دلم گرفته چون اصلا نمی فهمم چی می گی!!!
نمی فهمم واسه چی رفتی(ولی می دونم چرا) و نمی دونم و نمی فهمم که چرا ........................
نمی دونم ازم چی می خوای٬ چی کار باید بکنم؟ چی کار می تونم بکنم؟ چی کار نباید بکنم!
نمی دونم حتی باید از دیدنت خوشحال بشم یا نه؟ حتی نمی دونم باید ببینمت یا نه!
این رو دوباره بهت می گم << نمی دونم چرا هر وقت می خوام گذشته رو فراموش کنم یه کاری می کنی - سهوی یا عمدی- که نتونم فراموش کنم!!!!!!!!!>>
نمی دونم چرا بعد از این همه مدت من هنوز دوست دارم که با تو مثل قبل باشم٬ در حالی که گذشته به تاریخ پیوسته!!!
هیچ وقت نخواستم و نمی خوام تو رو بازنده و دلخور ببینمت٬ برای آخرین بار بهم قول بده که دیگه اینجوری نبینمت٬ همیشه قوی باش٬ همیشه قوی باش و همیشه قوی باش!!! به هیچ کس هم اجازه نده که بخواد اشکهای پاکت رو در بیاره!
دیگه طاقت دیدن اشک های تورو ندارم کاشکی این رو می فهمیدی
می دونم دیگه حق ندارم این حرف ها رو بهت بزنم ولی چه کنم که هنوز هم دوست دارم