* خورشيد هنگام طلوع ستارگان را چشم بسته به حضور مي‌پذيرد.

* باغبان وقتي ديد باران قبول زحمت كرده است به آبپاش مرخصي داد.

* زندگي بدون آب از گلوي ماهي پايين نمي‌رود.

* نجار تازه كار با چوب، خاك‌اره مي‌سازد.

* به افتخار هر لحظه زندگي ميلياردها ضربان قلب شليك مي‌شود.

* نگاه آدم سحرخيز سرشار از طلوع خورشيد است.

* روي برفي كه در باغچه نشسته است زيباترين گل سرخ را نقاشي مي‌كنم.

* آدم ساده‌لوح روي برف دنبال ردپاي زمستان مي‌گردد. باران، سر خشكسالي را قطره قطره زيرآب مي‌كند.

* در پاييز درخت‌ها از بهار حرف شنوي ندارند.

* پرنده در قفس ساخته نشده آزاد است.

* غرور سيل اجازه نمي‌دهد مثل رودخانه از زير پل بگذرد.

* در مغزم دنبال فكر گمشده‌ام مي‌گردم.

* عمر خورشيد به روشني روز مي‌گذرد.

* آبشار در اوج زيبايي سقوط مي‌كند.

* آدم بدي كه از خودش حرف شنوي ندارد، آدم خوبي است.