پوشاك، بارزترين نماد فرهنگي، مهمترين و مشخص ترين مظهر قومي و سريع الانتقال ترين نشانه فرهنگي است كه به سرعت تحت تأثير پديده هاي فرهنگ پذيري در ميان جوامع گوناگون انساني قرار مي گيرد. حتي عده يي را عقيده برآن است كه استيلاي فرهنگي و سلطه پذيري در وهله اول از طريق انتقال پوشاك صورت مي گيرد و حتي مي توان با تغيير پوشاك يك جامعه، نوع معيشت و شيوه توليد آنها را نيز دچار دگرگوني كرد و تغييرات و تحولاتي در ساختار زندگي اجتماعي آن جامعه به وجود آورد. مثل تغيير پوشاك در اوايل دوران پهلوي در ايران وكمال آتاتورك در تركيه.
گروههاي متفاوت انساني كه در مناطق مختلف كشور ما زندگي مي كنند هركدام داراي ويژگيهاي قومي برجسته يي بوده و تن پوش ويژه يي داشته كه معرف قوميت، زبان و ساير مشخصات فرهنگي آنان مي باشد. شناخته شده ترين اين اقوام عبارتند از آذربايجاني، بلوچ، بختياري، تركمن، قزاق، خراسانيها، قشقاييها، كردها، گيلاني ها، لرها، مازندراني ها و ساحل نشينان خليج فارس.
ضمناً همان طوري كه ذكر شد پوشاك در هر منطقه، زمينه بسيار مناسبي جهت تأثير و تأثر فرهنگي به حساب مي آيد. مثلا پوشاك زنان ساحل خليج فارس كه به پوشاك بندري معروف است، با پوشش ساكنان كشورهاي همجوار و شيخ نشينهاي حاشيه خليج فارس نشانه هايي از تأثير و تأثر دارد. زيرا مردم ناحيه جنوب ايران از ديرباز تاكنون ارتباطات ديرپايي با مردم كشورهاي همجوار داشته و لذا پوشاك زنان در منطقه تا حد زيادي متاثر از نشانه هاي فرهنگي اقوام و ملل همجوار است. مي توان در شكل گيري و تركيب پوشاك محلي هر قومي عوامل مذهب، شرايط و عوامل طبيعي، نوع معيشت مسلط و فعاليتهاي جنبي و توليد و منزلت اجتماعي را دخيل دانست.
مذهب
مردم شهرها، روستاها و عشاير ايران معتقد به دين مبين اسلام بوده و به ارزشهاي آن سخت پاي بند مي باشند به طوري كه هر يك از آحاد جامعه، كليه اعمال و رفتارهاي فردي و اجتماعي و حتي ظواهر خود را از جمله پوشاك را با آن موازين هماهنگ مي كند. خط مشي و دستورات اسلام در ارتباط با پوشاك افراد و بخصوص بانوان كاملاً مشخص است و زنان مطابق با روش زير لباس مي پوشند:
لباس آنان پوشيده و بلنداست تا حدي كه به پشت پايشان مي رسد. پيراهن آنان با دكمه بسته مي شود كه در مواردي تا يقه ادامه دارد. عموماً آن دسته از زنان ايراني كه در جوامع كوچك و به صورت سنتي زندگي مي كنند به جاي روسري يا مقنعه از سربند يا لچك براي پوشش موهاي سر استفاده مي كنند. لباسها نيز گشاد و راحت است و از پارچه هاي ضخيم دوخته مي شود. روي پوشاك زنان معمولاً زيورها و پيرايه هايي نيز بسته مي شود.
شرايط و عوامل طبيعي
عمده ترين جنبه كاربردي پوشاك، علاوه بر بعد مذهبي و پوششي آن، حفاظت بدن در مقابل عوارض آب و هوايي و نيز خطرات و ضربه ها و تماسهاي ناشي از فعاليتهاي روزمره است. لذا لباسهاي سنتي در قالب كاربردي آنها عمدتاً ساده و بي پيرايه هستند ،و فقط به جنبه كاربردي آنها توجه مي شود. مثلاً مردم مناطق كوهستاني، از پاتاوه استفاده مي كنند تا پا را از خطر نيش گزندگان، ضربه سنگها، پيچ خوردگي و غيره مصون سازند يا چوپانها به اين دليل پستك(نمدين) با خود به كوهستان مي برند تا در مقابل باد و باران و برف و سرما و تابش شديد نور خورشيد و حتي صاعقه خود را محافظت نمايند. ضمناً جنس و نوع پارچه به كار رفته در پوشاك و حتي تعداد آنها در هر منطقه يي با شرايط و عوامل طبيعي مطابقت دارد. به طوري كه در هر فصلي از سال پوشاك ويژه يي مورد استفاده قرار مي گيرد و اساساً بلندي و كوتاهي لباس و رنگ آنها در ارتباط مستقيم با نوع آب و هواي هر منطقه مي باشد.
در كوهستانهاي سرسبز شمال و مزارع چاي، زنان غالباً رنگ لباس خود را طوري انتخاب مي كنند كه تضاد شديد با رنگ محيط داشته باشد و از فاصله دور هم در معرض ديد رئيس خانواده باشند. همين امر در مورد زنان ساكن كوهستانهاي خشك نيز صادق است.
شيوه معيشت
معيشت مسلط جامعه، دو نوع تأثير كاربردي روي پوشاك ساكنان هر منطقه دارد؛ اولاً بيشتر مواد اوليه يي كه در پوشاك بومي و سنتي منطقه به كار مي رود، از توليدات محلي تأمين مي شود. ثانياً نوع فعاليت مردم، پوشاكهاي ويژه يي را اقتضا مي نمايد. لذا معيشت، هم دركيفيت پوشاك مردم تأثير مي گذارد و هم در شكل ظاهري و در تعداد قطعات آن مؤثر واقع مي شود.
منزلتهاي اجتماعي
همان گونه كه تنوع پوشاك مناطق گوناگون به منزله علامت و نشانه خاص براي معرفي اقوام مختلف است، جنس، رنگ و شكل لباس و زيورآلات و ضمايم آنهم به پوشنده لباس، منزلت اجتماعي ويژه يي مي بخشد. زيورآلات زنان در گذشته به جز جنبه هاي نمايش و زيبايي، دلايل اقتصادي و مالي نيز در پس انداز خانواده داشته است.
زن در كليه گروههاي قومي و جوامع انساني موجود در ايران يكي از محرمات است و از يك مصونيت اجتماعي ويژه يي برخوردار مي باشد، لذا در كشمكشهاي قومي و قبيله يي از آسيبها در امان بوده است. از طرف ديگر زيورهاي زنان به ويژه درگذشته پشتوانه اقتصادي هر خانواده به حساب مي آمد، چرا كه همه اموال منقول و غيرمنقول مي توانست به تاراج رود جز زيورآلات كه توسط زنان استفاده و حمل مي شد و اين به دليل همان احترام و قداستي بود كه زنان داشتند. بنابراين، مرد خانواده ترجيح مي داد كه بيشترين پس انداز خود را تبديل به زيورهاي گران قيمت نموده و به زن خود هديه كند.
در پوشاك زنان به خصوص در قشر نسبتاً مرفه به ظرافتها، زيبايي ها و تزيينات توجه زيادي مي شود و پارچه اي زري و ابريشمي و مخملهاي رنگي و يراقهاي پهن، سكه هاي قديمي و دامنهاي پرچين و ديگر نقش آفرينيها، كه از يك دنيا ذوق و سليقه و مهارت خبر مي دهد، در مجموع پوشاك زنان را به صورت مجموعه يي هماهنگ درمي آورد و وقار خاصي به زنان مي بخشد.
كسب منزلت اجتماعي از طريق پوشاك در ميان مردان نيز وجود دارد. ضمن اين كه هر قطعه يي از پوشاك ممكن است بيانگر قشر و طبقه و رفاه و تحول خاصي باشد؛ مي تواند بيانگر ميزان دانش، سفر، سياحت و زيارت نيز محسوب شود.