شعــر بهــار
|
نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض يار اي گل تازه ، مبارک به تو اين تازه بهار با نگاري چو گل تازه ، روان شو به چمن که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار لالهوش باده به گلزار بزن با دلبر کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار زلف سنبل، شده از باد بهاري درهم چشم نرگس، شده از خواب زمستان بيدار چمن از لاله نو رسته بود، چون رخ دوست گلبن از غنچه سيراب بود ،چون لب يار روز عيد آمد و هنگام بهار است امروز بوسه ده اي گل نورسته، که عيد است و بهار گر دل خلق بود خوش ، که بهار آمد و گل نو بهار مني اي لاله رخ گل رخسار رهي معيري |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 10:43 PM توسط کلبه
|