مهارت مشاوره ای
|
|
| مهارت های مشاوره ای بزرگی ابعاد خود را از بزرگی مخاطبینی می گیرند که فرد مشاور در رابطه با آنها قرار می گیرد. مهارت های مشاوره اي علاوه بر قدرت و توانایی درونی افراد برای آگاهی بخشی و وارد کردن افراد به افق های بالاتر، به فرد می آموزند که چگونه صحيح فكر كند. به قول معروف، مشاور خوب مشاوری است که برای رفع مشکل مراجعین خود به آنها ماهیگیری بیاموزد نه ماهی داشتن را. مهارت های مشاوره ای در بستر زمان به بلوغ رسیده و فردی که مهارت های مشاوره اي را داراست باید روزها استاد و شب ها شاگرد باشد. زمانی که به حدیث معروف "به نتیجه و کامیابی نمی رسد کسی که استاد و مشاور ندارد" می رسم به اهمیت این کار مهم که در صدر اسلام نیز با توجه به سادگی جامعه آن روز سفارش شده پی می برم. مشاوره یک کار تبلیغاتی، ظاهری و سطحی نیست. مشورت گرفتن تلاش برای جمع کردن عقل ها و به تکامل رساندن تدبیرها است. کاهش خطا، افزایش امنیت کاری، بهبود بخشیدن به امور، لذت بردن از تلاشي که انسان ها انجام می دهند، دوری از دوباره کاری و موازی کاری، احساس پیروزی و بالندگی و غرور، قدرشناسی از نعمت عقل و استفاده از همه نعمت ها در همه زمینه ها میوه هایی هستند که از باغ خردورزی چیده می شوند و در کشورهای پیشرفته، اصل اسلامی و مهم مشورت، مشاوره گرفتن، مشاور داشتن و اهمیت به خود جمعی یک اصل اساسی در پیشرفت همه امور است. پیچیدگی های زندگانی امروز و پیوستگی هایی که کلیه علوم را در بعضی از زمینه ها به هم وابسته کرده است، ضرورت مشاوره گرفتن و مشورت دادن را بسیار مهم و حائز اهمیت نموده است. به طور قطع کسی که می خواهد در مسند مشورت دادن بنشیند باید در حد قابل قبولی از بسیاری از پیوستگی ها و ارتباطاتی که علوم با یکدیگر دارند مطلع باشد. نمی شود شما به فردی در زمینه مالی مشورت بدهید ولی از رفتارهای اجتماعی جامعه ای که آن فرد در آن زندگی می کند مطلع نباشید و از آن غفلت کنید. نمی توان در مورد مسائل ورزشی اظهارنظر کرد ولی ترکیب سنی جامعه، نیازها و انتظارت آنها را نشناخت. همانطور که ملاحظه می کنید مشورت به جهت کاربرد عملی آن کاری بسیار دشوار، مسئولیت آور و پر مخاطره است. یک مشورت صحیح فرد را به آب و یک مشورت غلط انسان را به سراب می کشاند. مهارت های مشاوره ای به طور کلی از درون فرد می جوشند و پس از این جوشش برای رشد و بلوغ و تکامل، نیازمند مطالعه، دقت، توکل، هوشیاری و کسب تجربه فراوان اند. انسان ها موش آزمایشگاه نیستند که ما برای آزمایش ذهنیات و افکار نسنجیده خودمان آنها را مورد آزمون قرار دهیم. باید در کنار امکان اشتباه که هر مشاور می تواند مرتکب شود، تلاش کنیم تا اشتباه به حداقل برسد و مطالب ذهنی ما مستند به اسناد عقلی قوی باشد. |
| مشاغل مربوط: |
| 1. مشاور مدرسه 2. مشاور مراکز بهداشت 3. مشاور شغلی هنرستان 4. روانکار 5. مشاور امور خانواده 6. مشاور در امور معلولین 7. مشاور کودکان در مهد کودک 8. مشاور صنعتی کارخانه ها و مراکز تولیدی 9. مشاور در امور زندانیان 10. مشاور و تحلیل گر امور اداری 11. مشاور امور مطبوعاتی 12. مشاور امور حقوقی 13. مشاور امور پزشکی 14. مشاور امور هنری 15. مشاور امور تبلیغی |
| مهارت ها: |
| مهارت های مشاوره ای بیشترین اشتراک را با مهارت های مدیریتي و تحقیقی و کمترین اشتراک را با مهارت اداری و دستی دارند. |
روغن کنجد، معجون ناشناخته
|
| |
|
خوردن یک قاشق غذاخوری کنجد موجب تامین 14 درصد از نیاز کلسیم خانمها شده و اگر آنها عادت به بلند کردن ناخنهایشان داشته باشند با مصرف کنجد ناخنهایشان محکمتر شده و ترک و شکنندگی بر روی این عضو که جزئی از زیبایی انگشتان است دیده نمیشود. | |
|
|
|
کیفیت زندگی و شاخص خوشبختی
زيستشناسان به ما ميگويند زندگي هر يك از ما پديدهاي است منحصر به فرد؛ محصول تصادفي است با احتمال بسيار ضعيف، كه فقط يك بار در تاريخ حيات بشر رخ ميدهد. از ميان چندين هزار اسپرم، يك اسپرم با اوول تركيب ميشود و هر يك از ما را به وجود آورد. اگر اسپرمي ديگر با آن اوول يا آن اسپرم با اوولي ديگر تركيب شده بود، انسان ديگري پا به حيات ميگذاشت. با اين تعبير، هر انساني كه متولد ميشود از نظر زيستشناسي پديدهاي است منحصر به فرد. ژرالد ادلمن (Gerald Edelman) متخصص مغز و اعصاب و برندة جايزة نوبل و سرپرست Neurosciences Institute در سانتياگوي كاليفرنيا، نيز ميگويد، چه بسا مغز هر انساني در تاريخ كيهان منحصر به فرد باشد.[1] ادلمن در جايي ديگر ميگويد حتي مغز دوقلوهاي همسان نيز شبيه به هم نيستند. زيرا مغز در تعامل با محيط است كه رشد مييابد و رابطة انسان را با محيط پيرامونش شكل ميدهد و همين امر به شخص طبيعتي منحصر به فرد ميبخشد.
آيا نگاه ما به خودمان و به ديگران، براساس چنين واقعيتي شگفتانگيز و درعين حال تكاندهنده شكل گرفته است؟ آيا در سياستها و برنامهها و تحليلها و توصيههايمان، اين اصل انكارناپذير را مبنا قرار ميدهيم و براي هر فردي مدل متناسب با هويّت وجوديِ منحصر به فردش داريم؟ و براساس چنين مدلي با وي رفتار ميكنيم؟ يا همه را در يك قالب ميريزيم و بر مبناي فرض نادرستِ همساني افراد نوع بشر، يا، در بهترين شرايط، با توجه به وجود تفاوتهاي فردي جزئي و كم اهميت، حكم ميرانيم؟
هر انساني، در روي كرهزميني كه چهار ميليارد سال عمر دارد، فرصتي كوتاه در اختيار دارد كه چون برق ميگذرد. هنوز با زندگي آشنا نشده و آن را درك نكرده و برايش معنا و فلسفهاي تعريف نكرده، بايد برود. اگر بخت با او يار باشد، ميفهمد كه فرصتي نادر به نام زندگي در اختيار دارد كه ارزشش با هيچچيز قابل قياس نيست. تنها در چنين شرايطي است كه بودن به ارزش غايي تبديل ميشود و قطب نمايي ميشود براي پيمودن راه دشوار زندگي، در ميانة راه پر گرداب و بحران خيز عصر حاضر.
سؤال اساسي اين است: آيا حكومتهايمان به عنوان نظامهايي ساختة دست انسان كه مأموريت اخلاقيشان اين است كه با استفاده از اختيارات تفويض شده از جانب مردم، منابع موجود را در جهت رفاه و توسعة مستمر و شكوفايي استعدادهاي بالقوه و از آن مهمتر فراهم آوردن زندگي باكيفيتي درشأن انسان و براي همة اعضاي جامعه به كارگيرند، دربارة زندگي اين گونه ميانديشند؟ آيا زندگي تك تك افراد جامعه را فرصتي منحصر به فرد در عرصة كيهان تلقي ميكنند و نفس زندگي را به عنوان ارزشي متعالي در سلسله مراتب ارزشهايي كه تعريف كردهاند، در صدر قرار ميدهند؟ واقعأ دربارة طبيعت انسان چه تصوري داريم؟ چند بار از خود پرسيدهايم انسان چيست و چه طبيعتي دارد؟ آيا حكومتها و دولتها و خانوادهها در رابطه با انسانها و در رابطه با جوانان و در رابطه با دختران و پسران جوان چنين دركي از طبيعت انسان دارند و براي حيات منحصر به فرد هر انساني اين گونه ارزش قائلند؟
در انديشة كيفيت زندگي و مديريت كيفيت زندگي، و از آن مهمتر در انديشهاي كه به تازگي با نام شاخص خوشبختي وارد ادبيات توسعه شده، بازتابي از اين طرز فكر به چشم ميخورد. در ايران، مسؤلان برنامهريزي و سياستگذاري توسعه، هنوز به اين دو مفهوم توجهي نشان ندادهاند و كيفيت زندگي و خوشبختي، غايت توسعه و هدف برنامههاي توسعة ملي تلقّي نميشود. اما كشور كوچك و گمنامي چون بوتان از سال 1975 به اين سو، به ابتكار پادشاه آن كشور و با استفاده از اقتدار تام و قدرت مطلقة نظام پادشاهي، سعي دارد به جاي شاخص توليد ناخالص ملي، از شاخص خوشبختي ناخالص ملي (Gross National Happiness)، براي سنجش عملكرد حكومت و دولت استفاده كند.
آيا واقعأ براي علم، تكنولوژي، مديريت و حكومت و برنامهريزي و سياستگذاري توسعه، هدفي مهمتر از تلاش در راه بهبود مستمر كيفيت زندگي انسان و فراهم آوردن شرايطي كه درآن افراد جامعه از بودن خود و از زندگي خويش لذت ببرند، ميتوان تصور كرد؟
اكنون ميخواهم قدري دربارة اين دو مفهوم سخن بگويم : كيفيت زندگي و شاخص خوشبختي. اما پيش از آن بد نيست بر مهمترين ويژگيهاي جهان معاصر كه زندگي انسان در متن آن جريان دارد، نگاهي كوتاه بيفكنيم.
جهان معاصر جهاني است پرتوفان و بحرانخيز. جامعة جهاني اكنون در چرخشگاهِ تمدنيِ بيسابقهاي قرار گرفته است. تحولات پرشتاب علمي ـ تكنولوژيك عامل اصلي چنين وضعيتي است. درچنين وضعي، بنيانها و شالودههاي اصليِ زندگيِ فردي و اجتماعي كه به انسان در برقراري تعادل وجودي كمك ميكردهاند ـ به معناي تعادل ميان دنياي درون و محيطي كه فرد در تعامل با آن قرار دارد ـ فرو ريختهاند. مهمترين اين شالودهها، ارزشها و هنجارهايي است كه در گذشته راهگشاي فهم و حل مسائل بودند ولي امروزه ديگر چنين نيستند. نسل جديد، هنجارها و معيارها و ارزش ها و سنتهاي موجود را منسوخ و مسئله آفرين ميداند و نه تعادل بخش و كارساز. مشكل آنجاست كه نظام جديد و بهتري نيز جايگزين نشده است. در نتيجه، افراد و نهادهاي اجتماعي در فضايي حضور دارند كه بيشتر به سياهچالي شباهت دارد كه نيروها و انرژي هاي سازندة نسل حاضر و نسل قبلي را در خود ميبلعد. شكاف رو به گسترش نسلها، نشانة بارزي از اين واقعيت است. از سوي ديگر، در خانواده، پدر و مادر، اقتدار خود را كه برخاسته از مرجعيت و مشروعيتشان بود، از دست دادهاند. در نسل گذشته، اين مرجعيت و مشروعيت به طور طبيعي از دانستهها و تجربههاي مفيد پدر و مادر برميخاست كه فرزند در برابر آن تسليم بود. ولي كودكان و نوجوانان معاصر، به دليل دسترسي راحت و ارزان به منابع گسترده اطلاعات و دانش و دانايي، كه انقلاب ICT آن را ميسر ساخته، دربارة بسياري از موضوع ها، بيش از والدين خود ميدانند. در نتيجه وقتي پدر و مادر در برابر سؤالهاي عجيب و تازة آنان حيرتزده پاسخ ميدهند "نميدانم"، پايههاي آن مرجعيت و مشروعيت سست ميشود و ديگر اقتداري نميماند كه با آن فرزند را طبق الگوي مطلوب خود بار بياورند. آن الگوي مطلوبي كه پدر و مادر براي فرزند در ذهن دارند، نيز خود از ديد فرزند بوي نا و كهنگي ميدهد. نسل جديد براي يافتن الگوي مناسب خود، به تنوعي گيجكننده از منابع و مراجع متعددي روي ميآورد كه از اينترنت و ماهواره و همسالان حاضر و غايب و ... به دست آورده است. و اغلب، در ميان آنها، سردرگم و گيج ميماند و بدون اتكاء به مرجعي مطمئن و قابل اعتماد، در ميانة راهِ دشوار و پر سنگلاخ زندگي بي پناه و ناتوان رها ميشود. اقتدار متمركز و بلا منازع پدر و مادر در نسلهاي قبلي دستكم اين حسن را داشت كه اگر جوان الگوي تحميل شده را نميپسنديد، به دليل نداشتن حق انتخاب و حق نظر، منتظر ميماند تا در سنين بالاتر راه خود را انتخاب كند.
از سوي ديگر بشر وارد عصر بحران شده است. بحران، وضعيتي است كه در آن سيستم از وضعيت تعادل خارج ميشود و قانونمندي مرسوم بر آن حاكم نيست. و عصر بحران بدان معناست كه بحرانها زنجيرهوار رخ ميدهند. هنوز بحراني از بين نرفته، بحراني تازه ظاهر ميشود. واقعيت آن است كه الگوهاي ذهني و رفتاري انسان در عصر ثبات و تعادل شكل گرفتهاند و در وضعيتهاي بحراني نميتوانند كارساز باشند. افزون بر آن، هنوز انسان نپذيرفته كه وارد عصر بحران شده و بحران امري است طبيعي و تعادل و ثبات امري است بعيد و با احتمال بسيار كم.
همين چند نكته كافي است تا متوجه شويم كه محيط زندگي انسان از بُن دگرگون شده است. ولي انسان براي دست و پنجه نرم كردن با مسائل تازة عصر حاضر، به دانش و مهارت و تواناييهاي لازم مجهز نيست. نظام آموزش رسمي و غيررسمي و خانواده و جامعه به طور كلي، افراد را براي زمانه اي آماده ميسازند كه از دست رفته است. در چنين وضعيتي است كه ادارة زندگي براي همه دشوار مي شود. در چنين وضعيتي است كه طرح بحث كيفيت زندگي مي تواند راهگشا باشد.
در اينجا ميكوشم مفهوم كيفيت زندگي و كوششهايي كه در جهان براي سنجش و مديريت آن در جريان است، معرفي شوند.
دربارة كيفيت زندگي ميتوان به نكات زير اشاره كرد :
· كيفيت زندگي مفهومي است چند وجهي وپيچيده. ولي در عين حال قابل تعريف و قابل سنجيدني. با رهيافتي ميان رشتهاي ميتوان آن را تعريف كرد و برايش مُدلِ مفهومي ساخت و براساس آن مدل آن را سنجيد. حتي ميتوان خيلي ساده به سراغ مردم رفت و از آنها پرسيد دربارة زندگي چه احساسي دارند و آيا از زندگي لذت ميبرند يا نه.
· كيفيت زندگي بيش از هر چيز امري است نسبي و براي تعريف و سنجش آن معيار مطلق و جامع و جهان شمولي وجود ندارد كه در همه جا مصداق داشته باشد. مفهومي است كه به شدت متأثر از زمان و مكان است. عوامل مؤثر برآن، بسته به دورة زماني و مكان جغرافيايي و شرايط فرهنگي تغيير ميكنند.
· مؤلفههاي كيفيت زندگي بر اساس ارزشهاي فردي و اجتماعي و ملّي تعريف ميشوند. شكي نيست كه واقعيتها و شرايط عيني جامعه و وضعيتِ مادّيِ زندگي فرد نيز در آن نقشي تعيينكننده دارند.
· اما، بايد توجه داشت كه انسان موجودي است كه براساس تصوير ذهني خود از واقعيت ـ نه خود واقعيت ـ زندگي ميكند و رفتارش متأثر از برداشتهاي ذهني و دركي است كه از واقعيت دارد و اين برداشتها و ادراكات، الزامأ با واقعيت انطباق ندارند. افزون بر آن، تصوير ذهني و برداشت هر فرد دربارة واقعيتي معيّن با ديگري تفاوت دارد. بر اين اساس ميتوان گفت كه
1)برداشت ما از شرايط عيني و واقعيت هاي زندگي است كه احساس مان را دربارة زندگي و كيفيت زندگي شكل ميدهد. پس اين شخص است كه بايد احساس كند كيفيت زندگياش مطلوب است يا نه؛ و
2) برداشت افراد در اين باره با يك ديگر يكسان نيست. بر اين اساس شايد بتوان نتيجه گرفت كه ميان ارزيابي جوانان از واقعيتهاي زندگي و مطلوبيّتِ كيفيت زندگي و از آن مهمتر معيارهايي كه براي ارزيابي زندگي خود دارند، با آن چه پدران و مادران و حاكمان و مسؤلان جامعه دارند، تفاوت وجود دارد و اين شكاف، مدام رو به گسترش بوده و عميقتر خواهد شد.
· اما، واقعيت مهمتر آن است كه روانشناسان، دانشمندان مغز و اعصاب و پژوهشگران علومِ شناختي به ما مي گويند كه برداشتها و تصاوير ذهني ـ و به معنايي دقيقتر ، مدلهاي ذهني ـ را ميتوان تغيير داد.
· مديريت كيفيت زندگي يعني تغيير شرايط عيني زندگي در جهت مطلوب، كه وظيفة اصلي حكومت و دولت است، و تغيير مدلهاي ذهني، و برداشت فرد دربارة واقعيت، كه در اختيار فرد است؛ ولي اگر فرد و كيفيت زندگي او در محاسبات حكومت جايي نداشته باشد چه خواهد شد؟ كوشش مستمر فرد در راه تغيير مدلهاي ذهني در شرايطي مؤثر است و توصيه ميشود كه شرايط واقعي زندگي يا نامطلوب نباشد، يا حكومت و دولت، دغدغة آن را داشته باشند كه وضع را بهبود بخشد.
شايد آشنايي و حساس شدن به مفهوم كيفيت زندگي، به دولتها و حكومتها كمك كند در راه مطلوب كردن شرايط عيني زندگي و واقعيت ها گام بردارند و به فرد نيز امكان دهد در قلمرو نفوذ خويش، مديريت كيفيت زندگي خويش را در دست گيرد.
به هر حال كيفيت زندگي پاراديمي است كه با مفاهيم اقتصاد نوين و توسعة پايدار سازگاري معنايي دارد و هم اكنون مورد توجه بسياري از كشورها از جمله انگلستان و كانادا و كشورهاي اسكانديناوي قرار گرفته است. در واقع، به عنوان گفتماني جهاني، واكنشي است طبيعي در برابر آثار و پي آمدهاي ناگوار حكمراني بد و بيخردي رهبران جوامع در مديريتِ كلان توسعه سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي.
اجازه دهيد كه ابعاد و متغيرهاي كيفيت زندگي را قدري بازكنيم. متغيّرهاي كيفيت زندگي در دو بُعد عيني و ذهني طبقهبندي ميشوند. متغيرهاي عيني متغيرهايي هستند قابل سنجش و مربوط به محيط و شرايط زندگي كه خود در دو بعد فردي و اجتماعي قابل دستهبندياند. مهمترين متغيرهاي عيني به اين شرحاند:
الف) بُعدِ فردي : اين بُعد شامل متغيرهايي است كه رابطة فرد را با شرايط خاص زندگي فرد، از جمله امكانات لازم براي برخورداري از زندگي سالم و راحت تعريف ميكنند. مهمترين اين شرايط به شرح زيراند:
رفاه مادّي: داشتن شغل و درآمد مناسب؛
تغذية مناسب: پژوهشها نشان ميدهد كه ميان تغذية نامناسب سالهاي اوّل زندگي، به ويژه تا دو سالگي و تحريكاتي كه در اين سن مغز دريافت ميكند، با رشد ذهني و از آن مهمتر كسب مهارتهاي اساسي، به ويژه مهارت دست و پنجه نرمكردن با مشكلات زندگي، رابطهاي قوي وجود دارد. ميگويند كمبود چنين مهارتهايي بيش از سيگار و كلسترول باعث مرگ ناشي از سكته قلبي و سكته مغزي شده است. بر پاية اين پژوهشها فراهم آوردن شرايط براي تغذية مناسب نوزادان و كودكان مهمترين وظيفة دولت است. زيرا اينان سرمايههاي انساني آيندة، در جوامعي هستند كه در آن مسائل بيش از پيش پيچيده و تكنولوژيك ميشوند و فرد، بدون مهارت هاي لازم، نميتواند زندگي خود را اداره كند؛
مسكن مناسب و راحت؛
زندگي در محيطي سالم : محيطي براي زندگي سالم است كه شرايط زير را داشته باشد:
ü هواي سالم
ü آب سالم
üزيبايي
üدسترسي به طبيعت
üوجود امنيت فيزيكي : نبود جرم و جنايت و خشونت و كنترل آن با قوانين مناسب و تضمين اجراي اين قوانين از طريق نظام قضايي و انتظامي سالم و كارآمد؛
· سلامتي؛
· دسترسي به خدماتِ با كيفيت (آموزش و بهداشت و درمان و خدمات عمومي از جمله حمل و نقل عمومي و تلفن و آب و برق و خدمات فرهنگي و امكانات تفريحي و به تازگي دسترسي به اينترنتِ پُر سرعت و وسايل ارتباطي مدرن)؛ و
· دسترسي به امكانات ورزشي.
ب) بُعد اجتماعي: انسان ذاتأ موجودي است اجتماعي، و زندگياش در رابطه با ديگراني معنا مييابد كه در سطوح مختلف با او در ارتباطند. بُعد اجتماعي شامل شرايطي است كه رابطة فرد را با ديگران در خانواده و در سازمانهايي كه در آن كار ميكند يا عضويت دارد و در جامعه ـ در رابطه با حكومت و دولت ـ تعريف ميكند. مهمترين اين متغيرها عبارتند از:
· زندگي خانوادگي سالم و راحت. به نظر ميرسد در درياي توفانخيز عصر حاضر، خانواده بهترين لنگرگاهي باشد كه تا به امروز بشر ابداع كرده است. كمك به افراد در كسب مهارتهاي لازم براي مديريت پيچيدة مسائلِ به شدّت غامض شوندة خانوادههاي امروزين، وظيفة راهبردي دولتهاست.
· زندگي سازماني سالم و پربار. به معناي كار در سازماني كه تعادل ميان كار ـ زندگي را برهم نزند. ما بهترين و پربارترين ساعات روزمان ( به طور معمول از 8 يا 9 صبح تا 4 يا 5 بعد از ظهر) و بهترين سالهاي عمرمان (به طور معمول از 23ـ 25 سالگي تا 53 ـ 55 سالگي) را در اختيار سازمانهايي قرار ميدهيم كه در آن كار ميكنيم. يعني باارزشترين بخش عمرمان. پرسش مهم اين است كه سازمانها با آن چه ميكنند؟
· جامعة محلي و كيفيت روابطي كه در آن جريان دارد. رابطه با همسايگان، با اهل محل و كسب و كارهائي كه از آنها خريد ميكنيم و...و.
· دوستان و آشنايان و ميزان صميميت و اعتماد متقابل بين فرد و آناني كه سرماية اجتماعي فرد را تشكيل ميدهند.
· امنيت سياسي: تأمين آزاديها و حقوق اساسي فرد، از جمله آزادي بيان و برخورداري از حقوقي چون حق توسعه و پيشرفت، حق ارتباط، حق اطلاع، حق انتخاب غذا و لباس، حق شاد زيستن و...
· امنيت اقتصادي و اجتماعي.
· فضاي عمومي كشوري كه هويّتِ ملي فرد به آن تعلق دارد و جايگاه و اعتبار آن كشور در جامعه بينالملل و جامعه جهاني. زندگي در جامعهاي امن، باثبات، داراي آيندهاي مطمئن و نويدبخش و داراي نظام حكومتي كه دغدغهاش بهبود مستمر كيفيت زندگي مردم باشد.
اما همانگونه كه گفته شد، انسان با تصوراتش دربارة واقعيت و برداشتها و ذهنيتهايي كه دربارة واقعيت دارد، زندگي ميكند. از اين رو، متغيرها و مؤلفّههاي ذهني كيفيت زندگي نيز از اهميت بالايي برخوردارند و چه بسا بخش مهمي از احساس نارضايتي مردم مرفّه در جوامع پيشرفته ناشي از عوامل ذهني باشد. زيرا در اين جوامع، شرايط عيني مطلوب، براي بخشهاي مهمي از جمعيت، تا حدودي تحقق يافته است. مهمترين معيارهاي ذهني كيفيت زندگي، به اين شرحاند:
· نگاه فرد به زندگي. نگاه فرد به مرگ عزيز، رنج، بيماري، درد، كمبودها، فقرو محدوديتها؛ تعريفي كه شخص از زندگي و معناي آن دارد؛ فلسفهاي كه آگاهانه براي زندگي خويش تعريف كرده، يا ناخودآگاه در ذهن دارد؛ نگاهش به طبيعت و به هستي. به طور كلي جهانبيني فرد كه نگاهش را به زندگي شكل ميدهد. جهانبيني آموختني است .
· اين احساس فرد كه حقوقش، البته حقوقي كه بدان آگاهي دارد، تا چه حد در جامعه تأمين يا پايمال ميشود.
· ارزيابي فرد از اين كه تلاشهاي خانواده و جامعه تا چه حد به بهبود زندگي او و تأمين نيازهايش كمك كرده است.
· نيازهاي فرد، كه به ويژه در جهان امروز، از تركيبي پر تنوع و مدام درحال تغيير برخوردار است. فهرست نيازهاي انسان معاصر به دليل زندگي در محيطي كه به شدت تحت كنترل بازاري است كه محرّكهاش نوآوري است، از مرز هزار نياز گذشته است. موتور اقتصاد مدرن، مصرف لجامگسيخته است و جامعة مدرن بدون رشد مصرف نميتواند به حيات خود ادامه دهد. تبليغات مدرن به هر ترفندي نيازي جديد ميآفريند و شهوتِ داشتن و حرصِ خواستن را در فرد دامن ميزند. به هر حال دامنة نيازهاي مادّيِ انسان مدام رو به گسترش است. ولي انسان در عين حال موجودي است متفكر، خودآگاه، كاوشگر كه با كنترل نيازهاي مادّي و پرداختن به نيازهاي معنوي، ميتواند حلقة تنگِ زندگي مادّي را بشكند و به عرصههايي پا گذارد كه لذتش چيز ديگري است. در اين معنا و با توجه به قابليت شگفتانگيز ذهن انسان در تعريف و بازسازي واقعيت و توانايي دستكاري در جهانبيني، ميتوان گفت نيازهاي معنوي نقشي اساسي در كيفيت زندگي انسان دارند. مهمترين اين نيازها به اين شرحاند:
o كنجكاوي: انسان موجودي است كه با كنجكاوي خود نه تنها به كشف و دستكاري در قوانين بنيادين طبيعت از جمله قوانين مادّه و اطلاعات و ژن دستزده و براي خود سپهري آفريده است متفاوت با سپهر طبيعي و البته مصنوع انسان، بلكه افزون بر آن، ميتواند فارغ از دغدغة كشف يا اختراع و دستكاري و خلق، آزاد و بيخيال به تماشاي طبيعت بنشيند و از درك سحر و افسون و كشف رازهاي آن غرق در حيرت و لذت شود.
o ميل به شناخت و درك و فهم جهانِ پيچيده و پرابهام و گيجكننده.
o تخيّل و تجسّم: ساختن واقعيت به هر شكل آن در ذهن و خيال و تلاش براي تحقق آن در قالب هنر، علم و تكنولوژي.
o ميل شديد به رشد و توسعه و يادگيري مستمر.
o نياز به جستوجوي معنايي براي هستي و سعي در تعريف اين معنا در رابطة خود با ديگران كه تجلّي آن عشق است يا يافتن معنايي در رابطه با طبيعت يا فضا و كيهان يا در رابطه با خدا و با كلّ هستي.
o نياز به خودشكوفايي و تعالي و توسعة مستمر كه به گفته ابراهام مزلو، روانشناس، عاليترين سطح نياز انسان است.
امروزه انقلاب اطلاعات و ارتباطات، فرصتهاي بسياري براي ارضاي نيازهاي معنوي انسان ـ انسان بازيگر و انسان كاوشگر و انسان تماشاگرـ فراهم آورده است. همانگونه كه پژوهشها نيز نشان ميدهند، دامن زدن به اين نيازها، برخلاف نيازهاي مادّي، به فرد اين احساس را ميدهد كه زندگياش از كيفيتي درشأن انسان برخوردار است.
براي سنجش كيفيت زندگي در جوامع گوناگون ابزار بسياري تدوين شده است. اقتصاددانان، به دليل داشتن ابزاري قوي براي سنجش، براساس پيش فرضهاي خود، نخستين كساني بودند كه به طور غيرمستقيم به اين امر پرداختند. توليد ناخالص داخلي (GDP) اولين شاخصي بود كه اقتصاددانان براساس پيش فرضهاي زير براي سنجش پيشرفت اجتماعي و به طور تلويحي كيفيت زندگي تدوين كردند:
انسان موجودي است كه با منطق اقتصادي زندگي ميكند
منطق اقتصادي حكم ميكند كه انسان رقابت جو و بيشينهساز شود
اگر شرايط اقتصادي مطلوبي فراهم آيد، كيفيت زندگي انسان به خودي خود بهبود مييابد. چون در اقتصاد شكوفا و توسعه يافته، نيازهاي اساسي انسان تأمين خواهد شد.
منتقدان ميگويند كه نه اين فرضها درست است و نه توسعة اقتصادي به معناي خاص آن به بهبودِ كيفيت زندگي مردم انجاميده است. مردم در كشورهاي توسعه يافته به رفاه اقتصادي دست يافتهاند ولي احساس نميكنند زندگيشان از كيفيت مطلوبي برخوردار است. پس رشد توليد ناخالص داخلي كه معرّف رشدِ اقتصادي است، نميتواند معيار بهبود كيفيت زندگي مردم تلقي شود. از سوي ديگر، به نظر ميرسد ميزان بالاي مصرف منابع طبيعي ـ متغيّر همبستة رشد اقتصادي ـ سطح و كيفيت زندگي مردم را بهبود نبخشيده است و اين در حالي است كه ميتوان بدون مصرف اضافي، زندگي خوبي براي مردم فراهم آورد. براي حل اين مشكل شاخصهاي ديگري تدوين شد كه متغيرهاي اجتماعي را نيز در بر ميگرفت.GPI [2]، با 18 متغير، از آن جمله است. اين شاخص با افزودن متغيرهايي چون بيكاري و اشتغال نيمه وقت تا مرگ و مير در تصادفات و آلودگي و هزينههاي نظامي، سعي كرده است ضعف نگاه اقتصادي را جبران كند. شاخص FISH[3] نيز در دهة 1970 تدوين شد و با 16 متغير، بيشتر به بهداشت اجتماعي توجه دارد. يا HDI[4] كه شاخص توسعة انساني است و با نگاهي جامع سعي دارد به همة ابعاد كيفيت زندگي از جمله ابعاد اجتماعي ـ سياسي، توجه كند. اين شاخص دو شاخص فرعي نيز دارد به نام شاخص توسعه جنسيتي(GDI)[5] كه وضعيت زنان را در جامعه ميسنجد و شاخص فقر انساني.(HPI)[6] شاخص توسعة انساني در سال 1975 توسط محبوبالحق طراحي شد و از آن سال تاكنون هر ساله توسط برنامة توسعه سازمان ملل(UNDP) وضعيت كشورها را مورد سنجش قرار داده و آنان را رتبهبندي ميكند. در شهرهاي امريكا و كانادا و اروپا نيز شاخصهايي براي سنجش كيفيت زندگي شهري وجود دارد. [7]
اما، مؤسسهEIU [8] نيز شاخصي با نام شاخص كيفيت زندگي تدوين كرده كه در سال 2005، براساس 9 متغير زير كه بيشتر از نوع شرايط عيني است، 111 كشور از جمله ايران را مورد سنجش و رتبهبندي قرار داده است :
رفاه مادّي كه با GDP سرانه و PPP [9] (قدرت برابري قيمت) سنجيده ميشود
اميد به زندگي به سال
امنيت و ثبات سياسي
زندگي خانوادگي: نسبتِ طلاق به ازاي هر 1000 نفر جمعيت
زندگي اجتماعي: ميزان حضور در تشكلها و محافل اجتماعي و مكانهاي مذهبي
آب و هوا و جغرافيا: مطلوب بودن آب و هوا بر حسب گرما و سرما
امنيت شغلي: ميزان بيكاري
آزاديهاي سياسي و مدني
نابرابري جنسيتي: نسبت درآمد متوسط زنان به مردان
در رتبهبندي EIU در سال 2005، ايران در ميان 111 كشور، در كيفيّت زندگي بر اساس متغيرهاي 9 گانه، رتبة 88 ام را كسب كرده است.
شاخصهايي كه برشمرديم، به وجه ذهنيِ كيفيّت زندگي توجهي ندارند. اما، مؤسسه nef (بنياد اقتصاد نوين)[10] كه سازماني است غيرانتفاعي و فعال در زمينة بهبود كيفيت زندگي، شاخصي تدوين كرده به نام "شاخص سيّارة خوشبخت" كه در آن تركيبي از متغيرهاي ذهني و عيني مورد سنجش قرار ميگيرند. در گزارش سال 2005 اين مؤسسه، مدلي ارائه شده كه در آن فرايند تبديل منابع به كيفيت زندگي اينگونه تعريف ميشود: منابع سيّارهاي به عنوان نهاده از طريق10 ابزار بايد به بازدهاي تبديل شوند كه چيزي نيست جز عمر طولاني و زندگي شاد براي مردم. اين ابزار دهگانه عبارتند از:
· حكومت و حاكميت
· جامعة محلي (مديريت شهري)
· تكنولوژي
· بهداشت و درمان
· آموزش و پرورش
· خانواده
· ارزشها
· اقتصاد
· اشتغال
· مصرف
سؤال اساسي اين است: آيا در جوامع موجود ـ والبته ايران ـ ابزار دهگانة فوق، منابع طبيعي جامعه را به گونهاي به خدمت گرفتهاند كه مردم زندگي شاد و خوبي داشته باشند يا نه؟ در پاسخ به اين سؤال، nef با استفاده از شاخصي كه بر مبناي همان مدل طراحي شده، كشورها را ارزيابي و رتبهبندي ميكند.[11] در گزارش 2005 اين مؤسسه، عنوان گزارش از "شاخص سيّارة خوشبخت " به "شاخص سيّارة بدبخت" تغيير يافته است. نويسندگان گزارش ميگويند علت اين تغيير نام آن است كه طبق داده هاي موجود، هيچ كشوري نتوانسته در اين زمينه عملكرد مناسبي داشته باشد! در همين گزارش، به رغم عنوان ، همچنان از شاخص سيّارة خوشبخت استفاده شده كه بر مبناي فرمول زير محاسبه شده است:
(رضایت از زندگی x امید به زندگی) = شاخص سیاره خوشبختی آسیب های اکولوژیک
( "رضایت از زندگی ضرب در امید به زندگی" تقسیم بر "آسیب های اکولوژیک")
در گزارش 2005 مؤسسه nef، از مناطق مختلف جهان، 178 كشور از جمله ايران ارزيابي شدهاند و براي هر يك از كشورها امتياز سه متغير ـ رضايت از زندگي و اميد به زندگي و آثار اكولوژيك ـ و امتياز شاخص تعيين شده است. نكتة جالب در اين تحقيق آن است كه مخرج كسر (آثار اكولوژيك) كه در واقع آسيبهاي وارده بر محيط زيست است، براي كشورهاي پيشرفتة صنعتي و كشورهاي داراي آهنگ بالاي رشد اقتصادي، به مراتب بزرگتر از كشورهاي فقير و عقب مانده است. همين امر امتياز كشورهاي توسعهيافته را در شاخص پايين آورده است. امريكا در آثار اكولوژيك، با امتياز 5/9 بيشترين و هائيتي با 5/0 كمترين امتياز را دارند. آثار اكولوژيك در اين گزارش چنين تعريف شده است: ميزان زمين مورد نياز (به هكتار) در هر كشور براي حفظ سطح موجود مصرف جمعيت و توسعة تكنولوژيك و كارايي منابع. عناصر اصلي اين متغير عبارتنداز: سطح زمين بهرهبرداري شده براي كشت و برداشت موادغذايي، درخت و سوختهاي بيولوژيكي، و سطحي از دريا كه براي ماهيگيري استفاده ميشود و از آن مهمتر، ميزان زميني كه براي حمايت از حياتِ سيّاره از جمله جذب و جداسازيِ اكسيددوكربنِ حاصل از سوختهاي فسيلي لازم است.
در گزارش nef (سال 2005) امتياز ايران در رضايت از زندگي، 6 از10 و در حدّ متوسط و در اميد به زندگي، با ميانگين 4/70 سال در گروه متوسط و در آثار اكولوژيك، با امتياز 1/2 در منطقة قرمز قرار دارد. در شاخص سيّارة خوشبخت نيز، امتياز ايران 47/2 و رتبة آن 67 است. كشور وانوتو در درياي كارائيب، رتبة اوّل و امريكا رتبة 150 را كسب كرده است. در گروه 8 كشور پيشرفتة جهان، كه در صدر جدول توليد ناخالص داخلي جهان قرار دارند، بهترين رتبه متعلق به ايتاليا ـ 66 ام ـ و بدترين متعلق به امريكاست. كشور بوتان، پيشگام معرفي شاخص خوشبختي ناخالص داخلي به جاي شاخص اقتصادي توليد ناخالص داخلي، در اين تحقيق، با امتياز 61/1، رتبة 13ام و در رضايت از زندگي، نمرة 6/7 را به دست آورده است.[12]
در اين تحقيق، كشورهايي كه در آنها رضايت از زندگي بالا بوده است، در مقايسه با كشورهايي كه مردم از زندگيشان راضي نبودهاند، از سرماية اجتماعي قويتري برخوردارند. در اين كشورها مردم در انواع فعاليتها از جمله فعاليتهاي ورزشي و اجتماعي و فرهنگي و سياسي مشاركت بيشتري دارند.
اما، شاخصهايي كه معرفي شد، بر كيفيت زندگي تأكيد دارند. حتي شاخص سيّارة خوشبخت نيز بيشتر دربارة كيفيت زندگي است تا خوشبختي. حال اگر توسعة اقتصادي و پيشرفتهاي اجتماعي و سياسي و اصولأ كيفيت زندگي به احساس خوشبختي در مردم منجر نشود، اين تلاشها چه فايدهاي خواهد داشت؟ حق با صاحب نظران توسعة اقتصادي است كه ميگويند در كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته، به يُمن مديريت اقتصادي كارامد، سطح زندگي مردم به طور متوسط بهبود يافته و بخشهاي مهمي از جمعيت اين كشورها از موهبت رفاه مادّي برخوردارشده اند. ولي پژوهشها، به ويژه تحقيقات اقتصاددانان نوانديش معاصر، نشان ميدهد كه احساس خوشبختي به همان نسبت بالا نرفته است. [13] شواهد زيادي وجود دارد دال بر اين كه ثروت خوشبختي نميآورد. به محض دسترسي به امكانات زندگي راحت، از جمله غذا و آب و مسكن و لباس مناسب، پول بيشتر افراد را خوشبختتر نكرده است. در انگلستان اين سطح از درآمد 10 هزار پوند و در امريكا، اين رقم 40 هزار دلار در سال است.
خوشبختي چيست و آيا مي توان آن را سنجيد؟
شايد جامعترين مدل مفهوميِ خوشبختي متعلق به پژوهشگران بهداشترواني باشد كه در اين زمينه كارهاي باارزشي انجام دادهاند. اينان خوشبختي را يكي از مؤلّفههاي بهزيستيِ ذهني (subjective well-being) ميدانند. از ديد آنان، جلوههاي گوناگون بهزيستي ذهني، نشانة سلامت رواني است. بهزيستي ذهني به معناي ذهنيّتي است كه فرد دربارة كيفيت زندگياش دارد و تا حدّ بسيار شبيه معيارهاي ذهنيِ كيفيت زندگي است. جامعترين مدلي كه در اين باره موجود است، متعلق به كوري كيز (Corey Keyes) است[14] كه براي بهزيستي ذهني سه وجه قائل است:
· بهزيستيِ احساسي[15]: كه دو بُعد دارد: بُعد اوّل، داشتن احساس خوب و نداشتن احساس بد به زندگي است. اين بُعد همان خوشبختي است و ماهيّتي احساسي دارد. بُعد دوم، رضايت كلي از زندگي است كه ماهيّتي شناختي دارد. در صورتي فرد از بهزيستي احساسي بالايي برخوردار خواهد بود كه بگويد از زندگياش راضي است واغلب اوقات نسبت به زندگي احساس خوبي دارد، نه احساس بد. نگاهي به تاريخ فلسفه، نشان مي دهد كه بهزيستي احساسي، كه معرّف زندگي خوب است، همواره از جانب متفكران سرشناسي چون اپيكور، هابز، استوارت ميل، آكويناس و بنتام مورد تأكيد قرار داشته است.
· بهزيستي رواني[16]: نشانگر چالشهايي است كه فرد در تلاش براي انجام امور زندگي و تحقق استعدادهاي منحصر به فردش با آن مواجه مي شود و شامل شش بُعد زير است:
1. خود را قبول داشتن [16]: به معناي داشتن ارزيابي مثبت از خود و زندگي خويش؛
2. رشد شخصي: اين حس كه شخص مدام در حال رشد و توسعه است؛
3. داشتن هدف در زندگي: اين باور كه زندگي فرد پرمعنا و هدفمند است؛
4. رابطة مثبت با ديگران؛
5. تسلط بر محيط: توانايي ادارة زندگي و جهانِ پيرامون به شيوهاي اثر بخش؛ و
6. خودمختاري: احساس تسلط بر نفس.
· بهزيستي اجتماعي[17]: معرّفِ ارزيابي فرد از كيفيت عملكردش در محيط اجتماعي است و پنج بُعد دارد:
1. انسجام اجتماعي[18]: ارزيابي فرد از كيفيت رابطهاش با اجتماع و جامعة محلي و اينكه شخص تا چه حد احساس ميكند كه با ديگراني كه واقعيت اجتماعي زندگيش را تشكيل ميدهند (همسايگان، همكاران،...) وجه مشترك دارد و تا چه حد به جامعة محلي و اجتماع خويش احساس تعلق ميكند؛
2. تأثير اجتماعي[19]: ارزيابي فرد از ارزشي كه براي جامعه دارد و اين باور كه در جامعه عضوي است مؤثر و مهم و در اين دنيا وجودي است باارزش؛
3. پيوستگي اجتماعي[20]: ادراك فرد دربارة كيفيت سازماندهي و نحوة عمل دنياي اجتماعي و دغدغة فهم اين دنيا. پيوستگي اجتماعي مترادف است با معنادار بودن زندگي و شامل ارزيابي فرد است از اين كه جامعهاي كه در آن زندگي ميكند، قابل فهم، حساس و قابل پيشبيني است؛
4. تعالي اجتماعي[21]: ارزيابي فرد است از پتانسيلها و مسير حركت جامعه و احساس اين كه جامعه پتانسيلهايي دارد كه به كمك نهادها و شهروندانش محقق شده اند؛ و
5. پذيرش اجتماعي: نگاه مثبت به طبيعت انسان و احساس راحتي در رابطه با ديگران و اعتماد به ديگران، و اين باور كه ديگران مي توانند مهربان و سختكوش باشند.
كيز، يازده بُعدِ بهزيستيِ رواني و اجتماعي را نشانة كاركرد مثبت ميخواند. و ميگويد، اگر فرد شرايطِ دو بُعدِ بهزيستيِ احساسي (احساس خوب و رضايت از زندگي) و يازده بُعدِ كاركردِ مثبت را داشته باشد، از سلامت رواني برخوردار است. وي اين وضعيت را بالندگي [22] مينامد. افراد بالنده احساس خوبي به زندگي دارند و در رابطه با ديگران و در جامعه، فعال و سازنده اند. كيز نبود سلامت رواني را پژمردگي [23] ميخواند. افراد پژمرده، احساس خوبي به زندگي ندارند و كاركرد رواني و اجتماعي شان مشكل دارد. اين افراد دچار يأس و نوميدي هستند و زندگي خود را پوچ و خالي ميبينند. اين وضعيت با افسردگي تفاوت دارد. در مطالعات كيز، در چنين افرادي نشانههاي افسردگي مشاهده نشده است.(كيز، 2002). در بسياري از جوامع از جمله، امريكا و ايران، پژمردگي زنگ خطري است كه به ويژه جوانان را تهديد ميكند. در مطالعة باارزشي كه اخيراً مسعود نصرتآبادي و محسن جوشانلو ـ روانشناسان دانشگاه علامه طباطبايي و دانشگاه تهران ـ بر روي نمونهاي مركب از 224 نفر از دانشجويان دانشگاه انجام دادهاند، با استفاده از مدل سه وجهي كيز دربارة بهزيستي ذهني، و بر اساس تعريف كيز از سلامت رواني، دريافتند كه 6/15 درصد از دانشجويان مورد مطالعه (35 نفر) بالنده و 9/17 درصد (40 نفر) پژمردهاند. [24]
از شاخص بهزيستي ذهني، دانشگاه ميشيگان در پروژهاي با نام "مطالعات ارزش هاي جهاني" كه بيست سال سابقه دارد، براي ارزيابي و رتبهبندي كشورها از نظر خوشبختي استفاده كرده است. [25] در گزارش 2004 اين دانشگاه، 79 كشور رتبهبندي شدهاند. هشت رتبه اول از نظر خوشبختي ، به ترتيب، به كشورهاي پورتوريكو، مكزيك، دانمارك، كلمبيا، ايرلند، سويس، هلند و كانادا تعلق دارد. در اين رتبهبندي، امريكا رتبة 15 و ايران رتبه 48 را كسب كرده است. همين بررسي نشان ميدهد كه براي امريكاييها، احساس خوشبختي مهمتر از پول و سلامت اخلاقي و حتي رفتن به بهشت است. در كل جهان، كمتر از 65 درصد مردم، احساس خوشبختي در حدّ متوسطي را ابراز داشتهاند. امريكايياني كه درآمدشان بيش از 10 ميليون دلار در سال است، خود را كمي خوشبختتر از امريكاييان عادي دانستهاند. طبق يافتههاي همين تحقيق، يك چهارم جمعيت امريكا، به افسردگي ملايم دچار هستند.
اما، خوشبختي به عنوان پديدهاي مستقل، موضوع مطالعة علم خوشبختي[26] است. علم خوشبختي، پس از گذشت چند دهه، هنوز دورة نوزادي خود را طي ميكند. دانشمندان رشتههاي گوناگون به اين نتيجه رسيدهاند كه خوشبختي پديدهاي است هر چند سيّال و بسيار انتزاعي، ولي هم قابل تعريف است و هم قابل سنجش. آنان سعي دارند خوشبختي را تعريف كنند و با استفاده از روش علمي آن را بسنجند و عوامل مؤثر و آثار آن را شناسايي كنند. تاكنون در زمينة خوشبختي تحقيقات بسياري انجام شده كه از روشهاي تحقيق كمّي چون تحقيق آزمايشگاهي، بررسي آماري و مطالعة طولي و تحقيق كيفي استفاده كردهاند. نمونهاي از اين روشها عبارتند از:
1. گزارشهايي كه خود شخص ارائه ميدهد، درباره احساسي كه در لحظه نسبت به زندگي دارد و ارزيابي اش از وضع موجود و بيان ميزان رضايتي كه از زندگي دارد؛
2. گزارشهاي فرد دربارة تجربه هاي قبلي خويش در زندگي؛
3. گزارش نزديكان دربارة فرد؛
4. استفاده از كامپيوتر جيبي براي ثبت احساس و احوالات شخص و گزارش عوامل محيطي به طور سيستماتيك در فواصل زماني از چند روز تا چند هفته يا چند ماه توسط خود شخص و سنجش اعتبار دادهها با استفاده از ابزاري براي ثبت علائم بيولوژيك چون ضربان قلب و سطح هورمون و واكنشهاي عصبي؛
5. تركيبي از سه روش فوق؛
6. بررسي رفتار فرد در شرايط آزمايشگاهي و كنترل شده؛ و
7. بررسيهاي آماري بر روي نمونه هاي بزرگ ملي و منطقهاي و جهاني. [27]
خوشبختي در آغاز در قلمرو فكري فيلسوفان و متفكران الهيات قرار داشت؛ ولي سپس به بركت پيدايش متدولوژيهاي پيشرفته، كانون توجه روان شناسان و دانشمندان بهداشت رواني قرار گرفت. جامعه شناسان و مردم شناسان نيز به آن نيم نگاهي داشتهاند. ولي نكتة جالب توجه اين است كه در سالهاي اخير اقتصاددانان وارد بحث خوشبختي شدهاند. از آن مهمتر، گروهي از دانشمندان مغز و اعصاب نيز به طور جدي در اين زمينه مطالعة علمي را آغاز كردهاند. اينان معتقدند كه هر پديدهاي از نوع خوشبختي بازتابي است از فعاليت مغز كه ميتوان كانون آن را در مغز شناسايي كرد. در كنفرانس اخير انجمن متخصصان مغز و اعصاب امريكا كه در واشنيگتن دي.سي. برگزار شد، از دالائي لاما براي سخنراني دعوت شده بود. وي با چند اعتراف حضار را غرق در حيرت كرد. وي چنين اظهار داشت: «به اين نتيجه رسيدهام كه مغز انسان معمولي مسئله ساز است و اعتراف ميكنم كه هنوز نتوانسته ام رنج و ترس را از خود دور سازم . براي شناخت بهتر، به شما روي آوردهام.»
مهمترين يافتههاي پژوهشي اقتصاددانان و جامعهشناسان و روانشناسان را در بارة خوشبختي ميتوان چنين خلاصه كرد [28]:
1. خوشبختي، احساسي است مطبوع دربارة زندگي و تجربه اي است لذت بخش كه فرد در زندگي دارد و اغلب پس از آن كه از دست رفت شخص به وجود آن پي ميبرد.
2. شخص با پول ميتواند ميزان معقولي خوشبختي بخرد. ولي براي يك فرد معمولي دوبرابر شدن حقوق، اثر به مراتب كمتري بر خوشبختي دارد تا حوادث مهم زندگي چون ازدواج؛ ولي در سطح جامعه موضوع فرق دارد. در تمام كشورهاـ دست كم در غرب كه تقريبأ همة پژوهشهاي مربوط به خوشبختي در آن جا انجام شده ـ با افزايش ثروت در جامعه، مردم خوشبختتر نشدهاند.
3. خوشبختي با سن، رابطه اي U شكل دارد. احساس خوشبختي در سنين آغازين و پاياني عمر در بالاترين حدّ است.
4. زنان نسبت به مردان احساس بهتري به زندگي دارند.
5. بيكاري و طلاق بدترين تأثير منفي را بر خوشبختي دارد.
6. تحصيلات، حتي با كنترل تأثير درآمد، با خوشبختي همبستگي مثبت دارد.
7. در همة جوامع صنعتي (و نيز شايد در كشورهاي در حال توسعه، به رغم كافي نبودن شواهد جمع آوري شده) ساختار معادلة خوشبختي شكل واحدي دارد. به بياني ديگر، الگوهاي آماري گسترده، در همة كشورهاي بررسي شده، يكسان است.
8. شواهدي موجود است، مبتني بر مطالعات طولي، كه نشان ميدهد اين امر در مورد گروههاي مردم نيز صادق است.
9. انسان از توان انطباق بالايي برخوردار است. اثر حوادث خوب و بد زندگي باگذشت زمان تا حدي از بين ميرود. مردم به رنج و كمبود و لذت و رفاه هر دو عادت ميكنند.
10. امور نسبي اهميت بسيار دارند. افراد خود را با يكديگر مقايسه ميكنند. ثروتمندان در مقايسة خود با فقرا احساس خوبي مييابند و فقرا در مقايسة خود باافراد ثروتمندتر رنج ميبرند. ولي پژوهشهايي نيز نشان دادهاند كه مقايسه خود با افراد برتر، به فرد نيرو و اميد ميبخشد و موفقيت ديگري ميتواند الهام بخش شود. يافتههاي پژوهشي كه بر احساس نابرابري تمركز دارند به چند نكته اشاره ميكنند.
اوّل، پژوهشهاي تجربي نشان دادهاند كه براي مردم مهم است كه در مقايسه با ديگران با آنان چگونه رفتار ميشود. در اين آزمايشها افرادي كه احساس نابرابري و تبعيض داشتهاند، نشان دادند كه به خاطر رفع تبعيض از خود، حتي حاضرند ديگران را بيازارند.
دوم، در مطالعات آماري بزرگ، ابراز احساس رضايت از زندگي، بستگي دارد به حقوقي كه فرد نسبت به متوسط حقوق يا در مقايسه با مبناي حقوق دريافت ميدارد.
سوم، نابرابري حقوق و دستمزد، با كنترل بسياري از متغيرها، در جامعه يا در يك منطقه، احساس خوشبختي را كاهش ميدهد. البته اين تأثير چندان زياد نيست.
11. ولي اين انسان است كه حق انتخاب دارد. ميتواند آگاهانه تعيين كند چه ميزان كافي است و با چه كسي خود را مقايسه كند و چه معياري را براي مقايسه برگزيند. همانگونه كه پژوهشگران نشان دادهاند، براي انسان دستاوردهاي مادّي خيلي زود عادي ميشود. ولي اين امر در مورد پديدههاي پرمعنايي چون دوستي و هدف متعالي چندان صادق نيست.
در تحقيقات ديگري كه انجام شده، ساير عوامل بسيار مؤثر بر احساس خوشبختي، به ترتيب اهميت عبارتند از:
· روابط اجتماعي: داشتن خانواده و دوستان صميمي و پشتيبان و حمايتگر و روابط گسترده و عميق و دوستيهاي پايدار. پروفسور اسوالد، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، در فرمولي نشان داده كه تأثير دوستي بر خوشبختي بيش از درآمد صرف است. او ميگويد50 هزار پوند لازم است تا اثر نداشتن دوست جبران شود! [29] ازدواج نيز نقشي مهم دارد. مطالعات نشان داده كه به طور متوسط ازدواج 7 سال بر طول عمر مردان و 4 سال بر طول عمر زنان ميافزايد.
· پژوهشها نشان داده كه تلف كردن وقت در رفت و آمد ميان محل كار و خانه، نه تنها خود تجربه اي است تلخ، بلكه بر جنبههاي ديگر زندگي نيز اثر منفي دارد. از جمله بر سرماية اجتماعي كه با خوشبختي رابطهاي قوي دارد. سرماية اجتماعي از مجموعة روابط اجتماعي و اعتمادي كه به ديگران داريم و پيوندهاي ما با خانواده و دوستان و آشنايان تشكيل ميشود. پروفسور پاتنام از دانشگاه هاروارد، در تحقيقي نشان داده كه با هر10 دقيقهاي كه در امريكا صرف رفت و آمد ميشود، 10درصد از ميزان معاشرت و روابط اجتماعي كاهش مييابد. به اين معنا كه براي حضور در مهمانيها و گردهماييهاي خانوادگي و دوستانه،10 درصد وقت كمتري صرف ميشود. توصية صاحب نظران و پژوهشگران اين است كه تاحد امكان به كساني كه دوست داريم، وقت بيشتري اختصاص دهيم و براي اين كار چارهاي نيست جز آن كه در صورت داشتن حق انتخاب، خانه و محل كار نزديك هم باشند. از آن مهم تر افراد از انتخاب محل كاري دور از خانه منع شوند.
احساس موفقيت در كار يا در تحصيل
داشتن هدفي مهم در زندگي و تعريف معنايي براي زندگي، برخاسته از ارزشهايي كه براي فرد اهميت خاص داشته باشد و تلاش در راه تحقق آن هدف، هدفي كه فرد احساس كند ارزش آن را دارد كه عمر خود را در راه تحقق آن صرف كند و با توانايي ها و علايق و استعدادهايش نيز سازگار باشد.
البته اين تحقيقات به عوامل ديگري نيز اشاره دارند، ازجمله:
· احساس رشد و يادگيري مستمر؛
· سلامتي؛
· اشتغال مستمر؛
· داشتن فرصت و امكان براي تفريح؛
· وابستگي به چيزي برتر از خويشتن؛ و
· نگاه مثبت به زندگي
برخي از پژوهشگران نيز نشان داده اند كه احساس خوشبختي، فرد را در برابر عوامل استرسزا و بيماريزا حفاظت ميكند و باعث طول عمر، سلامتي و انعطاف و عملكرد خوب ميشود. براي مثال، دريافتهاند كه عمر كساني كه احساس خوشبختي بيشتري داشتند و شادتر بودند، 9 سال طولانيتر بود. براي سيگاريها اين رقم به 6 سال ميرسد. همچنين دريافتهاند كه از دست دادن همسر و از دست دادن شغل دو رويداد مهمي است كه مي تواند باعث احساس بدبختي به نسبت پايدار شود. با از دست دادن همسر چند سال طول مي كشد تا فرد به حال عادي بازگردد.
نكته مهم اين است كه چند دهه تحقيق هر چند توانسته عوامل مؤثري را كه رابطهاي قوي با خوشبختي دارند، شناسايي كند، ولي هنوز ميان اين عوامل و خوشبختي رابطة عِلّي به دست نيامده است.
خوشبختي نه تنها توجه دانشمندان را به خود جلب كرده است، بلكه اندكاندك در محافل سياستمداران نيز براي خود جايي مييابد. اصطلاح Politics of Happiness به تازگي وارد واژگان اين حوزه شده و دربارهاش مطالب زيادي نوشته شده است. صاحب نظران چنين استدلال ميكنند كه حكومتها تا به امروز، در زمينة توليد ثروت تلاش كردهاند ولي چون اين ثروت به احساس خوشبختي در مردم تبديل نشده، دولتها بايد كانون توجه و اولويتهاي خود را تغيير دهند. اين انديشه تازگي ندارد. فيلسوفان بسياري در اين باره سخن گفتهاند. از جمله در اواخر قرن هجدهم فيلسوف انگليسي جرمي بنتام بر اين موضوع تأكيد داشت. آنچه تازگي دارد اين است كه براي سياستمداراني كه در جوامع مدرن امروزين ، به شدت تحت تأثير فشار مسائلي چون تروريسم و امنيت و ائتلاف هاي منطقهاي و جهاني و رقابت بيرحمانه در عرصههايي چون تجارت بينالملل و بازارهاي به سرعت در حال نوشدن تكنولوژي و كالا و امثال آن يا فشارهاي زيست محيطي قرار دارند، بهبود احساس خوشبختي مردم به چالشي اساسي تبديل شود.
در سال 1999، توني بلر، نخست وزير وقت انگلستان، دربارة كيفيت زندگي و شيوههاي دستيابي به آن مقالهاي نوشت و در آن اذعان كرد كه دولتها فراموش كردهاند كه پول همه چيز نيست و موفقيت دولت ها فقط با GDP سنجيده ميشود. حال آن كه ايجاد بهترين كيفيت زندگي براي مردم، مهمتر از تمركز صرف بر رشد اقتصادي است. وي ادامه ميدهد كه براي ما راه حل آن است كه براي سنجش عملكردمان ابزار ديگري بيابيم. چنين بود كه توسعة پايدار با تأكيد بر كيفيت زندگي در دستور كار دولت انگلستان قرار گرفت
ديويد كامرون، رهبر حزب محافظه كار انگليس نيز گفته است كه نبايد صرفأ به اين بينديشيم كه چگونه جيبهاي مردم را از پول پر كنيم. بلكه بايد فكر كنيم چگونه دل هاي مردم را مملو از احساس شادي و نشاط سازيم.
به نظر ميرسد بارقههايي از اميد، دست كم در كشور انگلستان پديدار شده باشد. اين انديشه در ميان سياستمداران اين كشور در حال رواج است كه دغدغة سياست بايد تأمين بيشترين احساس خوشبختي براي مردم باشد. خوش بينان چنين پيش بيني ميكنند كه در 10 سال آينده عملكرد حكومتها در جهان بر مبناي كوشش آنان در راه خوشبخت كردن مردم ارزيابي شود. در سال 2002، واحد استراتژي در دفتر نخست وزيري انگلستان، سميناري برگزار كرد كه موضوع آن رضايت از زندگي بود. در اين سمينار سعي شد سياستهاي دستيابي به خوشبختي مورد بحث قرار گيرند. چند ماه پس از آن، دفتر نخست وزيري مقاله اي تحليلي منتشر كرد كه به مباحث زير پرداخته بود:
· تأثير خوشبختي بر سياست هاي گوناگون،
· شاخص خوشبختي،
· آموزش خوشبختي به مردم (پژوهش ها نشان داده كه شركت مردم در برنامه هاي آموزشي 2 تا 10 هفتگي، تا 25 درصد احساس خوشبختي را تقويت كرده است.)؛
· ضرورت حمايت بيشتر دولت از خدمات داوطلبانه مردم در زمينه خوشبختي،
· ضرورت برقراري تعادل بيشتر ميان كار و زندگي، با تأكيد بر تفريح؛ و
· افزايش ماليات بر درآمد ثروتمندان با هدف كاهش نابرابري هاي درآمد.
از توني بلر نقل ميكنند كه گفتهاست در آينده عملكرد دولت براساس معيار خوشبخت كردن مردم سنجيده خواهد شد. اگر دولت خود در اين زمينه كار سنجش را آغاز نكند، ديگران اين كار را خواهند كرد. هم اكنون برخي از وزارتخانهها، اين موضوع را در دستور كار خود قرار دادهاند. وزارت محيط زيست و غذا و امور روستايي، در صدد تدوين شاخص خوشبختي است.
همانگونه كه اشاره شد، پژوهش ها در تبيين اين واقعيت كه چرا ثروت باعث خوشبختي نشده، علت را گرايش انسان به مقايسة خود با ديگران دانستهاند. بر اين اساس سياستمداران به اين نتيجه رسيدهاند كه براي دستيابي به جامعهاي خوشبختتر، نابرابريها و احساس تبعيض بايد كاهش يابد و شايد بتوان شكاف ميان دارا و نادار را به دو طريق كاهش داد:
· توزيع مجدد ثروت از راه ماليات؛ و
· كنترل و نظارت بر تبليغات و ممنوع كردن برخي از تبليغات. يافتههاي پژوهشي نشان داده است كه تبليغات عامل اصلي احساس عدم خوشبختي است. چون به مردم اين احساس را ميدهد كه در هر وضعيتي كه هستند، كمبود دارند و وضعشان خوب نيست. افزون بر آن، كودكان و جواناني كه به مارك حساساند وسعي دارند لباسها و اشياء ماركدار استفاده كنند، احساس خوشبختي نميكنند.
از سوي ديگر، اگر سياستمداران بخواهند به يافتههاي پژوهشي خوشبختي توجه جدي نشان دهند، لازم است در سياستهاي خود به نكات زير توجه كنند:
· دولت كاري نكند كه مردم از ازدواج رويگردان شوند. در انگلستان محركههاي مالي براي ازدواج حذف شده است.
· ارائة خدمات بهداشتي ارزان و با كيفيت كه به راحتي در دسترس مردم قرار داشته باشد. پژوهشها رابطهاي قوي ميان سلامتي و خوشبختي يافتهاند. بر اين اساس دولت بايد به مردم در ورزش كردن، داشتن رژيم غذايي سالم و ترك سيگار كمك كند. و براي كساني كه دستخوش افكار منفياند يا در حل مسائل و غلبه بر مشكلات از توانايي لازم برخوردار نيستند، خدمات مشاوره و آموزش از نوع درمانهاي رفتاري ـ شناختي ارائه دهد. از آن مهمتر، پيشگيري و درمان افسردگي را در اولويتهاي خود قرار دهد.
در كشور بوتان سياستها، به جاي GNP، تا حد امكان بر مبناي GNH[30] (خوشبختي ناخالص ملي) شكل ميگيرد. در اين كشور، تبليغات خياباني، به ويژه اگر كودكان مخاطب آن باشند و بسياري از كانالهاي تلويزيوني كه برنامههايي چون مسابقة كُشتي پخش ميكنند و البته MTV ممنوع است. تا همين چند سال پيش مردم تلويزيون نداشتند. در انگلستان، شوراي ملي مصرفكنندگان، براي منع آگهيهايي كه كودكان زير ده سال را هدف قرار ميدهند، مبارزه سختي را آغاز كرده است. اين شورا سعي دارد تبليغ خوراكيهاي ناسالم را ممنوع سازد.
به يقين در كشورهاي ديگر نيز تجربههايي از اين دست وجود دارد كه بيانگر توجه دولت به مسائلي از اين قبيل باشد؛ ولي اين آغاز راه است.
اكنون بد نيست آن چه را كه تاكنون دربارة كيفيت زندگي و خوشبختي بيان شد، با توجه به شرايط ايران مورد تحليل قرار دهيم.
تجربههاي موجود در سطح جهان در زمينة كيفيت زندگي و سنجش و مديريت آن و مطالعات علمي كه در زمينة خوشبختي آغاز شده همگي نويد بخش و باارزشاند و شكي نيست كه در آيندهاي نزديك، انديشة توسعه به ويژه توسعة پايدار را تحت تأثير قرار خواهند داد و به قلمرو سياستگذاري و برنامهريزي توسعة ملي و توسعة منطقهاي و از آن مهمتر مديريت شهري و توسعة شهري راه خواهند يافت. اما اگر بخواهيم نوشتههاي موجود را در متن مسائل فرهنگيـ اجتماعي و هستي شناختي جامعة ايران تحليل كنيم، متوجه خواهيم شد كه يافتههاي پژوهشي پژوهشگران غير ايراني به ويژه در زمينه خوشبختي، پاسخگوي پيچيدگيهاي وجودي انسان ايراني نيستند. مگر نه آن كه در اين نوشتهها، بر وجه ذهنيِ دو پديدة كيفيت زندگي و خوشبختي تأكيد شده است؟ پس بايد مدلهاي ارائه شده بتوانند احساس انسان ايراني را دربارة زندگي در متن جامعهاي كه در آن قرار دارد، تبيين كنند. به بياني ديگر، جوامعي متفاوت با جوامع پيشرفته اي كه خاستگاه توليد انديشه و انجام پژوهش دربارة كيفيت زندگي و خوشبختياند، بايد خود با انجام پژوهشهاي دقيق و علمي راه را براي مدل سازي و نظريهپردازي هموار سازند. به چند دليل:
1. خوشبختي با كيفيت زندگي ـ آنگونه كه در اين مقاله تعريف شد ـ رابطهاي نزديك دارد. در واقع خوشبختي برايند ذهني و احساسيِ زندگيِ با كيفيت است. نميتوان در دنياي امروز در شرايطي زندگي كرد كه با توجه به معيارهاي عيني، زندگي كيفيت نامطلوبي داشته باشد و فرد احساس كند خوشبخت است. اما، اين دولت است كه شرايط عيني را بايد فراهم آورد. زيرا، در مديريتِ كيفيتِ زندگي نقش اصلي بر عهده اوست.
2. پس فراهم آوردن شرايط عيني زندگي مطلوب، وظيفة دولت است. ولي كدام دولت ؟
3. دولتها از نظر نقش، وظيفه و مأموريتي كه براي خود قائلند، در طول پيوستاري قرار ميگيرند كه در يك سوي آن دولتهايي قرار دارند كه جز تحكيم مباني قدرت و حفظ نظام حاكم، براي خود نقشي قائل نيستند، و انسان و زندگيِ او و فرد و حقوق او در محاسباتشان جايي ندارد. در سوي ديگر پيوستار، دولتهايي قرار دارند كه به خاطر اتكاء به رأي مردم، مأموريت اصلي خود را، تأمين رضايت مردم و فراهم آوردن بهترين شرايط براي زندگي و آسايش مردم تلقي ميكنند، و براي فرد و زندگي او ارزش بسياري قائلند، و اين ارزش در تصميم ها و سياستها و برنامههاي دولت و حكومت به خوبي بازتاب دارد. بين اين دو نيز انواع دولتهاي ديگر قرار ميگيرند. در شاخصهايي كه معرفي شد، به ويژه شاخصهاي كيفيت زندگي، به مؤلّفههايي اشاره شده كه به طور غيرمستقيم نوع حكومت و نوع دولت را در بر ميگيرند. ولي در كشورهاي غير غربي ـ از جمله ايران ـ در پژوهشهاي كيفيت زندگي و خوشبختي، نوع حكومت و نقش دولت، متغيري است اصلي و بايد به طور مستقيم وارد مدل شده و مورد سنجش قرار گيرد. به ويژه به نوع نگاه حكومت به مردم به عنوان انسان و ميزان حساسيت دولت به تأمين كيفيت خوب براي زندگي مردم و ايجاد احساس خوشبختي، امتياز بالا تعلق گيرد.
4. اميد به آينده و داشتن تصويري روشن از آينده و زندگي در جامعهاي كه نزد جهانيان از اعتبار بالايي برخوردار است ـ بهزيستي اجتماعي ـ به يقين در ارزيابي انسان از زندگي تأثير دارد. در ايران، مردم در جامعهاي زندگي ميكنند كه به رغم داشتن منابع باارزش و غني، تصوير از آينده در آن چندان اميد بخش نيست، مردم هر روز به دليلي در رسانههاي بينالمللي، شاهد نمايش تصويري از كشور هستند كه ايران را در زمرة كشورهاي تروريست و محور "شرارت" ميخواند. شكي نيست كه چنين وضعيتي بر بهزيستي اجتماعي مردم و احساسي كه نسبت به زندگي دارند، دست كم در جوانان و گروه هاي روشنفكر و توسعه خواهي كه دغدغة منافع ملي دارند، تأثير ميگذارد. كيست كه نخواهد همه جا از سرزمينش و كشورش با سربلندي ياد شود و به هويت ملّياش علنأ بنازد؟ اين نوع عوامل نيز در پژوهشهاي كيفيت زندگي و خوشبختي گنجانده نشدهاند.
5. تأثير عواملي چون قوميت، اعتقادات مذهبي، محل زندگي (شهر ـ روستا، تهران ـ شهرستانها)، طبقة اجتماعي، و امثال آن به عنوان متغيرهاي مستقل يا ميانجي، در مطالعات ايران اهميت بسيار دارند. بايد ديد رضايت از زندگي در كدام گروه بالاتر است و چرا.
اما سؤال مهم اين است كه كيفيت زندگي در ايران چه وضعي دارد؟ همانگونه كه ديديم در تحقيقات انجام شده ايران وضع متوسطي دارد و در رتبهبنديهاي جهاني در گروه متوسط به پايين قرار دارد. از نظر رضايت از زندگي نيز اگر بپذيريم كه نمونة مورد مطالعه در تحقيقاتِ nef معرّفِ كل جمعيت است و از نظر متدولوژي از اعتبار كافي برخوردار است، ايران در حد متوسط قرار دارد كه وضع مطلوبي نيست. يافتههاي نصرتآبادي و جوشانلو نيز حكايت از واقعيتي تلخ دارند. افزون بر آن، مشاهدات و تجربههاي شخصي خود ما نيز حاكي از آن است كه منابع و ثروتهاي ملي و طبيعي در ايران به كيفيت زندگي مطلوب تبديل نشدهاند. با توجه به آن كه دولت در ايران از اقتدار كافي برخوردار است و منابع ملي نيز در اختيار اوست، ميتوان گناه عدم وضعيت مطلوب را به ميزان زياد به گردن عدم كارآمدي دولت (دولتها) گذاشت و چنين استدلال كرد كه چون اصولأ بحث كيفيت زندگي در دستور كار دولت قرار ندارد، وضع نميتواند از اين بهتر باشد.
نكته ديگر آن كه هر چند در نبود تحقيقات علمي معتبر، نميتوان دربارة چنين مسائلي با قطعيت سخن گفت ولي شواهد موجود و تجربه هاي شخصي بسياري از ما حاكي از آن است كه براي حكومت، زندگي شاد، خوشحال بودن و از زندگي لذت بردن نه تنها ارزش نيست، بلكه ضد ارزش تلقي ميشود. افزون بر آن، حكومت با جوانان و زنان و البته دختران جوان، مشكل دارد و نميتواند تأمين شرايط لازم براي رضايت آنان را از زندگي، وظيفه مهمي براي خود تلقي كند
اما، در سطح فرد و آن چه به فرد مربوط است، حلقه مفقوده چيزي است كه شايد بتوان آن را خِردِ زندگي ناميد. وآن از نوعي جهانبيني و نگاه به زندگي و مجموعة مهارتها و تواناييهايي تشكيل شده كه به فرد كمك ميكند در بدترين شرايط بتواند زندگي خود را به گونهاي سامان دهد و اداره كند كه كمتر شرايط نامساعد زندگي او را از پاي درآورد. با توجه به سابقة درخشان فرهنگي ـ تمدنيكشور، شايد زمينه آموزش خرد زندگي در ايران مستعدتر از بسياري از جوامع باشد؛ پس آموزش آن بايد از اولويت بالايي برخوردار شود. خرد زندگي چون پديدهاي است انتزاعي، به سختي قابل تعريف است
كلام آخر
در شرايط حاضر، اگر در ايران قرار باشد باتوجه به آيندة كشور، براي دولت تنها چند وظيفة مهم قائل شويم، اول بازسازي و تحول اساسي نظام آموزشي به ويژه در سطح مهد كودك و ابتدايي است. در سنين پايين شالوده هاي اصلي شخصيت شكل ميگيرند و به دليل آمادگي بالاي كودك براي يادگيري ميتوان از راه آموزشهاي درست و خردمندانه به نسل آينده مهارتهايي را آموزش داد كه در جواني و بزرگسالي به توانايي و قابليت ادارة زندگي در شرايط سخت و محدودكننده تبديل شود. قابليتي كه فرد را در ساختن زندگي باكيفيتي مطلوب، توانا سازد. چنين قابليتهائي است كه نسل جوان را در برابر آسيبهايي چون اعتياد و خودكشي كه امروزه درد پنهان و معضل استراتژيك جامعه ماست، مصون ميدارد. اين وظيفه در صورتي ميتواند ظرفيتي مطمئن در جامعه ايجاد كند كه با سرمايهذاري مناسب و گسترده در آموزش اثر بخش خانوادهها، به ويژه مادران و زنان تركيب شود. چنين اقداماتي است كه راه را براي توسعة پايدار هموار ميسازد. وگرنه سرماية انساني آينده كه قرار است اهداف برنامه هاي توسعه را محقق كنند، گرفتار چنان آسيبهايي خواهند شد كه منابع سرمايهاي را به طور مستقيم و غير مستقيم، خواهد بلعيد.
وظيفه ديگر دولت آن است كه كار بر روي مديريت كيفيت زندگي و تدوين شاخص خوشبختي را در دستور كار خود قرار دهد و سازمانهاي دولتي را موظف سازد در چارچوب چنين مفاهيمي، وظايف، نقشها، فرايندها و مكانيسمهاي ارزيابي عملكرد خود را از نو تعريف كنند.
در شرايطي كه دولت به مسائل مذكور توجه ندارد، وظيفة اصلي بر دوش صاحب نظران و پژوهشگران مستقل و مسؤل و سازمانهاي مدني قرار ميگيرد. اينان ميتوانند به طور سازمان يافته و سيستماتيك، كار بزرگ توليد انديشه و انجام پژوهش علمي در زمينه مديريت كيفيت زندگي و خوشبختي را آغاز كنند و با انتشار نتايج كارهاي خود در سطحي گسترده، در مردم و دولت نسبت به اين وظائف مهم حساسيت برانگيزند[ دکتر شهیندخت خوارزمی]
رفرنس:
نقش رنگها در بهبود بخشيدن به زندگي
|
|
|
تا به حال شده است براي اين كه احساس آرامش بيشتري كنيد خودتان را بين ملحفه هاي سبزرنگ بپيچانيد تا به خواب رويد؟ سبز ليمويي: سبز: سبز كله اردكي: آبي: نيلي: بنفش: بنفش تيره: قرمز: نارنجي پررنگ: نارنجي: طلايي: زرد: سياه: قهوه اي: سفيد: |
اختلاف سنی دختر و پسر در ازدواج
سئوالات زیادی در موردبالاتر بودن سن دختر نسبت به سن پسر در ازدواج مطرح شده است که ملاحظاتی راجع به تفاوت سنی دختر و پسر در ازدواج ، اشاره می کنیم:
1 – بهترین و معمولی ترین وضعیت ازدواج اینست که سن پسر کمی از سن دختر بیشتر باشد، یا حداقل مساوی باشند( مثلا 1 الی 5 سال). این به خاطر اینست که مدت باروری در خانمها محدود بوده و در آقایان نامحدود است. و اینکه قدرت باروی خانمها زودتر از آقایان شروع می شود، همچنین نیاز است که آقایان قبل از ازدواج، علاوه بر بلوغ جسمی و فکری، به استقلال اقتصادی نیز برسند، که این به زمان بیشتری نیاز دارد. به هر حال این نسخه غیر قابل نقض نیست که در بندهای بعدی توضیح داده می شود.
2 – انتخاب همسر یک مسئله چند بعدی است و معیارها و شرایط انتخاب همسر متعدد است. وقتی شما اقدام به انتخاب همسر می کنید باید 2 مسئله کلی و اساسی را در نظر بگیرید:
الف) همسر انتخابی شما می بایست تمام معیارهای اساسی و مهم مورد نظر شما را که لازمه یک زندگی توام با خوشبختی هست را دارا باشد .این بدان معنا نیست که در تمام این پارامترها و معیارها صد درصد و کامل باشد ، بلکه به این معناست که حداقل نمره قبولی را داشته باشد. ( مانند اینکه شما در رشته تحصیلی باید همه دروس را پاس کنید)
ب) فرد مورد نظر شما در کل ، باید معدل قابل قبولی در معیارهای مورد نظر شما کسب کند. یعنی اینکه وقتی نمره هر یک از معیارهای ازدواج را که با هم جمع کردید، او میانگین مطلوب را از نظر شما داشته باشد. ( مانند اینست که در رشته تحصیلی خود علاوه بر قبولی همه دروس ، نباید مشروط شوید)
خلاصه: در تک تک معیارها حداقل نمره را داشته باشد و در جمع کلی همه معیارها، میانگین مطلوب شما را کسب کند.
اگرچه ممکن است فرد در یک معیار نمره عالی نداشته باشد و نقطه ضعف وی باشد. مثلا دختری که 2 سال از پسری بزرگتر است ، اما در سایر معیارهای اساسی قوی است، در نتیجه معدل خوبی جهت ازدواج دارد. در ضمن وی در معیار سن هم حداقل نمره قبولی را دارد. لیکن اگر این دختر با همه معیارهای اساسی و خوبی که دارد، 15 سال از پسر بزرگتر باشد ، با وجود اینکه معدل بالایی دارد، لیکن در یک معیار اساسی رد می شود و چنین ازدواجی با ریسک بالایی از طلاق یا نارضایتی در زندگی زناشویی همراه می شود. ( توجه کنید در اینگونه مسائل انسانی با قطعیت صد در صد سخن نمی گویئم).
3 – اختلاف سنی دختر و پسر نباید آنقدر زیاد باشد که دوره رشدی آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمی ها ، طرز نگرش و بینش و انرژیهای روانی با هم متفاوت و یا احتمالا درگیر شوند. مثلا ازدواج دختر 16 ساله ای را با پسر 30 ساله در نظر بگیرید. در حالیکه دختر در آغاز راه هیجانات ، علاقمند به شطینت های نوجوانی، کوهنوری و جست و خیز و مهمانی و .... هست ، آن آقا کار و تفکر و مطالعه ، فلیم و موسیقی و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بیشتر می پسندد. همچنین دیدگاه آقا توام با تجربه و احتیاط است و دیدگاه دختر نوجوان ریسک و فعالیتهای نو و بدیع است.
4 – نکته مهم بعدی اینست که علاوه بر سن شناسنامه ای باید به سن و بلوغ عقلی، اجتماعی، فرهنگی و ظاهر وی نیز توجه کرد. بعضی وقتها دختری ممکن است 3 سال از پسری بزرگتر باشد، اما با نشاط و انرژی است. و علاقمندیها و تمایلات مشترکی با پسر دارد. لذا علاوه بر سن تقویمی، لازمست که به ظاهر ، طرز فکر و نگرش هم توجه عمیق شود.
5 – نحوه تفکر پسر و دختر ، نسبت به اختلاف سنی در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسیار مهم است. اگر پسری از همان اول با تردید به بزرگتر بودن خانمش بیندیشد. او آمادگی دارد که بعدا با کنایه اطرافیان به هم بریزد و این مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد. اما در برابر پسری که درگیر این گونه مسائل نیست به سادگی از کنار این مسئله می گذرد. همچنین دختری که به این مسئله (سن زیاد) حساس هست. بعدا هر مسئله را در رابطه اشان به خودش و سن بالایش نسبت می دهد. که این از آسیب پذیریهای چنین ازدواجهایی هست.
6 – نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در این زمینه از آنجا مهم است که ممکن است با سخت گیریهای خودشون منجر شوند که دختر و پسر نظرشان کم کم به هم عوض شود. اگر پسر و دختری به شدت تحت نفوذ والدین خودش هست. معمولا نمی تواند خارج از نظر آنها ، دست به چنین ازدواجی بزند.
اعتماد به نفس
|
مقدمه اعتماد به نفس چيست ؟ انواع اعتماد به نفس!!! به منظوران که اقتدار شخصي لازم رابه دست اورده ورضايت وغنايي که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز داريدz اعتماد به نفس ان است که باور داشته باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد که تمام توانتان رابه کار
اصل دوم – درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد . اصل سوم – تصميم گرفتن را تمرين کنيد .
اصل پنجم – دربرخي زمينه ها متخصص شويد . |
تفاهم
مرد در اتاق بود و زن هم.
زن سرش را از پنجره بيرون برده در سكوت شب خيره بود و مرد، نشسته بود و روزنامه ميخواند و هيچيك، به آن چه ميديد نميانديشيد.
آسمان، ابري بود و سياه. و ناگاه باران، نمنم باريد. بوي خاك جارو نشدهی حياط در اتاق پيچيد و اتاق را دلتنگي گرفت.
زن پنجره را بست. با شنيدن صداي پنجره، هر دو از آنچه همزمان حس كردند، مات ماندند: چهقدر از او متنفرم!
زن، با تمام وجود از مرد متنفر بود.
مرد با تمام وجود از زن متنفر بود.
اتاق ساكت بود. مرد روزنامه ميخواند و زن، خيرهی قطرههاي بارانِ نشسته بر شيشه بود؛ و هيچيك به ديگري نگاه نكرد.
زن انديشيد: نكند فهميده باشد كه دوستش ندارم؟
مرد انديشيد: نكند فهميده باشد كه دوستش ندارم؟
زن، برگشت. مرد سر بلند كرد. زن لبخند زد و مرد، فهميد! و به دروغ گفت: عزيزم!
و به حقيقت ادامه داد: برو بخواب! دير وقت است!
زن هم فهميد!... و به حقيقت گفت: خوابم نميآيد!
و به دروغ ادامه داد: مگر اين كه تو هم بيايي!
مرد برخاست...
لامپ را خاموش كرده بودند و در بيرون حتا باران هم نميباريد.
در آغوش هم، مرد به آن چه در روزنامه خوانده بود ميانديشيد، و زن، به آنچه در شبِ حياطِ پيش از باران ديده بود...
روغن کنجد، معجون ناشناخت
|
ه |
|
خوردن یک قاشق غذاخوری کنجد موجب تامین 14 درصد از نیاز کلسیم خانمها شده و اگر آنها عادت به بلند کردن ناخنهایشان داشته باشند با مصرف کنجد ناخنهایشان محکمتر شده و ترک و شکنندگی بر روی این عضو که جزئی از زیبایی انگشتان است دیده نمیشود. |
امروز با حافظ
|
اي غايب از نظر بخدا ميسپارمت جانم بسوختي و بدل دوست دارمت تا دامن کفن نکشم زير پاي خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت محراب ابرويت بنما تا سحرگهي دست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بايدم شدن سوي هاروت بابلي صد گونه جادويي بکنم تا بيارمت خواهم که پيش ميرمت اي بيوفا طبيب بيمار بازپرس که در انتظارمت صد جوي آب بستهام از ديده بر کنار بر بوي تخم مهر که در دل بکارمت خونم بريخت وز غم عشقم خلاص داد منت پذير غمزه خنجر گذارمت ميگريم و مرادم ازين سيل اشکبار تخم محبت است که در دل بکارمت بارم ده از کرم سوي خود تا بسوز دل در پاي دم بدم گهر از ديده بارمت حافظ شراب و شاهد و رندي نه وضع تست في الجمله ميکني و فرو ميگذارمت codex23x page28 |
امروز با حافظ
|
خدا چو صورت ابروي دلگشاي تو بست گشاد کار من اندر کرشمههاي تو بست مرا و سرو چمن را بخاک راه نشاند زمانه تا قصب نرگس قباي تو بست ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود نسيم گل چو دل اندر پي هواي تو بست مرا به بند تو دوران چرخ راضي کرد ولي چه سود که سررشته در رضاي تو بست چو نافه بر دل مسکين من گره مفکن که عهد با سر زلف گره گشاي تو بست تو خود وصال دگر بودي اي نسيم وصال خطا نگر که دل اميد در وفاي تو بست ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت به خنده گفت که حافظ برو که پاي تو بست |
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود
که به شوق من آمده باشد رهگذری بود
که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود
که من گمان می کردم می گوید: دوستت دارم
دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی
و بی خیال این باشی که دلم شکسته است
دخترك گل فروش
آن روز صبح هم مثل هميشه، در فكر و رويايش بود كه ناگهان در اثر برخورد با اتوموبيلي به گوشه اي پرتاب شد. وقتي چشمانش را باز كرد خود را روي تختي سپيد و تميز ديدكه در كنار آن هديه اي قرار داشت.
دخترك با خوشحالي هديه را باز كرد٬ يك جفت كفش قرمز بود!!!!!
چشمان دخترك لبريز از شادي شد٬ ولي افسوس . . . . . . او نمي دانست كه پاهايش ديگر توان رفتن ندارد.
داستانک
بازگشت
گفت ديگه هرگز بر نميگردم... راه خودش و گرفت و رفت... تا ميتونست دور شد... غافل از اينکه کره زمين گرد بود...
در
هي با کله ميخورد به دري که خدا اونو بسته بود. گريه ميکرد، بيتابي ميکرد، دعا ميکرد... اما انگار هيچ فايدهاي نداشت... فکر ميکرد خدا صداي اونو نميشنوه... ناگهان چشمش به در ديگري افتاد که خداوند از روي رحمتش گشوده بود... سالها بعد حکمت اون در بسته رو هم فهميد...
اتاقک زير شيرواني
زيرزمين از اول بهش حسودي ميکرد چون اون خيلي بالاتر بود و حتماً خوشبختتر...غافل از اينکه اتاقک زير شيرواني هم در واقع زيرزميني بيش نبود...
تقدير
در زندگيش بينهايت زحمت کشيده بود و بينهايت هم پيشرفت کرده بود... اما هنوز ناراضي بود... حق هم داشت... تقدير، سرنوشت او را از منفي بينهايت کليد زده بود...
آفتابگردان
آفتابگردان هرگز راز اين معما را نفهميد... که چرا رسوايي اين عشق بر گردن او افتاد... مگر اين آفتاب نبود که هر روز شرق تا غرب آسمان را ميپيمود تا نور را به او هديه بدهد...
گرما
ليوان آبِ يخ از گرما عرق کرده بود و تشنة يک جرعه آب بود...
پاككن
مدادپاککن تمام شده بود... نميدانست بايد خوشحال باشد يا ناراحت... خوشحال از پاک کردن اونهمه اشتباه يا ناراحت از زياد بودن آنها...
مداد رنگي
قهوهاي پررنگ، قهوهاي کمرنگ، سرمهاي، آبي، سبز پررنگ و سبز کمرنگ، ارغواني، قرمز، نارنجي و زرد همه ميانجيگري کردند تا مداد سياه و سفيد از بيعدالتي غصه نخورند...
تقويم
چاپخانه همه تقويمها را مثل هم چاپ کرد ولي تقويم روزهاي هرکس با بقيه فرق داشت...
نشاني
تمام كوچهها و خيابانهاي شهر را به دنبال ِ كودكي گشته است كه موهاي پرپشتِ شبرنگ، چشمهاي نمناكِ براق، گونههاي گلبرگي، دستهاي تُرد ِ مشتشده، لبهاي غنچهاي و گوشهايي شفاف مثل آب دارد، اما - حتمن از سر حسادت و بدانديشي - كسي نميشناسدش.
ميگويد در گرگ و ميش صبح گمش كرده.
ميپرسند پسر است يا دختر؟
ميگويد مگر فرقي هم ميكند؟ بچهام است. گمشكردهام.
ميگويند آخر براي پيدا كردنش بايد بدانيم كه پسر است يا دختر.
به زمين خيره ميشود، به فكر فرو ميرود و ميگويد تا حالا به اين مسئله فكر نكردهام و نميدانم پسر است يا دختر.
از رنگ چشمهايش ميپرسند، نميداند. رنگ موهايش را هم نميداند.
مي گويد چشمهايش نمناك است و هميشه برق ميزند؛ و موهايش شبرنگ. به رنگ شب.
مي پرسند چه شبي؟ مهتابي يا سياه شب؟
به تلخي ميخندد و ميگويد به رنگ شبي كه چشمهاي او در آن دیدهنمیشود.
ميپرسند چه پوشيده است؟
ميگويد نميدانم. هر وقت نگاهش ميكنم تنها او را ميبينم و لباس به چشمم نميآيد.
میخندند. ميگويند با اين نشانيها نميتواني پيدايش كني.
ميگويد مسجدي نشانم دهيد تا از پشت بلندگو با او حرف بزنم.
مسجد جامع شهر را نشانش ميدهند.
يكي ميپرسد اسمش چيست تا صدايش بزنم.
ميگويد اسم ندارد.
ميپرسند پس به چه نامي صدايش ميزني؟
ميگويد تا حالا صدايش نزدهام.
ميپرسند در شهر ما آشنایی داري؟
مي گويد غير از او كسي را در دنيا ندارم و نمي شناسم؛ اما بگذاريد از پشت بلندگو برايش لالايي بخوانم.
پشت ميكروفون ميرود، اما تنها دهانش را به ميكروفون ميچسباند و به آرامي نفس ميكشد.
ميگويند چرا نميخواني؟
ميگويد نفسهاي من براي او لالايي است.
ميپرسند نميترسي با لالاييات خوابش ببرد و نتواني پيدايش كني؟
ميگويد كه او تنها زماني كه ميخوابد مكاني را اشغال ميكند و يافتني ميشود؛ اما حالا مطمئنم كه بيدار است و بيجا.
و باز پشتِ ميكروفون به آرامي نفس ميكشد. لحظهها مي گذرند و دقيقهها و ساعتها از سينهاش بيرون ميريزند.
تنهايش ميگذارند و نفسهاي او همچنان در شهر ميپيچد. او آنطور كه خودش فكر ميكند، تنهاتر از هميشه، از روي قالیهای رنگارنگ مسجد ميگذرد و پا در بادِ گرمِ خاكآلودِ نيمروزيِ شهر ميگذارد.
آسفالت را باد جارو كرده و پنجرههاي خانهها خاك گرفتهاند. به هر كه ميرسد ميگويد كه بچهاش نخوابيده، كه او نتوانسته بخوابد. اما ديگر سوالي يا جوابي نميشنود.
پيش از تاريكيِ هوا، زماني كه خورشيد دارد پشت منارهاي مسجد غروب ميكند، شهر را پشت ِ سر ميگذارد؛ در حاليكه با خود ميگويد كه سالها بعد، كودكي به اين شهر خواهد آمد كه موهاي پرپشتِ شبرنگ، چشمهاي نمناك براق، گونههاي گلبرگي، دستهاي تُرد ِ مشتشده، لبهاي غنچهاي و گوشهايي شفاف مثل آب دارد، و سراغ كسي را خواهد گرفت كه شاید روزي روزگاري از اين شهر رد شده باشد.
سپاس
حكايت
|
لطيفه
|
دوستی
دوستی که سیلی خورده بود سخت دل آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید بر روی شن های بیابان نوشت"امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد"
آن دو در کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا آنکه در وسط بیابان به یک آبادی کوچک رسیدند و تصمیم گرفتند قدری بمانند و در برکه آبتنی کنند.
اما شخصی که سیلی خورده بود در برکه لغزید و نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمک شتافت و نجاتش داد.
او بعد از اینکه از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره سنگی نوشت"امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داده"
دوستش از او پرسید:بعد از آنکه من با حرکتم قلب تو را آزردم تو آن جمله رابر روی شنهای صحرا نوشتی اما اکنون این جمله را بر روی صخره سنگ حک کرده ای چرا؟
او در پاسخ گفت:وقتی که کسی ما را می آزرد باید آن را بر روی شن ها بنویسیم تا بادهای بخشودگی آن را محو کند,اما وقتی که کسی کار خوبی را برایمان انجام دهد ما باید آن را بر روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی هرگز نتواند آنرا پاک نماید.
جامعه دانايي محور
امروزه يكی از اساسیترين و بديهیترين حقوق شهروندی، دسترسی آزاد به اطلاعات و اخبار است تا جايی كه مهمترين شاخص توسعه هركشور بر اساس ميزان توليد، امكان توزيع ومصرف اطلاعات ارزیابی میشود.
اين در حاليست كه شرايط كنونی جامعه ما، توليد اطلاعات تنها در سطوح و لايههای خاصی از جامعه صورت صورت میپذيرد و حق دسترسی به اطلاعات برای عموم شهروندان هنوز چندان گسترده نشده است.
از طرف ديگر طی يک سال اخير سايتهای خبری متعددی كه از سوی گروههای مختلف سياسی و حتی افراد راهاندازی شدهاند، تحولی عظيم در عرصه اطلاعرسانی كشور به وجود آمده ست.
حال پرسش اينجاست، با توجه به شرايط كنونی جامعه، پديد آمدن اين كانالهای جديد ارتباطی واطلاعرسانی تا چه حد میتواند خلا موجود اطلاعرسانی كشور را پر كند؟ نقش اين اطلاعات در توسعه علمی، اجتماعی، فرهنگی و سياسی جامعه تا چه حد میتواند مهم تلقی شود؟ پرسش ديگر آنكه با پديد آمدن اين كانالهای جديد ارتباطی كه به معنای حذف دروازهبان خبری است، مرز ميان صحت و سقم اخبار چگونه قابل تشخيص است و ...
همانطور كه میدانيم، در كشورهای غربی، جامعه اطلاعاتی در حال پيشرفت و گسترش است، اما كشورهای در حال توسعه از جمله كشور ما طی چند سال اخير كه روند گسترش اطلاعت در اين كشورها شتاب بيشتری گرفته است، از پيامدهای مختلف آن متاثر شدهاند. جنابعالی چشمانداز اين تحولات را در ايران چگونه ارزيابی میكنيد؟
اگر كشورهای در حال توسعه با پديده جهانی شدن وجامعه اطلاعاتی برخوردی خلاق و فعال نداشته باشند، مانند بسياری از مظاهر تمدن غربی به جای بهرهبرداری مطلوب و منطقی از اين پديده دچار عوارض آن میشوند. به تعبيری سياست نفی و انكار و ناديده انگاشتن مقتضيات جامعه در اين برهه از زمان كارساز نبوده و تنها راه حل ممكن ، پذيرش واقعيت ورود به جامعه اطلاعاتی و مجهز شدن در برابر آن است. در اين صورت میتوند سهمخود را در زمينه بهرهبرداری از دستاوردهای جامعه اطلاعايت به دست آورد
بهترين راه حل برای پذيرش آمادگی ورود به جامعه اطلاعاتی را در چه میبينيد؟
برای پذيرش تحولات جديد كه در عرصه اطلاعرسانی در حال وقوع است، نخست بايد از نظر فرهنگی فهم و درك صحيحی از اين نظام حاصل شود. اين پذيرش به اين معناست كه نخست نگرش به مفهوم سرمايه اجتماعی تغيير پيدا كند. امروزه سرمايه اجتماعی شامل ابزار، ساختمان، تكنولوژی و ...نيست، بلكه اطلاعات، تخصص،كارآمدی و نيروی انسانی ماهر به عنوان عوامل زمينه ساز توسعه و پيشرفت در عرصههای مختلف توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مطرح میشود.
مهمترين اقدام برای تغيير مفهوم سرمايه اجتماع چيست؟
ضروری است، در نگرش به مقوله اطلاعات، كاركرد و جايگاه آن و ذهنيتی را كه در تفكر سنتیمان وجود دارد، مورد بازنگری قرار دهيم. به اين مفهوم كه حق دسترسی همگانی به اطلاعات محور شدن دانش در جامعه، بها دادن به نيروی انساين متخصص و شايسته گرايی در همه امور،مهمترين محور توسعه بخشی قرار گيرد.
امروزه مهمترين شاخص توسعه در هر كشور بر اساس ميزان توليد، توزيع و مصرف اطلعات ارزيابی میشود، برای توسعه اين عوامل، چه راهكارهايی پيشنهاد میكنيد؟
برای توليد اطلاعات اين گرايشهای علمی را در جامعه تقويت كنيم، چراكه توليد اطلاعات ارتباط مستقيمی با رشد علمی اطلاعات دارد. هر جامعهای كه امكان توليد علمی در آن وجود دارد، امكان توليد، توزيع و مصرف اطلاعات در آن بيشتر است.
در شرايط كنونی ، در كدام بخش( توليد، توزيع و مصرف اطلاعات) بيشتر با مشكل روبرو هستيم؟
در كشور ما توليد اطلاعات دچار نقصان است. چون هنوز توسعه علمی پيدا نكردهايم و به جامعه دانش محور تبديل نشدهايم.
منظور از جامعه دانش محور چيست و چرا ما با اين جامعه فاصله داريم؟
جامعه دانش محور، جامعهای است كه در آن گردش امور بر مبتنی بر دستاوردها، اطلاعات و شاخصهای علمی باشد. ما در عرصه علوم محض، انسانی، فرهنگی، تكنولوژی و حتی در عرصههای عمومی توليد اطلاعات دچار مشكل هستيم. علت اين امر نيز به يك ميراث تاريخی كهنه در ايران برمیگردد و آن رابطه عمودی و يكسويه قدرت و سياست با جامعه و مردم است كه اطلاعات را در انحصار خود قرار میدهد. در چنين فضايی تنها شاختار قدرت میتواند از اطلاعات برخوردار باشد و اين اطلاعات را در انحصار خويش نگاه دارد. چنين ساختاری حق مردم را برای آگاهی و دسترسی به اطلاعات را به رسميت نمیشناسد. هرچند كه اين طرز تفكر در طی چند سال اخير متحول شده است، اما ميراث گذشته آن هنوز باقی است
لطفا در مورد تبعات منفی اين نگرش و راه برون رفت از اين وضعيت بيشتر توضيح دهيد.
در صورتی كه توليد اطلاعات تنها در سطوح و لايههای خاصی از جامعه صورت پذيرد و حق دسترسی به اطلاعات تنها برای افراد خاصی وحودداشته باشد، كه از ابزارهای مهم توسعه كه همان دسترسی عمومی مردم به اطلاعات است، عملا محقق نشده است. برای خروج از اين انسداد، بايد به لحاظ ذهنی و فرهنگی متحول شويم. درواقع نگرش به موضوع اطلاعات نيز بايد دگرگون شود. متاسفانه هنوز به اطلاعات نگاه امنيتی داريم و تا زمانی كه به انتشار اطلاعات و دسترسی همگانی به آن به عنوان مساله امنيتی نگاه كنيم با مشكل روبرو هستيم همچنين مادامیكه اطلاعات به عنوان سرمايه اجتماعی برای همگان شناخته نشده و انحصار دسترسی به آن در قلمرو عمومی هرچه محدودتر نشود، فرآيند توليد و مصرف اطلاعات با چالش روبرو خواهد شد. مانع بعدی، مربوط به امكانات سختافزاری و زيرساختی است. ما حتی از نظر بعضی ابزارها، امكانات ارتباطی و اطلاعرسانی هم در كشور عقب هستيم. زيرساختهای ما بهشدت توسعه نيافتهاند. برای تهيه وتامين سرمايه به منظور توسعه ارتباطات با موانعی روبور هستيم، همانطور كه میدانيم،امكانات و ابزارها بايد در خدمت توسعه ارتباطات باشد، چون يك ارتباطات توسعه يافته، نيازمند، نيازمند امكانات وابزارهای لازم است. ساختار يك ارتباط توسعه يافته میتواند نقش مؤثری در توسعه ملی، سياستگذاری و برنامهريزیهای مهم داشته باشد. ما هنوز در زمينه تعداد ايستگاههای تلفن همراه، تعدادتلفنهای ثابت و ... با مشكل روبرو هستيم. با ابزارهای نوين ارتباطی قادريم فرآيند توليد، توزيع و مصرف اطلاعات را برنامهريزی كنيم. در زمينه توسعه زيرساختها، نيازمند مديريت و برنامهريزی هستيم. برپايی همايشهايی در زمينه ارتباطات و اطلاعرسانی ، ادبيات ارتباطات را در كشور توسعه میدهد. به تعبيری، ميان متخصصان و غيرمتخصصان مفاهيم و اصطلاحات پايهای علوم ارتباطات جای خود را باز كرده و اين امر به صلاح نگرشهای بستهای كه در گذشته در امر اطلاعرسانی وجود داشته، كمك كرده وسبب گستردگی ذهنيتهای فرهنگی میشود. برپايی همايش علمی ايران و جامعه اطلاعاتی در سال 1400 هجری شمسی كمك بزرگی به شكلگيری و درك متقابل ميان آنها خواهد کرد. در عصر كنونی كه ارتباطات محور توسعه سياسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است، توجه به اين مقوله از ضرورتها و بايستههای علم ارتباطات است
به نظر میرسد، با وجود مشكل در حوزه سختافزاری، مشكلات اين حوزه كمتر از مشكلات حوزه نرمافزاری است. دليل اين امر را در چه میدانيد؟
بلی. در زمينه استفاده از تكنولوژی روزآمد، باوجود قبول مشكلات آن بايد، از كشورهای پيشرفته خيلی عقب نيستيم. اين مساله به آن معناست كه مفهوم سرمايه اجتماعی متحول شده است. اين يك واقعيت است كه با پرداخت هزينه میتوان تكنولوژی و ابزار را تهيه كرد، اما فرهنگ ونگرش نيروی انسانی متخصص را بايد با برنامهريزی و متناسب با نيازهای روز متحول كرد. توسعه انسانی در كشورهای در حال توسعه از جمله كشور ما هنوز درگير مسائل پايهای است.
در سالهای اخير به سرعت شاهد گسترش سايتهای خبری از سوی موسسات، احزاب و افراد مختلف هستيم اين در حاليست كه گسترش اين سايتها و اينكه هرفردی میتواند خود توليدكننده و دريافت كننده خبر باشد، مساله دروازهبانی خبر را عمله نفی منتفی میسازد تا جايی كه مرز ميان شايعه از خبر قابل تفكيك نيست. نظر شما در مورد اين كانالهای جديد ارتباطی چيست و اساسا پيدايش اين قبيل شبكههای ارتباطی نوين را چگونه ارزيابی میكنيد؟
تكنولوژیها و فناوریهای جديد ارتباطی با سرعت بيشتری از ساير عرصههای فناوری، فراگير شده و فارغ از ملاحضات و مرزهای ملی به درون كشورها راه پيدا میكند. در حقيقت كاربرد اين اطلاعات، فردی بوده و از انحصار دولت خارج شده است. امكان استفاده افراد از اطلاعات و كاهش انحصار دولتها و حكومتها، ازجنبههای مثبت اين تكنولوژی نوين اطلاعات است. همچنين استفاده از اين كانالهای جديد اطلاعاتی به ويژه دموكراتيزه شدن و عادلانه شدن اطلاعرسانی كمك میكند. چراكه اگر انحصار توليد و توزيع در دست گروهی خاص نبوده و حق دسترسی به اطلاعات برای همگان ميسر است. زيرا هركس بالقوه اين امكان را پيدا میكند كه نقش گيرنده و فرستنده را ايفا كند. ايننوع ارتباطات، دسترسی فردی را به حوزه اطلاعات گسترش داده و به تعاملی و دوسويه شدن ارتباطات كمك میكند. از طرفی حق انتخاب مخاطب را افزايش میدهد. از جانب ديگر فناوریهای جديد، نگرانیهايی را با خود به همراه دارد. از جمله دامن زدن به اضافه بار اطلاعاتی در سطح بينالمللی. در چنين شرايطی مخاطبان تحت بمباران اطلاعاتی قرار میگيرند كه صحت و سقم آن برای آنان مشخص نيست. همانطور كه اشاره شد، اطلاعات اين سايتها از نظر اعتبار علمی، اجتماعی، فرهنگی و ...ممكن است خدشهپذير باشد، چون هرفردی به راحتی میتوان هم نقش گيرنده و هم فرستنده خبر را عهده گيرد. حتی گاهی تصويه حسابهای شخصی، گروهی، اقتصادی و... ممكن است سبب انتشار اخبار نادرست شود. انعكاس اخباری در مورد مضرات نوعی دارو ممكن است توسط شركتهای ديگر با هرف رقابت تجاری صورت پذيرد. به هر حال اين پديده نيز مانند هر پديده ديگری نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارد.
طی يك سال اخير تعدادی از سايتهای خبری در كشور از سوی برخی جناحهای سياسی و افراد راهاندازی شده است. آيا میتوان گفت اين كانالهای جديد ارتباطی خال روزنامههای تعطيل شده را تاحدی پر خواهند كرد؟
ما در ايران در طی دو سه سال اخير به موازات مشكلاتی كه برای مطبوعات(مكتوب) ايجاد شده است، شاهد توسعه ارتباطات الكترونيك بودهايم. در حال حاضر شايد هزاران نفر در ايران از طريق شبكههای كامپيوتری به اطلاعات مورد نياز خوددسترسی پيدا میكنند. اگر سياستها مبتنی بر واقعيات جهان امروز نباشد، جامعه به دنبال راه گريز میگردد. به تعبيری استفاده از اين فناوریها، نوعی استفاده از ظرفيتهای موازی برای پركردن برخی خلاهايی است كه به طور رسمی در جامعه وجود دارد. حال اينكه تا چه اندازه اراده ساختار قدرت بر دموكراتيزهكردن ارتباطات استوار است، بستگی به سياستهای حكومت كنندگان دارد. در عصر ارتباطات نوين، برای تسهيل در امور اطلاعرسانی، عمل دولتمردان در زمينه توسعه و كاربرد فناوریهای اطلاعاتی در سطح بينالمللی مهم است. زيرا در غير اين صورت استفاده از اين فناوریهای اطلاعايت ممكن است به نوعی عميقتر كردن شكاف دولت و ملت منجر شود. انتشار اطلاعات و اخبار از طريق سايتها در كشور، در حقيقت انتشار اخباری است كه شايد از طريق رسانههای رسمی قابل انعكاس نبوده و انتشار آن به صورت رسمی همراه با مشكلات وهزينه است. به عبارتی هرچه سياستهای كلان كشور به سمت محدود كردن قلمرو عمومی حركت كند، طبقاتی شدن اطلاعات عميقتر میشود.
آيا میتوان با وضع قوانين بر نحوه كار اين قبيل سايتها نظارت كرد؟
قوانين را بايد متناسب با واقيتهای اجتماعی تدوين كرد. مادامی كه در حوزههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و ... متحول نشده باشيم، صرف وضع قوانين، تنهايی كارسازنيست. اين اتفاقات در بسياری از حوزهها به وضوح قابل مشاهده است. مواردی كه ما قانون داريم، اما جامعه راه خودش را میرود. بديهی است علت فرار از قانون، پاسخگو نبودن آن به نيازهای جامعه است. در چنين شرايطی جامعه راه حلهای فرار از قانون را پيدا میكند. بستن يك راه نوين ارتباطی بدون جايگزين كردن پديدهای ديگر، تنها سبب روی آردن مردم به راههای فرار شده است و شكاف ميان دولت و ملت را افزايش میدهد. در حالیكه اگر ارتباطات به شيوه صحيحی توسعه يابد، ميان دولت پل ارتباطی ايجاد شده و اين شكاف تاريخی به تدريج از ميان خواهد رفت. با پيچيدهتر شدن تكنولوژیهای ارتباطی، عملا مقابله با اين سايتها امكانپذير نيست و بیتوجهی به اين پديده، شكاف ميان دولتمردان و افكار عمومی را هرروز بيشتر میكند. تا زمانی كه سياست كلان ملی نداشته باشيم، عملا به حوزههايی كه تحت كنترل هستند، بيشتر امكان رشد دادهايم .در حوزه رسانههايی كه تحت كنترل هستند، سختگيرانهتر عمل كردهايم.
گسترش اين سايتهای خبری تا چه اندازه سبب توسعه ارتباطات و پركردن خلاهای ارتباطی میشود؟
در بسياری از اين سايتهای اطلاعاتی، متاسفانه شاهد توليد اطلاعات علمی نيستيم. بلكه بيشتر آنها يابرداشت از منابع خارجی هستند يا اطلاعرسانی آنان مبتنی بر اطلاعات علمی نيست. صرف استفاده از تكنولوژی به تنهايی باعث توسعه ملی نمیشود. اگر مظروفی نداشته باشيم، بازهم مصرف كننده باقی خواهيم ماند. به تعبيری گسترش اين سايتها حوزه مصرف اطلاعات را گسترش داده تا توليد اطلاعات را.
منبع: دنيای اقتصاد
[01 Aug 2005] [ تدبير]
الف) راهبرد رشد مبتني بر حمايت از فقرا: اين راهبرد به فرايند رشد از ديدگاه كاهش فقر و ايجاد رفاه مي نگرد. ايجاد در آمد در مركز توجه اين راهبرد قرار دارد. علاوه بر كاهش فقر، به خدمات اجتماعي، شبكه هاي امنيتي، زنان، توسعه روستايي و ساختار مالياتي مبتني بر جانبداري از فقرا توجه مي شود. اغلب دولتهاي كشورهاي در حال توسعه، دستيابي به فناوري اطلاعــات و ارتباطات را به عنوان زمينه اي براي افـزايش رشد اقتصادي قلمداد مي كنند. با وجود برخي موارد موفق، بايد به اين نكته توجه شود كه تحقق آنها به خاطر شرايط ويژه اي ( مانند سطح بالاي سواد) بوده است.
در يكي از جمهوري هاي آفريقا، استفاده از اينترنت براي ارائه اطلاعات توريستي موفقيت زيادي به همراه داشته است. همچنين، فروش محصولات روستاييان از طريق اينترنت و درآمد بالاي كشاورزان كامروني در نتيجه به روز شدن اطلاعات مربوط به وضعيت عرضه و تقاضاي كاكائو در نتيجه پيگيري اين راهبرد بوده است.
ب) راهبرد معيشت پايدار: درايــن رويكرد جنبه هاي مختلف زندگي در مناطق محروم بررسي و تحليل مي شود. براين اساس به ساختارهاي اساسي همچون: كشاورزي، تفاوت در آمد و زير بناهاي مناطق روستايي توجه مي شود. از اين گذشته، مواردي مانندمحروميت ناشي از تبعيض، حاشيه نشيني، بيزاري و تحقير مورد توجه قرار مي گيرد. ديگر موارد قابل توجه نيز عبارتند از : آسيب پذيري (درمقـابل شوك خارجي و تنشهاي داخلي) و ناامني(مخاطرات جاني ناشي از وضعيت اجتماعي، جنس يا نژاد). با استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات مي توان نياز هاي فقرا را به نحو موثر تري شناسايي كرد. نكته كليدي، شناسايي و تعيين آن دسته از نيازهاي اطلاعاتي اساسي است كه تاثيري معني دار بر كيفيت زندگي فقرا دارد. استفاده از زبان محلي و ايجاد فرصت باز سازي يا حفظ دانش محلي در اين زمينه يك اولويت است.
با انعكاس اولويتهاي مربوط به افراد جامعه، پروژه هاي مبتني بر فناوري اطلاعات و ارتبـــــــاطات از رويكرد هاي امرار معاش در بر گيرنده تمام افراد جامعه استفاده مي كنند. در نپال و هندوستان از طريق برنامه هاي راديويي- اينترنتي بدون برقراري تماسهاي فردي،توانسته اند اطلاعات ارزشمندي به مردم ارايه كنند.
ج) راهبرد حقوق بشر و توانمندي: دراين رويكرد، توسعه عبارت است از دستيابي فرد به حقوق فردي و اجتماعي خويش. توزيع دوباره قدرت سيــــــاسي و اهداف مربوط به توانمند سازي افراد براي ايجاد تغييرات سياسي كه جنبه اي دراز مدت از كاهش فقر است، از پايداري مطمئن تري برخوردار است. تحقق چنين تغييرات اجتماعي مستلزم دانش و سازمان دهي است.
از اين طريق مي توان با شفافيت بيشتري منابع لازم را تخصيص داد، فرايند هاي انتخابي را به انجام رساند و داده ها را شناسايي و تحليل كرد. همچنين، فرايندمشاوره در سطح وسيعتري از جامعه تحقق مي يابد و ايجاد شفافيت، تسهيل در تمركز زدايي و استفاده از اهرمهاي جامعه مدني مورد توجه قرار مي گيرد. از اين طريق، افراد در فرايند هاي تصميم گيري دخالت مي كنند و به تعامل با تصميم گيران مي پردازند. از اين گذشته، اطمينان كافي از تساوي جنسي و دسترسي برابر به آموزش از طريق آموزشهاي از راه دور حاصل مي شود.
در كنيا، گروهي از زنان با استفاده از ويديو براي ارايه اطلاعات به تصميم گيران درزمينه نيازهاي خود استفاده كرده اند. اين تجربه نشان داد كه چنين پروژه هايي از طريق مطلع كردن افراد ديگر در زمينه وضعيت كنوني زند گيشان از پويايي بالايي برخوردارند و قادر به توسعه اهداف اوليه خود هستند.
د) راهبرد منابع و توزيع دوباره ثروت: توزيع بهتر سرمايه و مديريت كارامد منابع باعث افزايش در آمد فقرا و كاهش فقر مي شود. هنگامي كه شرايط محيطي و موارد اضطراري اقتضا كند و توزيع كار امد كالاها اهميت يابد، مي توان فقرا را مورد ملاحظه بيشتري قرارداد. هدف اساسي استـــفاده از فناوري اطلاعات و ار تباطات در اين رويكرد،ايجاد توانمندي اقتصادي است. از اين فناوري مي توان براي افزايش در آمدهاي دولتي از طريق جمع آوري و اداره ماليات و مديريت كــارامدتر منابع با استفاده از رايانه بهره برد. از طريق رسانه هاي پيشرفته مي توان مردم را از و قايع مطلع كرد و با اطلاع رساني صحيح ، از نا كارامدي در كنترل اوضاع و مديريت امداد و كمك رساني كاست. مديريت اضطراري به ويژه پس از وقــــوع زلزله در السا لوادور از اهميت بيشتري برخوردار شد. در حال حاضــر،سايت هاي اينترنتي بسيار ي براي كمك به مردم از طريق اطلاعات دريافت شده از سازمانهاي بين المللي وجود دارد. در شكل شماره يك اين راهبردها، جايگاه و فصول مشترك آنها نشان داده شده است.
فناوري اطلاعات و ارتباطات در آموزشهاي سازماني
آموزش و بهسازي نيروي انساني به عنوان يكي از مهمترين نيازهاي سازمانها در عصر رقابتي كنوني است. امروزه، سازمانها سودمندي خود را در كيفيت بالاي محيط كار خود جستجو مي كنند و از اين رو به دنبال ارائه آموزشهاي كارآمدتري هستند.
توزيع صحيح هزينه ها و تمركز بيشتر بر فعاليتهاي يادگيري از اهميت بالايي برخوردار است. در برخي موارد، هزينه هاي مربوط به جابجايي افراد و تهيه امكانات لازم براي اجراي حضوري برنامه هاي آموزشي بسيار بيشتر از ديگر امكانات است. در كشورهاي پيشرفته از فناوري اطلاعات و ارتباطات به عنوان روشي موثر براي ارائه آموزشها استفاده مي كنند. چندين عامل در گزينش اين شيوه آموزشي موثر بوده است:
اقتصادهاي نوين متكي بر انجام فعاليتهاي ارزشمند به جاي فعاليتهاي انبوه هستند؛
سرعت و چالاكي به عنوان كليدي ترين عامل ايجاد و حفظ ارزشهاي سازماني است؛
بنگاههاي مدرن نيازمند شبكه اي از ارتباطات براي دريافت بازخورد سريع و رفع بهنگام نارساييها هستند.
استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات در آموزش در سازمانهاي بزرگ دنيا پس از حمله 11 سپتامبر 2001 توسعه بسياري يافته است. استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات براي آموزش، حدود 5، 10 درصد از كل زمان آموزشهاي سازماني در ايالات متحده را شامل مي شود. منافع زير ازطريق استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات در ارائه آموزش قابل حصول است:
كاركنان در هركجا كه بخواهند به مواد آموزشي دسترسي دارند و مي توانند با سرعت دلخواه فرا گيرند؛
دسترسي آسان به خبرگان و كارشناسان برجسته مقدور مي شود؛
اهداف و محتواي دوره ها با سرعت بالا و هزينه كمتري قابل تغيير است؛
پيشرفت كاركنان به راحتي قابل ملاحظه و ردگيري است؛
دوره ها با دانش و مهارتهاي ويژه لازم براي يك فرد قابل تطبيق است؛
اطلاعات درهرجايي كه موردنياز فرد باشد، در اختيار وي قرار مي گيرد.
آموزش كودكان اسكاتلندي
در سال 2003 دولت اسكاتلند مبلغ سه ميليون پــوند براي توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات در مدارس پيش دبستاني اختصاص داد، اين در حالي بود كه كارشناسان از موفقيت برنامه بر اساس يافته هاي پژوهشي خود مطمئن نبودند. بر اين اساس، طرفداران طرح بر اين نكته تاكيد مي ورزيدند فناوري اطلاعات و ارتباطات فقط به رايانه يا موارد مربوط به آن محدود نمي شود و حيطه وسيعي را در بـــر مي گيرد. استــــــدلال آنان اين بود كه كودكان مي تــوانند با فراگيري استفاده صحيح از سيستم هاي ديجيتالي، دوربينهاي ويديويي وتجهيزات صوتي و تصويري، اينترنت، تلفن و پست الكترونيك چيزهاي زيادي را بياموزند.
مهمترين مشكل در ابتداي كار، دسترسي به مربياني بود كه از مهارت كافي در اين زمينه برخوردار باشند. براي حل اين مشكل، گروهي از كارشناسان خبره به صورت متمر هدايت مربيان و برنامه ها را بر عهده گرفتند. هم اكنون، كارشناسان مزبور علاوه بر هدايت برنامه ها و مربيان در تعيين محتواي برنامه ها ي آموزشي نقش اساسي ايفا مي كنند.
روبات پرنده در خدمت شبكه مخابراتي
يكي از شركتهاي آمريكايي فعال در زمينه صنايع مخابراتي در ايالت فلوريدا اعلام كرد كه موفق به ساخت روبات پرنده اي شده است كه قادر است با پرواز در ارتفاع 13 مايلي سطح زمين، امواج تلفني را تقويت و مخابره كند. روبات 245 فوتي مزبور مراحل آزمايشي را با موفقيت پشت سر گذاشته است و بدين ترتيب قادر خواهدبود بالاتر از هواپيماهاي پيشرفته جت و پايين تر از ماهواره هايي كه در 25 تا 30 مايلي سطح زمين قرار دارند به فعاليت بپردازند. اين شركت اميدوار است نمونه هاي كاربردي و توليد انبوه روبات مزبور را تا سال آينده وارد بازار كند.
افزايش سرعت ترانزيستورها
پژوهشگران دانشگاه ايلي نويز آمريكا موفق به ساخت ترانزيستوري شده اند كه قادر است در فركانس 604 گيگا هرتز فعاليت كند. در ساخت اين تزانزيستور از نيمه هاديهاي فسفيد اينديوم و آرسنيد گاليوم اينديوم استفاده شده است. با توسعه اين ترانزيستورها و كاربرد آنها مي توان شاهد بهبود چشمگيري در مخابرات بسيار دور، محاسبات رايانه اي پرسرعت، عكسبرداري پزشكي و حسگرهاي پيشرفته بويژه در زمينه گازهاي سمي بود. اين ترانزيستورها كه با نام ترانزيستورهاي دوقطبي مشهور شده اند، تفاوت زيادي با ترانزيستورهاي اثر ميداني مشهور دارند. در اين ترانزيستــــــورها،الكترون ازاميتر منتشر مي شود، از بيس مي گذرد و توسط كلكتور دريافت مي شود. اين ترتيب باعث سريعتر شدن آن نسبت به ترانزيستورهاي كنوني شده است.
مطلبهای دیگر از همین نویسنده در سایت آیندهنگری:
منبع: تدبير
غصه تو برای من
شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم
گریه کنم به جای تو
تو از جنس نوری تو را می شناسم
شمیم حضوری تو را می شناسم
تو از جنس باران تو از جنس دریا
تو عشقی تو شوری تو را می شناسم
برای گذشتن از احساس پوچی
تو رمز عبوری تو را می شناسم
همیشه برای غم و غصه هایم
تو سنگ صبوری تو را می شناسم
تو از وسعت سبز آئينه هايي
تو از جنس نوری تو را می شناسم
پیام تبریک
اول به وکیل جوان به مناسبت ازدواجشون.امیدوارم خوشبخت باشند که هستند.قدر زندگی وهمسرشونو داشته باشند که دارند.
تبریک دیگری وازنوع مخصوص برای آقا بهنام عزیز که خبردار شدم برای ادامه تحصیلشون تو رشته کامپیوتر قبولشد ه براشون آرزوی موفقیت بیشتر درتمام مراحل زندگی را دارم.
وبرای سامان عزیز نیز آرزوی توفیق دارم.امیدوارم در کشف وشهود تازشون دچار اشتباه نشده باشند.وسعی کنند درقضاوتشون پیش داوری نکنند.
نویسنده: سامان
این منم که مزاحمی آشناست.هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما که گفتید پاسخ سلام
واجب است.به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد.
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟چرا صدایتان نمیرسد
کمی بلند تر صدای من چطور؟
اگر اجازه میدهی برایت دردودل کنم شنیدم که گر یه بر تمام دردها
شفاست.دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم پناهگاه این
دل شکسته خانه ی شماست.
الو مرا ببخش دوباره مزاحمت شدم
دوباره زنگ میزنم
دوباره....... تا خدا خداست
جعبه های سامان
با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگینتر میشد اما از وزن جعبه سیاه کاسته میشد .
در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که آن سوراخ است.جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم پس غمهای من کجا هستند؟!
خداوند لبخندی زد و گفت:غمهای تو اینجا هستند نزد من.
از او پرسیدم:چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا این جعبه طلایی و این جعبه سیاه سوراخ را؟!
و خدا فرمود:
بنده ی من جعبه طلایی مال آن است که قدر شادیهایت را بدانی و جعبه سیاه, تا غمهایت را رها کنی.
دوستی را از آن پس در سازی شکسته جا دادم که نه کسی به ده کیسه زر خرد و نه دزدی شبانه آن را برد.
سندرم دان
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
|
افراد با سندرم دان نسبت به جنبه های اجتماعی محيط خویش بسيار حساسند. آنها عواطف و نيازهای همچون سايرين دارند و بايد از فرصتهای يكساني بهره مند شوند. اگر اين افراد تحت مراقبتهای مناسب قرار گيرند و در فعاليتهای روزمره دخالت داده شوند در كارهايي چون ادامه تحصيل رفتار اجتماعی و اداره امور شخصی خود موفق می گردند. سندرم دان چيست ؟ سندرم يعنی مجموعه علائم بدنی و ذهنی عارضه ای خاص و دان نام پزشک انگليسی است که در حدود 200 سال قبل اين مجموعه علائم را کشف نمود . علت اين پديده نوعی بی نظمی در ترتيب کروموزومی است که در مراحل جنينی و هنگام تقسيم سلولی رخ می دهد. کسانی که سندرم دان دارند در سلولهای بدن خود به جای 46 کروموزوم 47 کروموزوم دارند. کروموزوم بخش بسيار کوچکی از سلول است که ژن ها درآن جمع شده و حاوی اطلاعاتی است که بدن ما را شکل می دهد. به عنوان مثال رنگ پوست چشم . موها . مونث يا مذکر بودن در همين بخش کوچک مشخص می گردد کروموزوم اضافی در بدن فردی که سندرم دان دارد در روال شکل گيری موارد ياد شده تاثير می نهد و موجب تغييرات بدنی وذهنی می شود. افراد با سندرم دان تفاوتهايي با ديگران دارند. بخشی از اين تفاوت ها مربوط به خصوصيات ظاهری افراد وبخشی ديگر مربوط به ویژگيهای ذهنی می گردد مهم آن است که بدانيم سندرم دان مانند سرماخوردگی نيست که کسی به آن مبتلا گردد بلکه درقبل از تولد بروز می کند. گر چه اين افراد اغلب به اندازه افراد عادی توانا نيستند اما استعداد آنان در انجام برخی از امور ما را شگفت زده می کند. سندرم دان چگونه در رشد اثر می گذارد؟ افراد با سندرم دان مراحل رشد ذهنی و جسمی را نسبت به ديگر افراد با تاخير سپری می کنندآنها نسبت به هم سالان خود نشستن . راه رفتن . صحبت کردن . بازی کردن و فعاليتهای ديگر را ديرتر می آموزند . اما امروزه با کمک علم توانبخشی ( کار درمانی .گفتاردرمانی . بازی درمانی و....) می توان در سرعت رشد حرکتی و ذهنی کودکان با سندرم دان بسيار موثر بود. از اين روبايد به نيازهای توانبخشی اين کودکان از بدو تولد توجه نمود.
مراقبتهای اوليه مورد نياز که بايد در مدت کوتاهی پس از تولد کودک ارائه گردد. زمينه ای فراهم می کند تا کودک با سندرم دان حداکثر استعداد خود را بروز دهد . برنامه های مناسب آموزشی و مراقبتهای پزشکی است که بدون شک افراد با سندرم دان را عضو مفيد و موثر خانواده و جامعه ميسازد . سندرم دان چگونه تشخيص داده می شود؟ تشخيص قطعی سندرم دان با اتکا به مشخصات ظاهری نوزاد قدری دشوار است. به همين دليل با انجام کار يوتيپ ((karyo type تشخيص قطعی ممکن می شود . برخی خصوصيات ظاهری نوزاد با سندرم دان که با شدت و ضعف متفاوتی بروز می کند و الزاما همه آنها در اين نوزادان وجود ندارد عبارت است از : 1- شل بودن عضلات بدن 2- نرمی مفاصل و قابليت خم شوندگی بيش از حد معمول 3-نيم رخ تخت بينی کوچک و چشم ها کشيده و بادامی 4- بزرگی عضله زبان نسبت به دهان 5-تک شيار عميق در کف دست 6- فاصله بيش از معمول بين انگشت شصت پا و انگشتان کناری آيا کودکان با سندرم دان مشکلات پزشکی خاصی دارند؟ مشکلاتی که ممکن است در برخی از نوزادان باسندرم دان بروز کند عبارت است از : ناراحتی های قلبی مادرزادی . ابتلا سريع به بيماریهای عفونی . مشکلات تنفسی و برخی ناراحتيهای گوارشی بايد توجه داشت که موارد ياد شده در حد احتمال است و پيشرفتهای علم پزشکی درمان اکثر آنها را امکان پذير ساخته است به گونه ای که افراد با سندرم دان تا سنين بالا ( حدود 55 سالگی ) می توانند به سلامت زندگی کنند. . |
دوستان همراه سلام
سامان عزیز
دریا با وسعت و شکوه اساطیری وقتی با لطف شما مقایسه میگردد چون برکه ای کوچک است.(مطلبی ازسامان عزیز)
روان رنجوری
خانم کارن هورنای ( Karen Horney )، نظریهپرداز معروف روانکاوی، ارائهدهنده یکی از معروفترین نظریهها در زمینه روانرنجوری است. او معتقد است که علّت روانرنجوری ناشی از اضطراب، روابط بین افراد و روابط اجتماعی است. براساس نظریه او، راهبردهایی که افراد برای انطباق و کنار آمدن با اضطراب به کار میبرند، بر اثر استعمال بیش از حدّ، به نیازهای روانرنجورانه بدل میگردند.
به گفته خانم هورنای، اضطراب (و در نتیجه، روانرنجوری) میتواند در نتیجه چیزهای مختلفی از قبیل سلطه مستقیم یا غیرمستقیم، بیتفاوتی، رفتار غیرعادی، بیتوجهی به نیازهای شخصی کودکان، گرایشهای تحقیرآمیز، تحسین بیش از حدّ یا نبود آن، کمبود محبّت واقعی، اجبار به جانبگیری در مشاجرات پدر و مادر، مسئولیت خیلی زیاد یا خیلی کم، بیعدالتی، وعدههای عمل نشده، جوّ خصمانه و ... به وجود آید.
کارن هورنای 10 نیاز روانرنجورانه را برشمرده و آنها را در سه دسته طبقهبندی نموده است:
1- نیازهایی که شما را به سمت دیگران متمایل میکند.
این نیازهای روانرنجورانه باعث میشوند که افراد به دنبال تایید و پذیرش از طرف دیگران باشند. این افراد معمولاً آدمهای نیازمند یا وابسته گفته میشوند.
2- نیازهایی که شما را از دیگران دور میکند.
این نیازهای روانرنجورانه باعث ایجاد دشمنی و رفتارهای ضداجتماعی میگردند. این افراد معمولاً آدمهای سرد، بیتفاوت و گوشهگیر هستند.
3- نیازهایی که شما را در مقابل دیگران قرار میدهد.
این نیازهای روانرنجورانه باعث خصومت و نیاز به کنترل دیگران میگردد. این افراد معمولاً آدمهای سخت، سلطهجو و نامهربانی هستند.
آدمهای متعادل، این هر سه راهبرد را به کار میگیرند و برحسب عوامل بیرونی و درونی، تمرکز خود را از یکی به دیگری برمیگردانند. اکنون سوال این است که پس چه چیزی این راهبردهای انطباقی را روانرنجورانه میسازند؟ پاسخ هورنای این است: به کارگیری بیش از حدّ یک یا بیشتر از این روشهای بین فردی.
خانم کارن هورنای در کتاب معروف خود به نام خودکاوی که در سال 1942 نوشته است، 10 نیاز روانرنجورانه را به شرح زیر فهرست کرده است:
1- نیاز روانرنجورانه به تأیید و پذیرش
این نیازها شامل تمایل به دوست داشته شدن، خوشحال کردن دیگران و بر آورده ساختن انتظارات دیگران است. افرادی که این نوع نیاز را دارند در مقابل انتقاد یا نفیشدن فوقالعاده حساسند و از خشم یا دشمنی دیگران میترسند.
2- نیاز روانرنجورانه به شریک زندگی که همه مسئولیتها را به عهده گیرد
این متضمن نیاز به متمرکز شدن بر روی یک شریک زندگی است. افرادی که این نوع نیاز را دارند از ترس شدیدی نسبت به رانده شدن از سوی شریک زندگیشان رنج میبرند. این افراد معمولاً اهمیت اغراقآمیزی به عشق میدهند و معقتدند که داشتن یک شریک زندگی، تمام مشکلات زندگی را حل خواهد کرد.
3- نیاز روانرنجورانه به محدود کردن زندگی در یک حاشیه باریک
افرادی که این نیاز را دارند ترجیح میدهند دور از انظار و بدون جلب توجه کردن باقی بمانند. آنها آدمهای کم توقعی هستند و زندگیشان محتوای اندکی دارد. آنها از آرزوهای مادّی اجتناب میکنند و معمولاً بر نیازهای شخصی خود سرپوش میگذارند و استعداد و توانائیهای خود را دست کم میگیرند.
4- نیاز روانرنجورانه به قدرت
افرادی که این نیاز را دارند در جستجوی به دست آوردن قدرت برای حفظ خود هستند. آنها معمولاً ستایشگر قدرت و بیزار از ضعف هستند و دیگران را تحت تسلط خود میگیرند. این افراد از محدودیتهای شخصی، درماندگی، ناتوانی و شرایط غیرقابل کنترل میترسند.
5- نیاز روانرنجورانه به بهرهکشی از دیگران
این افراد به دیگران از چشم این که چه استفادهای میتوانند برسانند نگاه میکنند. افرادی که این نوع نیاز را دارند معمولاً به خاطر توانایی در بهرهکشی از دیگران به خود میبالند و غالباً بر روی استفاده از دیگران برای دستیابی به هدفهای خود، از جمله قدرت، پول یا رابطه جنسی، تمرکز میکنند.
6- نیاز روانرنجورانه به شهرت و اعتبار
افرادی که این نوع نیاز را دارند، برای خودشان بر حسب میزان شناخت و تحسین اجتماعی ارزش قائلند. دستاوردهای مادّی، ویژگیهای شخصیتی، دستاوردهای حرفهای و چیزهای مورد علاقه بر پایه ارزشی که از نظر شهرت و اعتبار شخصی دارند مورد ارزیابی قرار میگیرند. این گونه افراد معمولاً از شرمندگی اجتماعی و از دست دادن موقعیت اجتماعی میترسند.
7- نیاز روانرنجورانه به تحسین شخصی
افرادی که این نوع نیاز را دارند، آدمهایی خود شیفته و دارای تصورّی مبالغهآمیز از خود هستند. آنها میخواهند که براساس تصورّی که از خود دارند و نه آنچه که واقعاً هستند، مورد تحسین قرار گیرند.
8-نیاز روانرنجورانه به دستاوردهای شخصی
بر طبق نظر خانم هورنای، مردم در نتیجه احساس ناامنی، خود را برای به دست آوردن چیزهای بیشتر و بیشتر، تحت فشار قرار میدهند. این گونه افراد از شکست میترسند و یک نیاز دائمی برای به دست آوردن موفقیت بیش از دیگران، در خود حس می کنند.
9-نیاز روانرنجورانه به استقلال و خودکفایی
این افراد ذهنیت «انزواطلبی» دارند و به منظور اجتناب از وابسته شدن به دیگران، بین خود و سایر مردم فاصله ایجاد میکنند.
10- نیاز روانرنجورانه به کامل بودن و بینقصی
این افراد دائماً برای نشان دادن این که بیعیب و نقص هستند تلاش میکنند. یک ویژگی عمومی این نیاز روانرنجورانه، کنکاش و جستجو برای یافتن عیبهای شخصی به منظور تغییر و اصلاح سریع آنهاست.
تعريف تفکر مثبت :
شيوه اي از فکر کردن است که فرد را قادر مي سازد نسبت به رفتارها، نگرش ها، احساس ها، علائق و استعدادهاي خود و ديگران برداشت و تلقي مناسبي داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردي بهترين و عاقلانه ترين تصميم را بگيرد.
افکار مثبت و منفي :
افکار مثبت، افکاري سازنده، انگيزه دهنده و انرژي بخش هستند که بر اثر تلقين، تکرار و تمرين به ذهن راه مي يابند و باعث مي شوند ذهن و فکر مثبت شود. در اينصورت کنترل فکر در اختيار ماست، در حالي که افکار منفي ، افکاري بازدارنده و مخرب هستند و وقتي به ذهن راه يابند، تعميم يافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال مي کنند. در اين حالت ما در اختيار تفکرات منفي خود قرار داريم.
ويژگي هاي افراد مثبت نگر:
- با وجود تفکر درباره ي گذشته و آينده، در زمان حال زندگي مي کنند و از آنچه دارند راضي و خشنود هستند.
- از نظر درست و منطقي ديگران استقبال مي کنند و براي رد کردن نظارت نادرست حتماً دليل منطقي دارند.
- در گفتارهاي خود از کلمات و عبارات مثبت و اميد بخش استفاده مي کنند.
- هميشه سعي مي کنند با تلاش و کوشش به موفقيت برسند و اگر در کاري موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرايط بيروني جستجو مي کنند.
- هميشه قبل از عمل يا صحبت کردن فکر مي کنند به همين دليل کمتر دچار خطا و اشتباه يا ضد و نقيض گويي مي شوند.
- چون داراي ذهن مثبت هستند، مي توانند افکار خود را کنترل کنند.
- اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعي اظهار نظر کنند، با وجود تفکر در جنبه هاي منفي، موارد مثبت آن را بيان مي کنند و موضوع را به فال نيک مي گيرند. به عبارت ديگر «نيمه پر ليوان را مي بينند».
- مشکلات را ناچيز شمرده و براي حل آنها از توانايي خود راهنمايي ديگران استفاده مي کنند.
- اغلب اوقات بشاش، سرزنده ، پرانرژي ، توانا و خوش مشرب هستند.
- همه چيز در نظر آنها زيبا و لذت بخش بوده و سعي مي کنند از مواهب زندگي بيشترين استفاده را ببرند.
- در ارتباط هاي اجتماعي خود با ديگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببينند) و سعي مي کنند در حد توان به ديگران خدمت و کمک کنند.
خداوعشق
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
---------------------------------
سنجش و اندازه گيري در تعليم وترببیت........ادامه
سوالات 21 تا 40 | ||||||
|
21 – اگر بخواهيم ضريب پايايي يك آزمون نگرش سنج 5 درجه اي را اندازه بگيريم بهتر است از كدام روش زير استفاده كنيم؟ پاسخهاي پيشنهادي الف* ب ج د 27% اوراق از بالا 16 3 1 5 27% اوراق از پايين 7 8 1 9 |
سنجش و اندازه گيري در تعليم و تربيت سوالات 1 تا 20 (علوم تربیتی ودبیری)
|
|
1 – ضريب همبستگي بين نمرات آزمودني ها از دو بار آزمايش نشان دهنده ميزان .... آزمون است |
انتخاب رشته با روش CFU
|
|
|
|
|
انتخاب رشته از آنجا که مسير زندگي فرد را مشخص مي کند مورد توجه محققان علوم مختلف قرار گرفته است. دانشمندان مختلفي از جمله Harren, Hammond, Jains, Katz و Gellate در اين زمينه نظرات مختلفي ابراز داشته اند. آنچه که محققان مختلف پيشنهاد مي کنند بيشتر شباهت به يک ساختار سيستماتيک و رويه ي علمي و منطقي دارد به عنوان مثال در روش Gellate 3 گام اساسي وجود دارد: |
سامان عزیز نوشته
مطلبی وشعری ازخواننده دوست داشتنی استاد خوانساری
مرو از پيشم و عمري نگرانم مگذار
يا چو رفتي باميد دگرانم مگذار
گاهگاهي بمن از مهر پيامي بفرست
فارغ از حال خود اي جان جهانم مگذار
بر دلم داغ غم عشق تو ايام نهاد
تو دگر داغ غم هجر بجانم مگذار
منشين در بر غير و مبر از ياد مرا
غم ديگر به غم و درد نهانم مگذار
چون دم صبح بروز سيهم خنده مزن
در کف گريه از اين بيش عنانم مگذار
جز تو چشم طمع از هر دو جهان پوشيدم
پس تو تنها دگر اي سرو روانم مگذار
حاصل من که ز هستي همه ناکامي بود
برو اي عمر و بجا نام و نشانم مگذار
دامن از دست من دلشده ايدوست مکش
درسر فرقت خود تاب و توانم مگذار
پای بر دیده »............« بنه ای مایه ناز
مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار
پایان ره نگرکه ما راچه رسید ازخاک بر آمدیم وبرخاک شدیم
سامان عزیز نوشته:
مطلبی از سامان عزیز
ارسالی از محسن
(این است که همیشه عشق وجود دارد و دیوانگی همراه اوست)
روزی از روزگاران بسیار قدیم که هنوز بشر به زمین نرسیده بود تباهی ها و خوبی ها دور هم جمع شده بودند .آنها پس از چندی فکر و صحبت به نتیجه رسیدند تا بازی کنند از همه نظر خواهی شد تا اینکه به نتیجه رسیدند قایم موشک بازی بکنند.دیوانگی گفت:من بر دیوار چشم میگذارم از آنجایی که هیچ کس دوست نداشت دنبال دیوانگی برود همه قبول کردندو او چشم گذاشت....
یک دو سه ................
و هر کس جایی می رفت و قایم می شد.
لطافت به شاخه ی ماه آویزان شد.
دروغ به ته زمین رفت.
کسالت در زباله ها فرو رفت.
حسادت پشت دیواری رفت و....
دیوانگی همینطور میشمرد هفتاد و یک هفتاد و دو هفتاد و سه.......
ولی هنوز عشق پنهان نشده بود ..چون همه ما میدانیم که نمیشه عشق را پنهان کرد.. ناگهان بوته گل رزی را دید و رفت تا پشت آن پنهان شود و وقتی دیوانگی به شماره صد رسید فریاد زد که دارد می آید او آمد و پس از مدتی همه را پیدا کرد به غیر از عشق.....
تا اینکه حسادت آمد و به دیوانگی گفت او پشت بوته گل رز است .دیوانگی شاخه ای را برداشت که سر آن شاخه بسیار تیز بود و رفت جلوی بوته گل رز و تا میتوانست شاخه را در آنجا فرو کرد تا با ناله عشق متوقف شد ..
عشق با صورتی خونی بلند شد دستهایش جلوی چشمانش بود و از لای انگشتانش خون میچکید .
دیوانگی فریاد زد من چه کردم ؟ دوباره من چه کردم؟
عشق کور شده بود .
دیوانگی گفت میتوانیم تو را درمان کنیم ؟
عشق گفت : نه تو فقط همراه و راهنما من شو.
(این است که همیشه عشق وجود دارد و دیوانگی همراه
سلام دوستان همراه
ازاین که دیربه دیر آپ میشم معذرت می خوام .آخه فصل امتحانات ودرگیری های مربوط امان آدمو می گیره .دایم بایستی مشغول برگزاری کلاسهای جبرانی واتمام سرفصل ها باشی.
درهرصورت درخواستم از شما عزیزان اینه که اگه می خواهید مطالبتون به نام خودشما دروبلاگ منتشر بشه می توانید مقالات ویا هر گونه نوشته را به آدرس من ایمیل کنید. مهم نیست موضوعات تخصصی رشته خاصی باشه یا نباشه .هرمطلبی اگه مغایرتی با شرع –عرف وقانون نداشته باشه قابل انتشار است.همین جا ازسامان عزیز تشکر میکنم.دلم براش تنگ ...ازش می خوام مطالبشو برام بفرسته.از خانم سلیمانی که ازشون درخواست می کنیم چنانچه درزمینه مسایل حقوقی،فقهی و.......مطلب دارند حتما قابل بدونند.به اسم خودشون دروبلاگ منتشر بشه.
Email:fayazihosin@yahoo.com
خطاب به علی(ع) در بستر شهادت
ای علی، ای بهترین هادی امت، گریه کن، اشک بریز برای من، که همانا امروز روز فراق من و توست!
و ای همنشین بتول، ترا وصیت می کنم در حق بچه هایم که پس از من با شادی و سرور بیگانه خواهند شد. (و هرگز روی شادی را نخواهند دید.)
و گریه کن برای من و برای یتیمان من، و فراموش مکن یتیمی را که در سرزمین عراق (در کربلا) شهید خواهد شد.
همانا یتیمانم از من جدا می شوند و مظلوم واقع می شوند و آنان خلفای الهی در روی زمین هستند. و گریه کن ای علی که امروز روز جدایی ماست
كاش مي شد
كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت
كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست
با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت
كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت
كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت