امروز با حافظ
|
اي غايب از نظر بخدا ميسپارمت جانم بسوختي و بدل دوست دارمت تا دامن کفن نکشم زير پاي خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت محراب ابرويت بنما تا سحرگهي دست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بايدم شدن سوي هاروت بابلي صد گونه جادويي بکنم تا بيارمت خواهم که پيش ميرمت اي بيوفا طبيب بيمار بازپرس که در انتظارمت صد جوي آب بستهام از ديده بر کنار بر بوي تخم مهر که در دل بکارمت خونم بريخت وز غم عشقم خلاص داد منت پذير غمزه خنجر گذارمت ميگريم و مرادم ازين سيل اشکبار تخم محبت است که در دل بکارمت بارم ده از کرم سوي خود تا بسوز دل در پاي دم بدم گهر از ديده بارمت حافظ شراب و شاهد و رندي نه وضع تست في الجمله ميکني و فرو ميگذارمت codex23x page28 |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:5 PM توسط کلبه
|