شکلات های نخورده ........
| شنبه 15 تیر1387 ساعت: 10:8 | توسط:سامان | ||||
| با يه شكلات شروع شد, من يه شكلات گذاشتم تو دستش اونم يه شكلات گذاشت تو دستم ,من بچه بودم اونم بچه بود ,سرم رو بالا كردم, اونم سرش رو بالا كرد ,ديد من رو ميشناسه ,خنديدم. گفت:دوستيم, گفتم:دوست دوست گفت تا كجا؟ گفتم دوستي كه تا نداره گفت تا مرگ ,خنديدم,گفتم تاااااااااا نداره! گفت:قبول تا اونجايي كه همه دوباره زنده ميشند يعني زندگي پس از مرگ تا بهشت تا جهنم تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيم.... خنديدم وگفتم تا هر كجا كه دلت ميخواد تا بذار اصلاً يه تا بكش از سر اين دنيا تا اون دنيا ولي من اصلاً براش تا نميذارم نگام كرد نگاش كردم ميدونستم اون ميخواست دوستي ما حتماً تا داشته باشه دوستي بدون تا رو نميفهميد. گفت بيا براي دوستي مون يه نشوني بذاريم گفتم: باشه تو بذار. گفت:شكلات هر بار كه همو ميبينيم يه شكلات مال تو يكي مال من. هر بار يه شكلات ميذاشتم تو دستش اونم يه شكلات ميذاشت تو دست من. باز همديگر رو نگاه ميكرديم يعني اينكه دوستيم..... من تندي شكلاتم رو باز ميكردم و ميخوردم .ميگفت: شكمو و شكلاتش رو ميذاشت توي يه صندوقچه ي قشنگ. ميگفتم:بابا بخورش ميگفت:تموم ميشه ميخوام تموم نشه براي هميشه بمونه ,صندوقش پر از شكلاتاي من بود هيچ كدوم رو نميخورد ميگفت ميخوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوست هستيم شكلاتم رو ميذاشتم تو دهنم و ميگفتم:نه نه نه دوستي كه تا نداره ..... 1سال 2سال 4سال 10سال 20سالش شده اون بزرگ شده, منم بزرگ شدم, من همه شكلاتامو خوردم اونم همه رو نگه داشته . اون اومده خداحافظي كنه ميخواد بره اون دور دورا ,ميگه ميرم اما زود بر ميگردم من كه ميدونم ميره و بر نميگرده , اون يادش رفت بهم شكلات بده , من يادم نرفته يه شكلات گذاشتم توي دستش گفتم اين براي خوردني يكي ديگه هم گذاشتم اون كف دستش اينم آخرين شكلات براي صندوق كوچيكت... يادش رفته بود صندوق كوچيكي داره هر دو تا شو خورد. خنديدم ميدونستم دوستي من تا نداره ميدونستم دوستي اون تا داره مثل هميشه...... خوب شد همه شكلاتامو خوردم اما اون هيچ كدوم رو نخورد حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چكار ميكنه؟......... | |||||
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 10:55 PM توسط کلبه
|