیانگر خودمختاری سالم و نه ناایمنی باشد.

ثالثا ، مهدکودک نامرغوب می‌تواند به دلبستگی ناایمن در نوباوگان مادران شاغل کمک کند. در بررسی مراقبت اولیه از کودک NICHD بزرگترین بررسی طول تا زمان حال ، که 1000 نوباوه را همراه با مادرشان در 10 ناحیه کشور در برداشت. مهدکودک به تنهایی تاثیری در دلبستگی ناایمن نداشت. اما وقتی که نوباوگان در معرض ترکیب عوامل خطرخانه و مهدکودک قرار داشتند، پرستاری بی‌عاطفه در خانه ، همراه بر پرستاری بی‌عاطفه ، و ساعتهای طولانی در مهدکودک ، میزان ناایمنی افزایش یافت.

رابعا ، ارزیابی ایمنی دلبستگی ، در حالی که نوباوگان با مهدکودک سازگار شده‌اند، تصویر دقیقی در اختیار نمی‌گذارند. وقتی که نوباوگان وارد مهدکودک می‌شوند، باید با روال جدید جدایی روزانه از والدین سازگار شوند. تحت چنین شرایطی ، انتظار می‌رود که آنها رنجوری نشان دهند. اما بعد از چند ماه ، نوباوگانی که در برنامه‌های مرغوب شرکت می‌کنند، آرام‌تر می‌شوند آنها لبخند می‌زنند، بازی می‌کنند، از پرستاران باعاطفه‌ای که آنها را خوب می‌شناسند، تسلی می‌جویند و تعامل کردن با همسالان را آغاز می‌کنند.
 

ستان دنبال کردند، معلوم شد که آنها بیشتر از کودکان دلبسته ناایمنی که به مهدکودک نرفته بودند، اعتماد به نفس دارند و از مهارتهای اجتماعی برخوردار هستند

یسنده: سامان
جمعه 14 تیر1387 ساعت: 12:10
وقتي از غربت ايام دلم ميگيرد
مرغ اميد من از شدت غم ميميرد
دل به روياي خوش خاطره ها ميبندم
بازهم خاطره ها دست مرا ميگيرد.
 ........

یک نفر هست تقدیم به سامان عزیز

مهربانم ,ای خوب !

یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو

تک و تنها به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است ,

زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی

و دلت همواره , مهو شادی و تبسم باشد...

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد

یک نفر هست که دنیایش را

همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد...

مهربانم ای خوب!

یک نفر هست که با تو

 تک و تنها ,  با تو

پر اندیشه  و شعر است و شعور!

 پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو

به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

 به شب معجزه و آبی فردا برسی...

 

سنجش و اندازه گيري در تعليم سنجش و اندازه گيري در تعليم

 

 

144. درصورتي كه آزمودنيهاي يك آزمون از جهت خصيصه مورد اندازه گيري متجانس باشند، انتظار مي رود دامنه تغيير درجه دشواري سؤال ها چگونه باشد؟
1. محدود
2. گسترده
3. درحد متوسط
4. در حد بالا

145. 100 ورقه تشريحي زيست شناسي و 100 ورقه تشريحي شيمي را در اختيار تعدادي معلم گذاشته ايم و از آنها خواسته ايم كه اوراق را جداگانه تصحيح كنند. نتيجه به دست آمده مطابق جدول زير است. درباره اوراق زيست شناسي، «درصد عدم توافق» بين معلمان چقدر است؟

نظر معلمان

اوراق

مردود توسط همه معلمان

قبول توسط همه معلمان

قبول توسط يك عده و مردود توسط عده ديگر

زيست شناسي

25

35

40

شيمي

18

27

55


1. 25
2. 35
3. 40
4. 60

146. براي محاسبه رابطه بين نمره هاي درس دستور زبان و درك زبان انگليسي كه هر يك توزيعي دو ارزشي دارند، كدام يك از ضرايب همبستگي ارجح تر است؟
1. ضريب دو رشته اي
2. ضريب في
3. ضريب تتراكوريك
4. ضريب دو رشته اي نقطه اي

147. جدول زير نشان دهنده پاسخ هاي درست و نادرست دو گروه از دانش آموزان قوي و ضعف (دانش آموزاني كه به حد تسلط نرسيده اند) به يك سؤال از آزمون ملاك مرجع است. قدرت تميز اين سؤال چقدر است؟

تسلط

عدم تسلط

 

9

2

پاسخ درست

2

5

پاسخ نادرست

1. 43/0
2. 53/0
3. 63/0
4. 73/0

148. در يك آزمون 100 سوالي با توزيع نرمال و انحراف معيار 15 و ميانگين 50، تقريباض چند درصد افراد نمره اي بين 5 و 20 دارند؟
1. 2 درصد
2. 5 درصد
3. 8 درصد
4. 16 درصد

149. آزموني كه انگيزه دروني يادگيري را مي سنجد، در موقعيت حذف پاداش هاي بيروني، دانش آموزان با سطح بالاي يادگيري را از دانش آموزان با سطح پايين تفكيك مي كند. لذا مي توان گفت اين آزمون داراي روايي (validity) ........است.
1. صوري
2. محتوي
3. ملاكي
4. سازه

150. در كدام يك از روش هاي تعيين پايايي (Reliability) تمرين بيشترين تأثير را مي تواند در پراش خطاي آزمون داشته باشد؟
1. تصنيف
2. فرمهاي همتا
3. بازآزمايي
4. كودر-ريچاردسون

151. اگر ضريب پايايي (Reliability) يك آزمون يا توزيع نرمال برابر با 84/0 باشد، خطاي معيار اندازه گيري بر حسب نمرات Z چقدر خواهد بود؟
1. 16/0
2. 36/0
3. 40/0
4. 68/0

152. برآورد پايايي (Reliability) به كمك ثبات دروني در وضعيتي بهتر برآورد مي شود كه آزمون :
1. داراي سؤال هاي متجانس و همگون باشد
2. به قسمت هاي موازي قابل تقسيم نباشد
3. داراي سؤال هاي قابل تفكيك نباشد
4. داراي سؤال هاي مستقل و قابل تفكيك باشد

153 . مقادير پايايي حاصل از دو روش KR.20,KR.21 در حالتي برابر خواهند بود كه دشواري همه سؤال هاي آزمون ........باشند. در غير اين صورت مقدار KR.21 .........از مقدار KR.20 خواهد شد.
1. يكسان – كوچتر
2. يكسان – بزرگتر
3. برابر يك - كوچكتر
4. برابر يك –بزرگتر

شعری از فریدون مشیری

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !


در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد


يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد


يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
تقدیم به سامان عزیز


آموزش مفاهیم ریاضی به کودک

 

 

بسياري از اوليا براي كمك به كودك خود در آموختن رياضيات ، سعي ميكنند به روشهاي  گوناگون متوصل شوند تا مفاهيم پيچيده ي  رياضي را به او بياموزند . براي اينكه كودك بهترين كمك را دريافت كند ، بايد هدف را ايجاد اشتياق هرچه بيشتر در نظر گرفت و سعي كرد تا آنجا كه ممكن است فشار را   كاهش  داد . انگيزه ي يادگيري را با نشان دادن كاربرد گسترده رياضي در زندگي روزمره و اينكه خود اوليا احساس منفي خود را از رياضي به كودك القا نكنند ،  مي توان  قوي تر ساخت .

 

سعي كنيد احساس شخصي شما نسبت به رياضي ، شناخت كودك را از دنياي اعداد و محاسبات تحت تاثير قرار ندهد. با كاربرد روزمره رياضي در زندگي ، كودك به اهميت  اين مهارت پي خواهد برد. مثلا به هنگام پرداخت صورت حساب خريد يا اندازه گيري متراژ منزل يا محاسبه وزن مواد غذايي در آشپزي ، مي توان كودك را به كمك طلبيد . با توضيح شغل هاي

مختلف مثل مهندسان ، دارو سازان  و  ستاره شناسان ، ديد گاه او به كاربرد رياضي گسترده تر خواهد شد .

امروزه ریاضیات با رویکرد عملی و کل نگر (مفهومی) آموزش داده می شود. برای مثال، دانش آموزان به جای آن که جدول ضرب را به حافظه بسپارند، با استفاده از چیزهایی که می توانند لمس کنند و حس کنند، شیوه های ضرب کردن را بررسی می کنند یا آنان می توانند با دوستانشان آزمایش هایی انجام دهند و ببینند سه کودک که هر کدام دو مداد در دست دارند، در مجموع شش عدد مداد به همراه دارند.

 

 از كودك بخواهيد وزن اشيا ، لوازم منزل ، كتاب و ... را حدس بزند . خود شما هم حدس بزنيد و بعد با ترازو تعيين كنيد كه كدام يك  نزديكتر حدس زده است .    يك  روش ديگر جمع زدن اندازه ي  قد يا وزن اعضاي خانواده است تا معلوم شود در مجموع قد يا وزن خانواده  شما چقدر است .اين روش براي تمرين جمع اعداد سه  يا دو  رقمي مناسب است .  بازي هاي خريد و فروش با مقدار هاي مختلف پول كودك را با مفهو م پول و محاسبه آن آشنا مي كند .

 

بنابراین، باید در پی راه هایی باشیم که آموزش ریاضیات را در منزل بسط دهیم. ما باید ریاضیات را برای فرزندانمان واقعی سازیم. فعالیت های زیر می توانند به شما کمک کنند تا به کودکانتان نشان دهید که ریاضیات بخش زیادی از زندگی روزانه ما را تشکیل می دهد.


▪ درختان، خودروها و چراغ ها را بشمارید:


هنگامی که در خودرویی هستید، از فرزندتان بخواهید درختانی را که از کنار آنها می گذرید، بشمارد. همچنین، بپرسید چند تا خودروی قرمز رنگ می بیند یا چند چراغ راهنما را پشت سر گذاشته اید. شمارش معکوس نیز مهارت مهمی است که بچه ها را برای تفریق آماده می سازد. هنگامی که از پله ها پایین می آیید، از فرزندتان بخواهید به طور معکوس از عدد
۱۰ شمارش کند.

لباس ها را دسته بندی کنید:


از فرزندتان دعوت کنید در شستن و اتو کشیدن لباس ها به شما کمک کند. از او بخواهید لباس ها را بر اساس رنگ، اندازه یا شخصی که آنها را می پوشد، دسته بندی کند. جفت کردن جوراب ها و پی بردن به این که در پایان کار، تعداد جفت جوراب ها نصف تعداد همه جوراب ها خواهد بود، به کودک کمک می کند یک مفهوم بنیادی ریاضی (عدد زوج و عدد فرد)را درک کند


▪ میز و صندلی را با هم بچینید:


چیدن وسایل خانه فرصت خوبی برای آموزش الگوهاست. چیدن میز و صندلی ها را آغاز کنید و از کودکتان بخواهید بر پایه الگویی که شما آغاز کردید کار را پی بگیرد.


▪ پول خود را حساب کنید:


هنگامی که در مغازه خواربارفروشی فرزندتان از شما می خواهد برایش شکلات بخرید، بگویید در صورتی برایت می خرم که بگویی برای پرداختن مبلغ آن چند سکه باید بپردازیم. اگر درست به اندازه قیمت شکلات سکه ندارید، از او بخواهید بگوید فروشنده چقدر باید به آنان بازگرداند.


▪ یک کیک را تقسیم کنید:


از فرزندتان بخواهید بگوید چگونه یک کیک را می توان به چند بخش مساوی تقسیم کرد. اگر در پایان کار قطعه یی از کیک می ماند از او بپرسید چگونه می توان آن را به نصف، یک سوم یا یک چهارم تقسیم کرد تا به هر یک از اعضای خانواده مقدار مساوی از آن برسد.


▪ مقدار لازم را سنجش کنید:


آشپزی فرصت مناسبی فراهم می سازد تا کودک شما اندازه گیری را تمرین کند و با واژه های اندازه گیری آشنا شود. هنگام غذا پختن، از فرزندتان بخواهید مقدار کافی از مواد لازم را برای پخت غذا پیمانه کند؛ برای مثال، یک فنجان آب، نصف قاشق چای خوری نمک و یک چهارم فنجان روغن.برای کمک به آموزش مفاهیم به فرزندتان لازم نیست شما یک متخصص ریاضی باشید. فقط کافی است همان گونه که شرح داده شد ریاضی را به طور خودمانی تر معرفی و تقویت کنید. دانش خود را از ریاضی توسعه دهید و به کودک کمک کنید ارتباط و نقش مهم ریاضیات را در زندگی روزانه درک کند.

                      

 

آموزش رياضي در کودکان پيش دبستاني

 

منظوراز آموزش رياضي در دوره پيش دبستاني ، زمينه سازي تشکيل مفهوم عدد و مقدار ، براي مراحل بعدي تعليم و تربيت ، يعني دبستان است.  

زمینه ها و جنبه هاي آموزش رياضي عبارتند از :

1-           ايجاد توانايي طبقه بندي در کودکان پيش دبستاني : يکسري از اشياء در اختيار کودک قرار داده مي شود و کودک بايد بر اساس يک يا چند بُعد ، آنها را دسته بندي و رديف کند.

2-           ايجاد توانايي نظم و ترتيب در کودکان : به بچه ها ياد مي دهيم که اشياء داراي ابعاد مختلفي هستند. براي مثال ، بچه ها بايد آنها را از بزرگ به کوچک يا بالعکس دسته بندي نمايد . نظم و ترتيب دادن به اشياء ، زمينه ساز تشکيل مفهوم عدد و آموزش رياضي در دوره دبستان به شمار مي رود.

 

پازل ها به توانايي ساختاري کودک کمک مي کنند. هر چيزي که در ذهن کودک با مسائل ارتباط برقرار کند و توانايي ساختاري و ساختماني کودک را افزايش دهد ، به نحوي با منطبق و رياضي او مرتبط است .  

از نظر پياژه چهار نوع دانش داريم :

1-           دانش اجتماعي که موجب يادگيري مهارتهاي اجتماعي مي شود .

2 - دانش فيزيکي : کودک با عمل کردن بر روي اشياء به خصوصيات آنهاپي مي برد .

 

۳-          بازنمايي ( ايجاد توانايي مقايسه و اندازه گيري ) : کودک از طريق اين دانش ، اشياء را با هم مقايسه مي کند ؛ البته هنگامي که به کودک پيش دبستاني مي گوييم : " اينها را با هم مقايسه کن ، " بايد از زبان کودک به منظور برقراري ارتباط با وي استفاده نمود . براي مثال ، مي توانيم بگوييم : کدام يک از اينها شبيه به هم مي باشند ؟  

به منظور ايجاد توانايي مقايسه و اندازه گيري ، روشي بنام " تناظر يک به يک " وجود دارد . در اين روش ، مربي اشکال مختلف را با يکديگر مطابقت مي دهد ؛ البته در نظريه شناختي پياژه ، بازنمايي همان مفهوم تداعي بوده که مي توان از قالب مشابهت استفاده نمود .

 

برای مثال ، در يک گوشه تصوير ، يک گوسفند نقاشي مي کنيم ، سپس يک عضو آن را در طرف ديگر صفحه قرار مي دهيم و از کودک مي خواهيم، هر عضو را به حيوان يا شيئ مربوطه وصل کند . تصاوير مختلف ، مثل کيف و کتاب را نيز مي توان در اين تصاوير قرار داد تا کودک بتواند قدرت تميز و مقايسه داشته باشد .

ایجاد قوه تناظر ، به پرورش مفهوم عدد و آموزش رياضي در کودکان پيش دبستاني کمک      مي کند .

کودک ، سنبلها و علائم قراردادي را از طريق فعاليتهاي خلاق هنري، بازنمايي کرده و بروز    مي دهد . به عبارت ديگر ، فعاليتهاي هنري ، نوعي بازنمايي مي باشند . کودک ، انديشه ها و علائق خود را از طريق بازنمايي نشان مي دهد و خلاقيت هنري وي ظهور مي کند .

2-           دانش منطق رياضي ( ايجاد توانايي شمردن و انجام عمليات ) . يکي از زمينه هاي تشکيل مفهوم عدد در دوره پيش دبستاني ، شمردن است. منظور از دانش منطق رياضي ، ترکيب منطق با رياضيات است تا کودک بتواند از خود خلاقيت هنري نشان دهد .
در آموزشهاي پيش دبستاني و مقاطع بالاتر ، ابعاد آموزش و رشد از هم جدا نيستند و مي توان چند هدف را در يک فعاليت گنجاند . براي مثال ، در بازيهاي کودکان که با يکديگر توپ را دست به دست مي کنند ، مي توان چند هدف را در يک فعاليت گنجاند و مفهوم عدد و شمردن را به آنها ياد داد.

منظوراز انجام عمليات ، کارهايي است که روي مفهوم عدد انجام مي دهد. براي مثال ، با نشان دادن يک يا چند سيب ، مي توان توانايي شمردن، قدرت تميز مفهوم و تشخيص واحد از کثير را در کودک ايجاد کرد . اين امر، زمينه ساز تشکيل مفهوم عدد در مرحله بعد است .
هر يک از موارد مذکور ، به ترتيب اهميت آنها بيان شده و تمام طبقات ، در دانش منطق رياضي جايگاه بسيار مهمي دارند .

                                              

شناخت گرايان معتقدند : کودکان دوره پيش دبستاني ، مي توانند بدون هيچ قاعده اي طبقه بندي کنند . براي مثال ، کودک اسباب بازي خود را در يک گوشه قرار مي دهد .
در دوره پيش دبستاني ، مربيان و والدين بايد توانايي ايجاد طبقه بندي قاعده دار را در کودک به وجود آورند .

باید توجه داشت که حتي مفهوم طبقه بندي که زمينه ساز تشکيل مفهوم عدد در آينده خواهد بود ، داراي پيش نياز مي باشد . مفاهيمي وجود دارند که کودک بايد آنها را درک کند تا به توانايي طبقه بندي دست يابد. مفاهيمي همچون شبيه بودن ، تعلق داشتن به چيزي ، در کنار هم قرار دادن ، پيش نياز مفهوم طبقه بندي به شمار مي آيند .

                                 

استرس در كودكان

 

گاهى اوقات ما والدين تصور مى كنيم كه استرس هاى درونى ما را كودكانمان به هيچ وجه ندارند. اما واقعيت اين است كه كودكان نيز احساسات مربوط به خود را دارند و به عبارتى مطابق با شرايط سنى شان از احساسات زيادى برخوردارند. آنها هم همانند بزرگسالان استرس را احساس مى كنند و چنانچه از نحوه برخورد با آن آگاهى كامل نداشته باشند، بدون شك دچار آسيبهايى خواهند شد.
كارشناسان تحقيقات وسيعى را درباره كودكان، نوع استرس آنها، احساس آنها و برخورد با اين حس و توقعات آنها از والدين و همراهى آنها در برخورد با اين حس انجام دادند و مشخص شد كه كودكان با استرس هاى سالم و ناسالمى درگير هستند. آنها از والدين خود انتظار دارند كه بدون اينكه راجع به اين موضوع با آنها صحبت كنند، احساس آنها را درك و در برخورد با استرس به آنها كمك كنند.
نكته حائز اهميت در اين زمينه، داشتن آگاهى كافى براى والدين است. آنها بايد به كودكان خود آموزش دهند كه چگونه احساسات و عواطف خود را شناسايى و با والدين خود در ميان بگذارند. با توجه به تجربيات پدر و مادر اين امكان وجود دارد كه از راه هاى سالم با اين مشكل برخورد كنند. والدين با ارائه مهارتهاى سالم به فرزندان خود به آنها كمك مى كنند تا در طول زندگى با هر نوع استرس و فشارى روبرو شده و بتوانند بر آن غلبه كنند.
آنها طى مصاحبه با كودكان متوجه شدند كه چه چيزهايى بيشتر باعث توليد استرس در اين سنين مى شود. نمرات و تكاليف مدرسه ۳۶ درصد، مشكلات خانوادگى ۳۲ درصد، دوستان، همكلاسيها، اذيت و آزار و مورد تمسخر واقع شدن توسط آنها ۲۱ درصد، باعث ايجاد استرس در كودكان مى شود.
روشهايى كه كودكان براى مقابله با استرس خود به كار مى برند شامل اين موارد است:
بازى كردن و انجام كارهاى فعال : ‏۵۲ درصد
گوش كردن به موسيقى :۴۴ درصد
تماشاى تلويزيون يا پرداختن به بازيهاى كامپيوترى ۴۲ درصد
صحبت كردن با دوستان :۳۰ درصد
عده اى از كودكان سعى مى كنند تا راجع به اين موضوع اصلاً فكر نكنند :۲۹ درصد
با خوردن غذا :۲۶ درصد
خلق وخوى خود را از دست مى دهند :۲۳ درصد
با والدين خود صحبت مى كنند :۲۲ درصد
گريه مى كنند :۱۱ درصد
بيش از ۲۵ درصد كودكان مورد بررسى وقتى دچار استرس مى شوند، براى رهايى از اين حالت سر خود را با دستمالى بسته و راه مى روند، يا سر خود را به در و ديوار مى كوبند. اين قبيل از كودكان از روشهاى ناسالمى مثل غذا خوردن زياد و يا مخفى كردن مشكلات نيز استفاده مى كنند. گاهى بروز برخى رفتارهاى ناشايست باعث شگفتى والدين مى شود. بعضى وقتها ممكن است فرزند شما دچار خشم، استرس، ناراحتى و عصبانيت شود اما نمى تواند اين احساس را براى شما بازگو كند و در نتيجه به يك كوه آتشفشان تبديل مى شود. در اين شرايط ديگر نمى تواند آرام بنشيند و با بروز برخى رفتارهاى ناراحت كننده شما را شوكه خواهد كرد.
برخى از كودكان وقتى كار نادرستى انجام مى دهند، از خود شكايت مى كنند و احساس شرمندگى و خجالت دارند و در نتيجه با آسيب رساندن به خود، ناراحتى خود را نشان مى دهند.
همه كودكان در مصاحبه با كارشناسان گفتند كه در هنگام چنين احساسهايى نياز به همراهى و مشورت والدين خود دارند و تنها با كمك آنها مى توانند از مشكلات رهايى پيدا كنند.
بنابراين ما به والدين توصيه مى كنيم كه با فرزندان خود صميمى باشند و سعى كنند حتى الامكان زمانى را هم براى بودن در كنار فرزندان خود اختصاص دهند
.
چه كارى از دست والدين برمى آيد

والدين ممكن است نتوانند از بروز احساساتى مثل خشم، عصبانيت، ناراحتى در فرزندان خود جلوگيرى كنند اما مى توانند ابزار و راه كارهايى را كه براى غلبه بر اين احساسات وجود دارد، به فرزندان خود معرفى و يا در اختيار آنان قرار دهند.
صداى خود را بالا نبريد
وقتى متوجه عصبانيت و ناراحتى فرزندتان شديد، سعى نكنيد با صداى بلند از او سؤالى كنيد يا با گفتن كلماتى مثل: خوب، حالا مگه چى شده؟ دنيا كه به آخر نرسيده آن را متهم جلوه دهيد.

به سخنان فرزند خود خوب گوش دهيد

به آرامى از فرزند خود سؤال كنيد چه موضوعى باعث ناراحتى اش شده است و سعى كنيد فقط شنونده باشيد. با علاقه و صبر و حوصله به سخنان او گوش دهيد و از هرگونه پيشنهاد، داورى، نصيحت و امر و نهى پرهيز كنيد.
با اداى كلمات و جملاتى سعى كنيد به فرزندتان القا كنيد كه متوجه احساس اش شده ايد و با او كاملاً هم عقيده هستيد.
به طور مثال وقتى كودكتان موضوعى را براى شما تعريف كرد با اداى جملاتى مثل: «من هم اگر جاى تو بودم، ناراحت مى شدم»، «تعجبى نداره عصبانى شدى چون كار آنها زشت بوده است» و ارائه جملاتى مشابه به فرزند خود بفهمانيد كه او را درك مى كنيد و احساسش را متوجه مى شويد.
اين رفتار باعث مى شود تا كودكتان با شما رابطه خوبى برقرار كند و به شما نزديكتر شود. اين احساس براى زمان هاى ناراحتى، استرس و خشم براى او كاملاً خوب است. فرزند شما بايد بداند والدينى دارد كه حامى او هستند و او را درك مى كنند. احساس آنها را نامگذارى كنيد
اكثر كودكان هنوز نامى براى احساسات خود ندارند. اگر فرزند شما احساس خشم و ناراحتى كرد با استفاده از كلمات به تشخيص احساس او كمك و او را در نامگذارى احساسش يارى كنيد.
چنانچه آنها به احساس خود و نام آن آگاه باشند، نحوه بيان بهترى خواهند داشت و بهتر مى توانند با شما رابطه برقرار كنند

انسان و مشکل ورود به آینده



در جستجوی آینده همواره عنصر زمان را با خود به دنبال می کشیم. آگاهی از آینده ناخواسته با عامل جبری زمان همراه است و درک آینده بدون در نظر گرفتن این عامل امکان پذیر نیست! پس چاره کار در چیست؟ آیا سرانجام راه حل ورود به آینده یا به بیان بهتر "زمان" ارایه خواهد شد یا همچنان باید این آرزوی به ظاهر دست نیافتنی را در فیلم های علمی – تخیلی به تماشا بنشینیم؟ درست در لحظه ای که آینده را ولو با بهره گیری از توانمندی تخیل خلاق در برابر خویش حاضر می پنداریم، عنصر زمان وارد می شود و با به صدا درآوردن تیک تاک ساعت حضور واقعی خود را بر آینده ای که "حال" پنداشته شده تحمیل می کند. بار دیگر همه چیز دور می شود و فاصله زمانی خود را میان حال و آینده در می یابیم. این پارادکس همیشگی به ویژگی تمامی مباحثی مبدل شده است که پیرامون آینده مطرح می شوند و جهان آینده را درون گردآب تضادآلود خود فرو برده است.

درک عنصر زمان به ما کمک می کند تا دریابیم "آینده" پیش از هر چیز یک مفهوم انتزاعی است و تجسم آن در قالب های ذهنی میسر است. آینده در ذهن انسان به مفهومی نمادین مبدل شده است که شناسایی آن در گروی مقایسه آن با زمان حال امکان پذیر است. انسان می فهمد که آینده دورتر یا دیرتر از حال است. اما امروزه تفکر پیرامون آینده یا به اصطلاح "آینده اندیشی" فراتر از مرزهای تخیل یا به بیانی خیالبافی رفته است و بسیاری از امور روزمره ازجمله برنامه ریزی های فردی و سازمانی را در بر می گیرد.

انسان امروزی دیگر منتظر از راه رسیدن آینده نمی نشیند، بلکه با برنامه ریزی و شبیه سازی شرایط سازنده خود را برای آن آماده می کند و به گونه ای به استقبال آن می رود. فعالیت هایی مانند پیش بینی دیگر نه به عنوان اعمالی خارق العاده و در ردیف فال گیری و کف خوانی، بلکه در قلمروی کوشش هایی کاملاً هدفمند و بر پایه توانمندی های علمی در نظر گرفته می شوند. کوشش برای کشف آینده به دانشی مدون و نظام یافته مبدل شده است که از آن با عنوان "آینده پژوهی" یاد می شود و آکادمی های معتبر و مشهوری برای آموزش آن به علاقمندان تاسیس شده است. بر این اساس کشف آینده و ورود به زمان دیگر در چارچوب های علمی رنگ و معنا می یابد و مجموعه ای از دانش ها و فناوری گوناگون برای شناخت آن به میدان می آیند از علوم محض گرفته تا دانش های نوپدید و میان رشته ای.

بررسی های علمی که عموماً توسط روان شناسان و دست اندرکاران علوم شناختی صورت گرفته است، روشن می سازد که سامانه عصبی انسان به گونه ای توسعه یافته است که بخشی از هوشیاری انسان را به درک مفهوم زمان، گذر آن و رسیدن به حال و آینده و فهم زمان گذشته اختصاص داده است. توانایی های حسی انسان با دریافت محرک های محیطی در زمان بیداری گذشت زمان را برای او قابل درک می سازد و تصویری از گذشت زمان را در ذهن او پدید می آورد که بیشتر یک مفهوم مجازی مکانی است تا زمانی. مقایسه زمان ها با یکدیگر، درک مدت زمانی که برای فعالیت های گوناگون صرف می شود و تفکیک زمان های کوتاه از مدت های طولانی که بر پایه قراردادهای هفتگی، ماهانه، سالانه و ... برنامه ریزی شده اند، همگی به لطف سامانه عصبی انسان تحیلل و ادراک می شوند.

ارتباط بخش ادراکی زمان در مغز و سامانه عصبی با دیگر نواحی که مسوول شناخت، یادگیری، تفکر، تجسم، تکلم، حافظه و حتا حرکت هستند، مجموعه ای را به وجود می آورد که برای شناخت مفاهیم انتزاعی از جمله "آینده" به کار می آید. شناخت "سرشت زمان" در قالب چنین مجموعه ای صورت می گیرد و کارکردی ترکیبی از نقش ها و وظایف گوناگون عصبی درک عنصر زمان را برای آدمی امکان پذیر می سازد. بر این اساس در بحث پیرامون زمان نخست با مهمترین سامانه بدن انسان یعنی سامانه عصبی سر و کار داریم. عصب شناسان و روان شناسان گروه اول کارشناسانی هستند که به این قلمرو گام می نهند و بدون حضور آنها مباحث نظری نمی توانند به دستاوردهای کاربردی بیانجامند.

با این حال مفهوم زمان تنها به حوزه های زیستی و روانی محدود نمی شود و قلمرو دیگر علوم از جمله فیزیک را در بر می گیرد. سرشت فیزیکی زمان و ویژگی های آن فیزکدانان را از ابتدا مجذوب خود ساخته بود و مقوله هایی مانند شتاب، سرعت، حرکت و غیره را با در نظر گرفتن این متغیر مورد مطالعه و بررسی قرار داده اند. حتا اخترشناسان و منجمانی که برای سنجش فواصل آسمانی از مفاهیمی مانند سال نوری کمک می گیرند، در پایان به مفهوم زمان می رسند و با این مقوله اعجاب انگیز رو به رو می شوند. پس زمان کارشناسان بسیاری را به خود مشغول کرده است و شناخت غایی آن دستاورد کوشش جمعی تمامی آنان می باشد.

در تشریح مفهوم زمان و به ویژه زمان آینده در مبانی دانش آینده پژوهی با مقولاتی مانند شبیه سازی یا بازسازی آینده رو به رو می شویم. از نخستین روزهای دانش آینده پژوهی، آینده پژوهان به محدودیت های تصور زمان و آینده واقف بودند، از اینرو کوشیدند آینده را در زمان حال "بازآفرینی" کنند و تکنیک های آینده اندیشی را با در نظر گرفتن چنین ملاحظه ای پایه ریزی کردند. روشن است که برون رفت از زمان حال و رسیدن به زمان آینده در شرایط عادی و متعارف امکانپذیر نیست و کوشش هایی که در طول تاریخ دانش و فناوری برای رسیدن به آرزو صورت گرفته اند در حد نظری باقیمانده و هیچگاه حالت عینی و تحقق عملی به خود ندیدند. بنابراین، دانشمندان واقع بین تلاش خود را صرف سفر به آینده نکردند، بلکه به بررسی شیوه ها و روش های بازآفرینی آینده در زمان حال پرداختند و کوشیدند آینده را در زمانی که در آن به سر می بریم شناسایی کنند.

به بیانی دیگر بر خلاف نویسندگان رمان های علمی - تخیلی، آینده پژوهان انرژی خود را صرف رسیدن به زمان آینده نکردند، بلکه آن را به مصرف برنامه ریزی برای آینده کردند. از دیدگاه و نگرش آینده پژوهی معاصر، حضور در آینده به معنای حضور فیزیکی در آن نیست، بلکه به مفهوم برنامه ریزی برای آن است، برنامه ریزی که با گسترش آگاهی نسبت به رویدادها و شرایط احتمالی آینده تدوین می شود. در آینده پژوهی تفکرات انسانی پیرامون آینده به مدد مبانی علمی و فناورانه می آید و ساختارهای مشخص و معینی را شکل می دهد که درک و شناسایی آینده برای برنامه ریزی های فردی و سازمانی را محقق می کند.

از این رو می توان گفت مشکل ما در شناخت و درک آینده، ورود فیزیکی به زمان و آینده نیست، بلکه محدودیت های شناختی ما نسبت به شرایط آینده است، شرایطی که امکان شبیه سازی و بازآفرینی آنها در زمان حال وجود دارد؛ اما همیشه به این بازآفرینی توجه نمی کنیم یا شاید ناخواسته از آن غافل می شویم. پس باید این هوشیاری را تحریک نمود و آن را بیدار ساخت و در پرتوی دانش آینده پژوهی آن را به رفتاری پیوسته مبدل نمود و از آن یک هوشمندی باثبات و آینده گرا پدید آورد.

يادمون نره هميشه تاريكترين ساعت شب .....نزديكترين زمان به طلوع خورشيده

نویسنده: سامان
سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 18:26
وفاداري را بايد از نيلوفري آموخت كه به دور هر شاخه اي ميپيچد در آغوشش ميميرد.
سلام سلام احوالتون......نه خسته؟؟
توي اين گرماي تابستون
از سامان عزیز ممنونم که با نظرات خودشون منو به یاد خودشون می ندازه .

پیشگیری از بوی بدن

 

آیا تا کنون کار سنگینی انجام داده اید که بعد از چند دقیقه متوجه بوی ناخوشایندی از طرف بدن خود شوید؟

 

بروم هیدروزیس(bromhidrosis) یا بوی بد بدن اصولا در زمان بلوغ اتفاق می افتد، زیرا ترشح هورمون هایی به نام آندروژن در بدن افزایش می یابند. این هورمون ها تا زمان بلوغ غیر فعال هستند و به همین دلیل بوی عرق بدن در زمان کودکی مشکل ساز نیست.

عرق بدن به تنهایی بدون بو است، اما باکتری ها از آن به عنوان محیط کشت استفاده نموده و سریعا شروع به تکثیر می کنند. بنابر این آنچه شما استشمام می کنید، نتیجه تکثیر باکتری روی سطح بدن است و چقدر آزاردهنده و ناخوشایند.؟!

زمانی که شما کاری انجام می دهید، یا در گرما و آفتاب حرکت می کنید بدن شما عرق می کند. تعریق فرآیندی برای تنظیم دمای بدن است. زمانی که این عرق، محیطی برای تکثیر باکتری ها شود، ایجاد بوی بد و ناخوشایند می کند.

بهترین روش برای مبارزه با بوی بدن پیشگیری از وقوع آن است و برای بسیاری از افراد رعایت صحیح بهداشت، یعنی شست وشوی مرتب بدن و استفاده از مواد ضد تعریق، کفایت می کند.

چرا پاها بو می گیرد؟

تنها زیر بغل محل ایجاد بوی ناخوشایند نیست، بلکه هر نقطه از بدن که فضایی مرطوب، تاریک و مناسب برای رشد باکتری باشد، نیز ایجاد بوی ناخوشایند می کند؛ مثل کشاله ران و پاها. بنابراین بهتر است بدن خود را با کیسه حمام و صابون مرتب شست و شو دهید، به خصوص مناطقی از بدن که مستعد تعریق است. این امر مانع از تولید بوی ناخوشایند در بدن می شود.

به خاطر داشته باشید پای بد بو باعث ایجاد کفش بد بو می شود. بنابراین علاوه بر شست و شوی پا، از مواد ضد عفونی کننده و ضد بو نیز در کفش خود استفاده کنید.

راه مبارزه با بوی بدن:

اگر می خواهید از بوی بدن در آسایش باشید، نکات زیر را رعایت کنید:

1- بعد از شست و شو ی بدن با آب و صابون و خشک کردن کامل بدن، بلافاصله از مام ضد عرق(antiperspirant) برای زیر بغل خود استفاده کنید.

به خاطر داشته باشید که دئودورانت ها(deodorant) مانع تعریق نمی شوند، بلکه مانع متصاعد شدن بوی بدن می شوند. در حالی که ضد تعریق ها(antiperspirant) مواد شیمیایی هستند که تعریق را کاهش می دهند. ضد تعریق ها در اکثر موارد حاوی دئودورانت نیز هستند که بوی بدن را دفع می کند.

2- زیر بغل خود را خشک نگه دارید، زیرا باکتری ها در محیط های خشک به سختی رشد می کنند.

3- از محلول پراکسید هیدروژن و آب برای مبارزه با بوی بدن استفاده کنید. جهت ساختن این محلول، یک قاشق چای خوری از پراکسید(3 درصد) را با یک  فنجان آب ترکیب کنید. سپس این محلول را در نقاط مستعد تعریق استفاده کنید. این محلول باکتری های مولد بو را از بین می برد.

4- اگر عامل اصلی تعریق شما کار کردن است، بهتر است لباس های کار خود را مرتب شستشو دهید، زیرا لباس های آغشته به عرق نیز می تواند محلی برای رشد باکتری باشد.

5- رژیم غذایی خود را تغییر دهید. بعضی از غذاهای چرب، روغن ها و یا بعضی از چاشنی های قوی مثل سیر ، زردچوبه و پیاز می توانند از منافذ پوست تراوش کرده و بوی بد بدن را ایجاد کنند. بهتر است برای تغییر رژیم غذایی موثر با پزشک تغذیه مشورت کنید.

6- اگر به طور کلی زیاد عرق می کنید، با پزشک خود در میان بگذارید. روش های درمانی زیادی برای مبارزه با این مسئله وجود دارد. همچنین مشکلات پزشکی خاصی می توانند منجر به تعریق زیاد شوند که پزشک می تواند ضمن تشخیص علت، درمان موثری نیز برای رفع آنها تجویز کند.

7- مرتبا موهای زاید زیر بغل را اصلاح کنید تا از تجمع باکتری و در نتیجه تولید بوی ناخوشایند جلوگیری کنید.

در بعضی از جوامع داشتن بوی بدن امری طبیعی و قبول شده است. اما در بسیاری از جوامع امروزی این امر ناپسند و ناخوشایند است و باعث ناراحتی و اجتناب اطرافیان می شود. در حقیقت بسیاری از مذاهب، توصیه های جدی در مورد حفظ پاکیزگی و رعایت بهداشت دارند.

بهترین روش برای مبارزه با بوی بدن پیشگیری از وقوع آن است و برای بسیاری از نوجوانان رعایت صحیح بهداشت، یعنی شست وشوی مرتب بدن و استفاده از مواد ضد تعریق، کفایت می کند.

هوش چندگانه چیست؟

 

هوارد گاردنرمتولد 1943 پنسیلوانیا است. والدینش چون یهودی بودند؛در سال 1938 از هامبورگ به آمریکا مهاجرت کردند.او به دانشگاه هاروارد رفت در رشته حقوق تحصیل کند ، اما خوشبختانه اریک اریکسون معلم او شد و وی را به روانشناسی و علوم اجتماعی علاقه مند کرد و به قول خود گاردنر بر پای تحقیقات او مهر تاییدزد. وی از جروم برونر و دیوید رایزمن نیز تأثیر پذیرفت. در سال 1965 با عنوان دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل شد. در 1971 PhD خود را گرفت و با دیوید پرکینز در پروژه زیرو همکار شد و در ضمن به کرسی استادی آموزش در هاروارد رسید. از مهمترین کارهای او می‌توان به چارچوب های ذهن و نظریه هوشهای چندگانهاشاره کرد.

در حوزه روان شناسی و علوم رفتاری معمولا باور بر این است که هوش موجودیتی منفرد است که به ارث می‌رسد و انسانها مانند لوح سفیدی هستند که هر چیزی را در صورتی که به شیوه ای مناسب ارائه شود، می‌توان به آنها آموزش داد. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که عکس این مسأله صادق است و هوش های چندگانه وجود دارد که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. گاردنر هوش را "ظرفیتی برای حل مسائل یا تطبیق ساخته‌ها متناسب با مجموعه فرهنگی " می‌داند. گاردنر هفت هوش معرفی می‌کند، دو تای اول در مدرسه به دست می‌آید. سه تای بعدی مربوط به هنر است و دو تای پایانی شخصی.

در کتاب چارچوب های ذهن گاردنر با هوش های شخصی به عنوان یک کل برخورد می‌کند؛ چرا که بسیار به هم نزدیکند و هماهنگ عمل می‌کنند. افراد ترکیب یگانه ای از هوش‌ها دارند و این هوش‌ها بدون جهت گیری اخلاقی است و می‌تواند برای مقاصد خوب یا بد بکار آید. نظریه گاردنر در روان شناسی جایگاه معتبری به دست نیاورده است ولی به شدت مورد توجه معلمان قرار گرفته است. در اصل این تئوری، هفت روش تدریس به جای یکی را امکان پذیر می‌کند؛ یعنی می‌توان ذهن را در زمینه ای که آماده است، تحریک کرد و با شیوه ای که مورد علاقه دانش آموز است پیش رفت. توصیه های گاردنر: "معلمان باید توجه خود را به همه هوش‌ها معطوف کنند." "باید آموزش و اخلاقیات را به یکدیگر گره زد.

با توجه به نظرات هوارد گارنر ،هوشهای چندگانه هفت راه مختلف برای نشان دادن قابلیت فکری هستند.

انواع هوش چندگانه کدامند؟

هوش دیداری / فضایی

این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می‌آید.

مهارت های آنها شامل موارد زیر است:

ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره‌ها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)،دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

دریانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس

هوش کلامی/ زبانی

این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده‌ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‌کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

هوش منطقی / ریاضی

هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرنده‌ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می‌کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‌کنند. آنهاا همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می‌پرسند و دوست دارند آزمایش کنند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربرددن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی

رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از :

دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان

هوش بدنی/جنبشی این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرنده‌ها خودشان را از طریق حرکت بیان می‌کنند. آنها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

رقص، هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن

شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از :

ورزشکار، معلم تربیت بدنی، رقصنده، هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر

هوش موسیقی / ریتمیک

این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتم‌ها و الگوهای موسیقی فکر می‌کنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان می‌دهند. خیلی از این یادگیرنده‌ها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

موسیقی دان، خواننده، آهنگساز

هوش درون فردی

یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاس خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر

هوش برون فردی (فرا فردی)

این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران

مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:

پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف

سامان

چند وقته ازسامان خبری نیست.این وبلاگ بدون نظرات سامان.....سامان جون منتظریم. 

سامان

چند وقته ازسامان خبری نیست.این وبلاگ بدون نظرات سامان.....سامان جون منتظریم. 

خیام فیلسوف؛ خیام شاعر

می‌دانید که خیام شخصیت خاصی است در ادبیات پارسی؛ خاصّ از این جهت که هم شاعر است. هم نیست. بیشتر عالم شناخته شده. در زمان خود به این عنوان معروف بوده است. گذشته از آن درست روشن نیست که چه تعداد رباعی گفته و یا اصلاً این رباعی‌های منسوب به او تا چه مقدار به او مربوطند. چنانکه می‌بینیم چند سوال و ابهام در برابر نامش هست.

نخست به عنوان عالم یعنی ریاضیدان، متفکر، فیلسوف و کسی که در ستاره شناسی کار می‌کرده معروف شده. ولی بعد موضوع شاعریش مطرح گردیده. می‌دانید که وی تا حدود صد سال پیش در ایران شاعر معروفی نبود. نام او به عنوان شاعر در میان بود، ولی کسی او را به عنوان یک گوینده صاحب دیوان به شمار نمی‌آورد. بیشتر شعر به سبک «خیامی» رواج داشت، که دیگران به تقلید او می‌سرودند.

واقعیت آنست که شهرتش از زمانی بالا گرفت که فیتز جرالد انگلیسی تعدادی رباعی‌ها را به اسم او ترجمه کرد و انتشار داد و بعد از این، شهرت او از انگلستان شروع شد و به سراسر جهان سرایت کرد. 

از نظر خود ما هم، باید اعتراف کرد که فیتز جرالد ما را متوجه اهمیت شاعری خیام کرد و این از عجایب است که کسی که از همه کمتر در زبان فارسی شعر گفته، در جهان معروف‌ترین شاعر ایران شود. الآن تقریباً خیام به همه زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده، نه تنها به زبانهای متعدد بلکه بعضی از زبانها چند بار به فرانسوی، آلمانی...، در زبان‌های بزرگ هر کدام چند ترجمه از او هست ولی با اینهمه هنوز در مقابل این سوال قرار دارد که چگونه کسی است؟ نه تنها از لحاظ نوع کار، یعنی اینکه آیا شاعر بوده یا نه و چه تعداد شعر گفته، بلکه از جهت اینکه اصولاً چه می‌خواسته است بگوید و چگونه آدمی است؟ دو سوال متناقض در برابرش هست که بعضی او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و بعضی دیگر به عنوان یک شاعر حکیم معرفی می‌کنند.

خیام، پرده پوشی خاصی که گویندگان دیگر مثل عطار و سنایی و مولوی و حافظ داشتند را نداشته، یعنی کنایه‌گویی، استعاره گویی و این پوشش‌های معمول ادب فارسی در او نیست یا کم است، و به همین علت باز یک حالت استثنایی پیدا می‌کند، که نسبتاً صریح حرف زده. با این حال، باز هم ایرانی‌ها بعد از او، آنها که قضاوت درباره‌اش داشتند دست‌بردار

خیام تا حدود صد سال پیش در ایران شاعر معروفی نبود. نام او به عنوان شاعر در میان بود، ولی کسی او را به عنوان یک گوینده صاحب دیوان به شمار نمی‌آورد....

 
نبوده‌اند. باز خواستند که تعبیرهای مختلفی بکنند. این است که بعضی خواستند حتی او را یک شاعر عارف‌منش قلمداد کنند. بعضی خواستند او را یک مادی‌اندیش محض بشناسند.

ما نظرمان به سوی شاعری خیام جلب شد، آنگاه که نجم‌الدین رازی به عنوان نخستین فرد، عبارت مهمی درباره او به کار برد. در حدود 70 ، 80 سال بعد از خیام، کتاب «مرصاد العباد» را نوشت، در بحبوحه حمله مغول که او را فرار داده و رانده بود به آسیای صغیر. در این کتاب او اشاره‌های بسیار تند نسبت به خیام دارد، و می‌گوید که این آدمی بوده است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی از او نقل می‌کند به عنوان شاهد، و این نخستین بار است که ما برمی‌خوریم به یک نوع اظهارنظر صریح درباره خیام که با تلخی بیان می‌شود.

این دو رباعی‌ای که نقل می‌کند می‌گوید که اینها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آنها این است:

دارنده چو ترکیب طبایع آراست // از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست

گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود // ور نیک نیامد این صور عیب که راست

می‌بینید که خیلی روشن می‌گوید که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم و کاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم درباره ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.

رباعی دیگری هم نظیر همین از خیام می‌آورد و از این‌جاست که نظرها در تاریخ ایران به جانب خیام جلب می‌شود.

علاوه بر نجم‌الدین رازی، دو سه نفر دیگر هم بودند که همین اظهارنظر منفی را درباره خیام بکنند. در مقابل، کسانی دیگر در صدد تبرئه او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند، که حاکی از پشیمانی و توبه او باشد. کسانی هم– بیشتر در دوره معاصر– درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همبن نام است.

سوال اولی که عنوان شد این بود که اصولاً حکیم عمر خیام نیشابوری، شعر می‌گفته یا نمی‌گفته؟ این شک ناشی از روایات نظامی عروضی است. نظامی عروضی در کتاب معروف خود، «چهارمقاله»، اشاره دارد که در آخر عمر خیام او را دیده، ملاقاتی با او در بلخ داشته است، در یک مجلس، که حکایت خیلی شیرینی در این باره نقل می‌کند و می‌گوید که ما در مجلس «عشرت» نشسته بودیم، در بلخ، و حجت‌الحق حکیم ابوالفتح عمر خیام در مجلس بود و او گفت که بعد از مردن، گور من در جایی خواهد بود که هر بهار طبیعت بر آن گل‌افشانی کند، یعنی گل بریزد بر گور من؛ و آنگاه که پس از سالها نظامی می‌رود و دیدار می‌کند از مقبره خیام در نیشابور، می‌نویسد که: من رفتم و همین را دیدم. بهار بود و مقدار زیادی گل و شکوفه از بالا ریخته شده بود بر خاک، و آنگاه می‌گوید که او چه مرد روشن‌بینی بود که پیش‌بینی گور خود را کرده بود.

نتیجه‌گیری از این عبارت این بود، که اگر خیام شعر می‌گفته بود، چگونه

باید اعتراف کرد که فیتز جرالد ما را متوجه اهمیت شاعری خیام کرد و این از عجایب است که کسی که از همه کمتر در زبان فارسی شعر گفته، در جهان معروف‌ترین شاعر ایران شود....

 
است که مردی کنجکاو چون نظامی که در کشف شاعرها بوده، از شاعری او یاد نکرده است؟ و این را دلیل می‌گیرند، که رباعی‌های منسوب به خیام از آن او نیست.

خوب، پس این رباعی‌های گفته شده از کیست؟ می‌گویند از فرد دیگری. پس چرا نام خیام بر آنها گذارده‌اند؟ می‌گویند: او هم نام خیام بر خود داشته. به هر حال، کوشش بر آن بوده که آنها را از خیام منجم و ریاضیدان و حکیم، دور نگه دارند. چرا این اصرار بوده است؟ برای آنکه نمی‌خواهند باور کنند، یا دوست ندارند که باور کنند که فرد محترمی که لقب حجت‌الحق بر خود داشته، کسی که با حکومت نسبتاً متعصب و دین‌مآب سلجوقی ارتباط داشته، یک چنین کسی حرفی بر زبان آورد، که بوی بی‌اعتقادی از آن بیاید و مورد بازخواست قرار نگیرد؟ پس او نبوده.

همه اینها اکنون بازمی گردد به این سوال که واقعیت امر چه بوده؟ آیا فرد صاحب مقام و صاحب عنوانی چون خیام، در بحبوحه دین‌فروشی حکومت، به خود اجازه می‌داده است که این رباعی‌ها را به نام خود بگوید و یا اصلاً خود را شاعر بخواند؟

می شود گفت که اظهارنظری که نجم‌الدین رازی کرده و صریحاً این دو رباعی را به نام خیام منجم و عالم کرده، از سر بی‌اطلاعی بوده و یا منظوری داشته؟ دو سه تن دیگر هم نظیر نظر او را آورده‌اند. پس با قرینه همین دو رباعی «مرصاد العباد»، دلیل معقولی برای شک کردن در هویت گوینده رباعی‌ها نمی‌رود. اکنون سوال دوم پیش می‌آید که پس چرا او در زمان خود به شاعری شهرت نداشته؟

حدسی که می‌توان داشت آن است که آنها را در لحظه‌های خاصی به صورت تفنن می‌گفته و پنهان نگه می‌داشته، یا تنها برای بعضی از دوستان نزدیک خود می‌خوانده. دلیلش معلوم است. با موقعیتی که خیام داشته، اگر این رباعی‌ها منعکس می‌شد، گذشته از همه چیز، به اعتبار اجتماعی او لطمه می‌زد. چه دلیلی هست که همان استنباطی که نجم‌الدین رازی داشت، دیگران از آنها نمی‌داشتند؟ ولی از سوی دیگر، حرفهایی هم در درونش داشته است که نمی‌توانسته نزند. بنابراین آنها را بر پاره‌ای کاغذ یا در حاشیه کتاب یادداشت می‌کرده که بعدها برملا گردیده. به این علت است که انتشار آنها خیلی دیر و به کندی صورت گرفته.

سوال دیگر آنکه یک عالم متفکر محترم، یک حجت‌الحق (یعنی نماینده حق، کسی که خلاف نمی‌گوید) که با دستگاه رسمی هم رفت و آمد داشته، و در واقع نوعی مرجعیت برای او قائل بودند، چرا اصولاً ذهنش به جانب این اندیشه‌های نامتعارف برود؟ این را باید از دوگانه‌اندیشی ضمیر ایرانی دانست، که یک نماینده برجسته‌اش خیام است و اصولاً هر ایرانی چاشنی‌ای از آن را در خود دارد.
حافظ یک سخنگوی دیگرش می‌شود.

اکنون بیاییم بر سر این موضوع که اصولاً اندیشه خیامی چه هست؟ اندیشه خیام را اگر بفشاریم، در سه وجه خلاصه می‌شود: یکی مسئله اغتنام وقت است یعنی توصیه به اینکه وقت خود را غنیمت بشمارید، از عمر بهره بگیرید. این یک نقطه مهم اندیشه اوست. بهره گرفتن یعنی از مواهب زندگی استفاده کردن، از چیزهایی که مطبوع است خود را محروم نکردن. البته از دوست داشتن چیزها، منظور آن نیست که به دنبال هوای نفس بروند، و هر چه را دوست داشتند،

حجت‌الحق حکیم ابوالفتح عمر خیام در مجلس بود و او گفت که بعد از مردن، گور من در جایی خواهد بود که هر بهار طبیعت بر آن گل‌افشانی کند، یعنی گل بریزد بر گور من؛...

 
دنبالش را بگیرند. نه، منظور آن است که چیزهایی هست که لااقل ظاهر نامشروع ندارند و لطمه‌ای به دیگران نمی‌زنند، یعنی زیانی وارد نمی‌آورند، مخصوص زندگی شخصی شماست، پس خود را از آن محروم نکنید. این، یکی از توصیه‌های مکر اندیشه خیامی است.

دوم حسرت و تأسف بر گذشت عمر است که این نیز مسئله مهمی است. زمان چیزی است که نمی‌شود زنجیرش کرد، نگهش داشت، هر روز دیده می‌شود که از عمر یک روز می‌رود و بازگشتی نیست، و سرانجام می‌رسد به دوران انتها که مرگ است. و سوم البته گذشت روزگار به طور کلی است. ایران باستان، ایران گذشته، که به عنوان شاهد مثال چند جا از آن یاد می‌شود. خیام بارها، و حافظ هم خیلی زیاد از آن حرف می‌زند، به عنوان گواه یک قدرت و حشمت بر باد رفته و نابود شده؛ می‌بینیم که بزرگانی مثل جمشید، مثل فریدون، مثل بهرام که اینها قدرتهای اول زمان خود بودند چطور از بین رفتند، نابود شدند. می‌گوید: پس شما عبرت بگیرید، قدر وقت و عمر و زمان خود را داشته باشید. شاهد مثالش از زیبایان جهان نیز هست که در جوانی نابود شده‌اند.

باید گفت که آنچه در همین تعداد رباعی‌ها آمده هیچ مضمون تازه‌ای ندارد؛ یکی از کهنه‌ترین اندیشه‌هایی است که بشر در سر خود پرورانده، یعنی در قدیمی‌ترین آثار بر جای مانده است، از این تمدن‌های کهن مصر و سومر که جزو باستانی‌ترین تمدنها هستند. قطعه‌هایی که از آنها بر جای مانده‌اند، ما همین اندیشه‌ها را در آنها می‌بینیم، یعنی چهارهزار سال پیش، پنج هزار سال پیش، همین دل‌مشغولی در انسان بوده. این کنجکاوی در انسان بوده است که زندگی از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و چرا آمده و بشر عمر خود را چگونه باید بگذراند و چه چیز رواست و چه چیز ناروا، و چه کاره است و تا چه اندازه زمام زندگی خودش در اختیارش هست. اینها سوالهای خیلی کهنی هستند که در ذهن بشر آمد و رفت می‌کرده، و البته یک منبع بزرگش خود «شاهنامه» است. «شاهنامه» همین اندیشه‌ها را در درونش گذشته و تکرار شده.

قبل از خیام هم نزد رودکی و شاعران دوره سامانی باز نظیر همین اندیشه‌ها را می‌بینیم، یعنی فکری است که نه در جهان و نه در ایران تازگی ندارد. اما تازگی حرف خیام را در دو مورد می‌شود ذکر کرد: یکی اینکه اینها را به صورت خیلی شفاف و کوتاه بیان کرده و بدون کنایه به طرز روشن و دوم آنکه این تعداد رباعی که به نظر می‌آید که اصالت بیشتر دارند و مربوط به خیام باشند، بسیار زیبا ادا شده‌اند. این است که تمام این فکر که صدها نفر درباره‌اش حرف زده‌اند، سرچشمه‌اش از خیام دانسته شده، در حالی که گویندگان مختلف همان مضمون را گفته‌اند.

ما آن را اصطلاحاً می‌نامیم «اندیشه خیامی»، یعنی به روش خیام؛ برای آنکه بعد هم در ادبیات فارسی تکرار می‌شوند. سعدی هم همان مفهوم را مقداری دارد، حافظ هم مقدار زیادی دارد، شاعرهای دیگری هم دارند، عطار هم به همچنین. اندیشه‌ای است که در واقع کلی بوده؛ ولی نماینده اصلیش خیام شناخته شده، زیرا او از همه کوتاهتر و زیباتر بیان نموده.

این تعداد رباعی که الآن خیام در جهان به عنوان معروف‌ترین

تعدادی از میخانه‌ها، نام خیام را بر خود نهاده‌اند، برای آنکه بتوانند جلب مشتری کنند، چه در آمریکا، چه در انگلستان و چه در بعضی کشورهای دیگر. یک چنین قیافه‌ای بخشیده شده به خیام، در حالی که واقعیت امر این نیست. ...

 
شاعر ایران شناسانده، یک علتش آن است که مسائلی که در آنها آمده یعنی مسئله سرنوشت انسان، مسئله چگونگی کار، همواره مطرح بوده، ولی در دوران جدید بیشتر، زیرا زمانی که فیتز جرالد اینها را ترجمه کرد، درست موقعی بود که یک بحران فکری در اروپا ایجاد شده بود، یعنی برخورد صنعت با سنت در قرن نوزدهم انگلستان، و نیز در خود اروپا ایجاد شده بود، یعنی می‌خواست بداند که چگونه بر این بحران فائق شود. البته اکنون هم بحران ادامه دارد، ولی در آن زمان چون آغاز کار بود نگرانی درباره آن بیشتر بود. از این‌رو رباعی‌ها توانست جا برای خود باز کند. فیتز جرالد، البته خدمتی کرد به ادبیات فارسی، با شناساندن خیام، اما در عین حال یک جنبه منفی هم در کار او هست و آن اینست که تعدادی از رباعی‌های بسیار سست، رباعی‌هایی که با شأن خیام تناسب نداشتند با اصلی‌ترها مخلوط کرد، و تصویری به خیام بخشید که با او فاصله بسیار دارد.

آنچه از آمیزه فیتز جرالد بیرون می‌آید از خیام علم‌اندیش نمی‌تواند بود، خیامی که باید انسجام فکری داشته باشد و انتظار نمی‌رود از او که چند گونه حرف بزند و از این شاخ به آن شاخ بپرد. ترجمه فیتز جرالد یک قیافه نامشخص و آشفته‌ای به خیام بخشیده و از این‌رو گفتیم که هم خدمت کرده و هم ناخدمت. خیام او یک متفکر وقت‌پرست و می‌خواره است.


کسی است که می‌گوید همه چیز بر باد است، همه چیز بیهوده است باید خوش بود، باید مست بود، و وقت را به این شیوه گذراند، در حالی که خیام از اینها عمیق‌تر است، سرنوشت بشریت را می‌سراید. گرچه بعدها، ترجمه‌های دقیق‌تر از رباعی‌ها به بازار آمد، ترجمه فیتز جرالد عامیت خود را از دست نداده است.

چنانکه می‌دانیم، تعدادی از میخانه‌ها، نام خیام را بر خود نهاده‌اند، برای آنکه بتوانند جلب مشتری کنند، چه در آمریکا، چه در انگلستان و چه در بعضی کشورهای دیگر. یک چنین قیافه‌ای بخشیده شده به خیام، در حالی که واقعیت امر این نیست.

منظور او این نیست که مردم بنشینند پای سبزه و گل و آب تماشا بکنند و شراب بخورند و مست بشوند. شکایت او این است که عمق زندگی را بر وفق مراد انسان نمی‌بیند.

یک نوع واکنش در برابر تاریخ ایران هم هست. در واقع جواب به این تاریخ است. اگر در وضع زمان خیام توجه بکنیم، یعنی عصر سلجوقی که بعد از غزنوی‌ها آمدند و ترک‌ها حاکم شدند بر کشور، ایران دو فرهنگی شد یا سه فرهنگی شد. برخورد فرهنگ بومی ایران با فرهنگ ترک، با فرهنگ عرب عباسی و این اتحاد میان عباسی‌های بغداد و حکومت ترک‌ها، در واقع وضعی ایجاد کرده است که یک بحران روانی به همراه داشته باشد، و این خواه ناخواه فرد روشن‌بین و هوشمندی مثل خیام را در مقابل سوال‌هایی قرار می‌داد که این چه زندگی است؟ به کجا می‌خواهد برسد؟ بنابراین تأثیر زمان را نباید از نظر دور داشت.

این است که می‌بینید که در این زمان سه نوع و سه تیره از اندیشه سیاسی، اجتماعی نمود پیدا می‌کند؛ در سه فردی که مردان شاخص زمان هستند: یکی در این جریان الموت یعنی طغیان حسن صباح و الموتی‌ها که می‌دانید در طی مدتی دراز نزدیک دو قرن کشور را ناآرام نگاه داشتند. این یک طغیان بزرگ معنی‌دار بوده بر ضد خلافت عباسی، و حکومت ترک‌های سلجوقی. بنابراین کم و بیش در همین زمان خیام است که قلعه الموت و طغیان حسن صباح روی می‌نماید، و به نوعی نمودار عکس‌العمل ایرانی‌ها در برابر اوضاع و احوالی است که در واقع باب طبعشان نیست. نوع دوم

داستان «سه یار دبستانی» ولو با واقعیت تاریخی تطبیق نکند، باز هم معنی‌دار است. این سه تن که سه یار دبستانی خوانده می‌شوند، یعنی حسن صباح، نظام‌الملک و خیام، هرکدام طریقی در پیش می‌گیرند،...

 

نمود پیدا می‌کند در تیره سازش که نظام‌الملک نماینده‌اش قرار می‌گیرد، یعنی ایرانی می‌بیند که چاره نیست، باید به نحوی مماشات کرد و ساخت با حکومت وقت و درواقع سعی کرد که آنها هرچه بیشتر به طرف فرهنگ ایران کشیده شوند، آنها را هرچه بیشتر اهلی کرد. این تیره تبلورش و نمودارش در نظام‌الملک است، بعد در خانواده وزرا که اکثرشان کشته می‌شوند، برای اینکه این برخورد، برخورد کوچکی نبوده است. کشمکشی است میان تیره ایرانی و تیره ترک که مسلط شده‌اند. در این صف کسانی هستند چون نظام‌الملک و پسرهایش و کسانی چون عمیدالملک و دیگران. اینان غالباً سر سالم به گور نمی‌برند، چون اختلاف عمیق است. خود نظام‌الملک هم می‌دانید به آن صورت کشته شد. این هم یک تیره فکر است، یک کوشش تا حدی نومیدانه تا بلکه بتواند آشتی بدهد بین حکومت و فرهنگ ایرانی. ولی قضیه با تشنج‌های بزرگ همراه است و همان‌طور که گفتیم با جنگهای داخلی، وزیرکشی و غیره.


اما یک تیره سومی هم هست که اندیشه متفکران را بازتاب می‌دهد. آنها می‌خواهند راه چاره‌ای پیدا کنند، دریچه نفس‌کشی بیابند، برای آنکه بشود زندگی کرد. این است که یک شاخه آن می‌رود به عرفان، شاخه دیگرش در اندیشه خیامی نمود می‌کند. سنایی نخستین گوینده عرفانی در ایران می‌شود. بعد نوبت می‌رسد به عطار و کسان دیگر، تا در مولوی به اوج برسد. چون نمی‌شود چیزی را عوض کرد، و اوضاع زمانه نیرومندتر از آن است که بشود در مقابلش ایستاد، یا می‌بایست روش حسن صباح را در پیش گرفت، یا سیاست نظام‌الملک که دوات را در کنار شمشیر می‌نهد، و یا از کلام بیرون ریخت، چون خیام و عارفان. شاید از این طریق بشود قدری آرامش به دست آورد. چه، انسانی که در اجتماع زندگی می‌کند، انتظار مشروعش این است که نوعی سامان اجتماعی و گشایش همگانی در کار آید و حکومت آسایش نسبی به مردم ارزانی دارد. ولی وقتی این اعتقاد سلب شد، امکانش از دست داده شد، نجات فردی مطرح می‌گردد. هر کسی برای خودش در چهار دیواری خودش و در درون ضمیر خویش یک فضای قابل تحمل جستجو می‌کند. دلخوشی خیالی و معنوی، جای دلخوشی عملی را می‌گیرد. راه حل معنوی نیز دو شاخه می‌شود، یکی می‌رود به طرف سنایی که عرفانی می‌شود، دیگری می‌رود به طرف خیام، که استدلالی است.

داستان «سه یار دبستانی» ولو با واقعیت تاریخی تطبیق نکند، باز هم معنی‌دار است. این سه تن که سه یار دبستانی خوانده می‌شوند، یعنی حسن صباح، نظام‌الملک و خیام، هرکدام طریقی در پیش می‌گیرند، و هر سه چاره‌ای می‌جویند و هر سه هم فرد شاخص زمان خود می‌شوند. اشاره داشتیم که حسرت دوران ایران باستان همین‌طور در ذهن این شاعران بعد از اسلام جنجال داشته که به عنوان یک دوره بر باد رفته سپری شده است. می‌خواهند از آن نتیجه‌گیری کنند که دنیا چقدر بی‌اعتبار است.

در پایان تکرار کنیم که این تصور عوامانه‌ای که درباره خیام پیدا شده، باید به دور افکنده شود. از غم دنیا خارج شدن، مسئولیت انسانی را از خود دور کردن، به عیش و نوش‌های سبک گذراندن، به هیچ وجه حرف خیام این نیست، بلکه یک اندوه عمیق در اوست. می‌خواهد که نوعی نوشداروی ضد تاریخ، ضد مصائب بیابد. بار زندگی را سبک کند. گذران زندگی بشر در واقع درخشان نبوده است. می‌خواهد بداند چرا چنین است. می‌خواهد آن را بکاود. هدف، روشن‌بینی است. انسان بداند که کی هست و چه هست. تمام اینها را به عنوان سمبل، به عنوان کنایه به کار می‌برده. آنهمه تکرار به خوش گذراندن و شراب و بهره وری از زندگی تا حد زیادی جنبه نمادی دارند. نه اینکه واقعاً بگوید شما تمام عمر بروید بنشینید در گوشه‌ای و به این روش عمر بگذرانید.

منبع:آفتاب- دکتر محمد‌علی اسلامی ندوشن

مطلبی از سامان عزیز

در بيكرانه ي زندگي دو چيز افسونم ميكند:آبي آسماني كه ميبينم و ميدانم كه نيست و خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست.در طوفان زندگي با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است!

مطلب درخواستی

مطلب زیربراساس درخواست یکی از دانشجویان پیام نور تقدیم می گردد.

چهره شناسي

چهره شناسي و گرايش جنسي افراد ابراز علاقه افراد به جنس مخالف براي پيام رساني جهت ازدواج ٬ دوستي ٬ عشق و... عميقآ به نوع کارکتر و خصوصيات شخصي افراد وابسته است. مجلس جشني را در نظر بـــگيريد که در آن قريب به هزار زن و مرد وجود دارد و همه به نوعي در اين شادي سهيم هستند حــــــال براي هر شخصي که فرد مخاطب خود را پيدا و يا انتخاب مي نمايد. تفاوتهاي بارزي جهت انتقال پيامهاي عاشقانه نسبت به فرد ديگر وجود دارد زنان و دختران در اينگونه مجالس شيوه هاي فـوق العاده پنهاني را براي عشوه گري و دلربايي در اختيار دارند . بر عکس٬مردان براي جلب نظر خـــــانمها تمامي شيوه ها و غرايز به تور انداختن را آشکارا به اجرا در مي آورند. مردان با خنده هاي بسيار بلند و صحبتهاي واضح و تکانهاي زياد سر و دست و بعضي اوقـات جدا شدن از جمع و در قسمتي از سالن تنها شدن و آشکارا شدن و يا سيگار کشيدنهاي متفــکرانه و يا محکمتر از ديگران کف زدن و... امثال اينها به هر طريق ممکن خود را آشکار و منفرد ميسازند - زنان٬بسيار ارام و پنهان و در لابلاي جمعيت مردان را ورنداز مي کنند چنانچه کسي مدنظر آنان قرار گيرد و تمايل به او پيدا نمايند در اين صورت يک نگاه آرام و آشکار به او خواهند نمود و سپس به نقطه ديگري خيره مي شوند تا چنانچه فرد مورد نظر شان متوجه نشد و يا علاقه اي نشـــان نداد لطمه اي به غرورشان وارد نشود در صورتيکه باصطلاح دوزاري طرف افتاد و متوجه خانم شـد و تمايلي ايراز نمود در اين شرايط خانم نگاه ديگري همراه با مکث و تامل ابراز خواهد کرد و چــون در اين شرايط هردو روي هم کليد کرده اند اداي خانم ها آغاز شده و وارد مرحله عـــــشوه گري و دلربايي مي شوند خندههاي ملايم ٬ مرتبآ با لباس خود ور رفتن و در گوشه اي براي جلوه گـري بهتر نمايان شدن ٬ چرخش زبان بدور لبها ٬ و امثال اين حرکات تمامآ براي ابراز تمايل بوده و جزء اميال نفساني افراد منظور مي گردد. در علم چهره شناسي ٬ بعضي خصوصيات و نمادهاي چهره بوضوح گرايش افراد را به اين مقوله آشکار مي سازد بعنوان مثال؛ - زناني که چشمان درشتي دارند اغلب از ابراز عشوه گري و دلربايي پرهيز کرده و با نــگاههاي خيره خود به زمين يا يک نقطه خاص ٬ اطمينان دارند که همين درشتي چشمها ٬ بــنيان آقايان را از جا خواهد کند. - زناني که نوک بيني شان متمايل به پايين است استاد مسلم هنر عشوه گري و دلربايي اند. - زناني که گوشه چشمانشانم به طرف بالا است زمينه قوي عشوه گري و طنازي را دارند. - به طور کلي ضخيم بودن ابروي راست نسبت به چپ نشانه بي تفاوتي اين افراد نسبت به دلربايي و طنازي طرف مقابل است. - مرداني که فرم ابروهايشان با هم فرق دارد و يکي بالاتر از ديگري قرار دارد بسيار خجالتي و متواضع هستند نگاه کردن آنان به چهره زنان حتي براي امر ازدواج برايشان کار دشواري است. - مردان با چشمان سبز يا آبي بشدت تمايل جنسي داشته و هنر آنرا نيز دارند و در مــعاشقه هيچ چيز کم نمي آورند - وجود خطوط ريز زير پلک پاييني چشم ٬ نشانگر تمايل شديد و آمادگي فرد براي دلربايــــي و معاشقه است اين افراد خود اساسآ جذابيت خاصي داشته و چندان نيازي به سعي و تـــلاش ندارند مردان طاس و يا نسبتآ طاس ٬ مرداني با سينه هاي پرمو ٬ مرداني با پيشاني M شکل ٬مرداني با لبان تيره از اشتهاي زياد جنسي برخوردارند. - دهان کوچک يعني طغيان و فواران يکباره و سريع شهوت. - ابرو کماني ها قدرت شهواني بالايي دارند. و...... مـنبع : کتاب فراسوي چهره ها نوشته : دکتر محمود انوشه چهره شناسی با قیافه شناسی متفاوت است. چهره شناسی یعنی اینکه از روی شکل اعضای صورت به خصوصیات افراد پی بردن و قیافه شناسی یعنی از روی رفتار فرد در موقعیت خاص به خصوصیات او آگاه شدن. کسی که شل دست می دهد و هنگام دست دادن توجهش به اطراف است بدبین و مردد است و قابل اعتماد نیست. کسی که محکم دست می دهد به خاطر صمیمی بودن نیست بلکه او مشکل دارد و کسی که در این بین دست را کمی می فشارد و به چشمها خیره می شود و سر تکان می دهد قابل اعتماد و شخصی مثبت است. پیشانی بلند نشانه هوش و ذکاوت و توانایی های فکری است. دماغ بزرگ نشانه محبت است. چانه استخوانی نشانه حساسیت و زود رنجی و چانه گرد نشانه پشتکار و اراده است. فرو رفتگی که در بعضی از افراد در چانه شان دیده می شود نشاندهنده توانایی جذب جنس مخالف است.)) در رابطه با موضوع فوق برای کسب اطلاعات بیشتر بعضی از کتاب هایی که در این رابطه می شناسم را حضورتان معرفی می کنم کف بینی وچهره شناسی – هادی خوبرو هنروفن چهره شناسی – انتشارات طلایه نویسنده:آلکسر آلکسرلی – ترجمه:قدیر گلکاریان چهره شناسی - مهرزاد پریزاد – نشر زر رازورمز چهره ها – یکتا سپاهی و حمیرا نوروزی – تهران – خاته کتاب قیافه شناسی – علی دشتستانی فرهنگ چهره شناسی – منصور پاک بین شناسایی ذات انسانها – محمد مهدی محمود زادگان شخصیت شناسی – (هنروعلم تحلیل شخصیت)نوشته کارل واگنر – خانه کتاب سرمایه اجتماعی درایران :نوشته:علی باقری فراسوی چهره ها- نوشته دکتر محمودانوشه