تقدیم به همه معلین واساتیدخوب ومهربانم بخصوص آقای نیکنام معلم کلاس اولم وتمامی همکاران گلم

كيستي؟ آتش به جان سودا به سر‌

طالب عشق و جفا و درد سر

كيستي؟ اي با دل و جان آشنا

كيستي اي عاشق بي مدعا

شمع سوزاني چه غوغا مي كني‌

مدعي را سخت رسوا مي‌كني‌

شمعي و برگرد تو پروانه‌هاست‌

ناز تو نور دل فرزانه‌هاست‌

از فروغ عشق در تو ريشه‌ها

رهگشاي فكرها، انديشه‌ها

خود زبان هر سخن گوينده‌اي‌

رهنماي هر دل جوينده‌اي‌

ريشه علم و ادب در نام توست‌

باده دانش متاع جام توست‌

باغباني، خدمت گل مي‌كني‌

زخم خارش هم تحمل مي‌كني‌

ليك اين بي‌عاطفه اين رهگذر

از چه رو تنها به گل دارد نظر؟

زخم دست باغبان را كس نديد

خون دل خورد و چنين گل پروريد

شغل تو گويند شغل انبياست‌

انبيا را شغل آيا كم بهاست؟

هر كه با تو سرگراني مي‌كند

بي‌گمان از ناتواني مي‌كند

ور نه عالم خدمت استاد كرد

طفل دانا از تو نيكو ياد كرد

خانه بي‌بنا كجاآباد شد

بي‌معلم طفل كي استاد شد

اي انيس و مونس دلهاي ما

با تو آسان جمله مشكل‌هاي ما

نيست از تو آشناتر بهر ما

نام تو ورد زبان شهر ما

در دلت هرگز نباشد كينه‌اي‌

در صفا صافي‌تر از آيينه‌اي‌

شادي ما حاصل رنج تو است‌

در دل ما دولت گنج تو است‌

ما به خوان درس تو مهمان شديم‌

با تبسم‌هاي تو خندان شديم‌

با تو راز عشق را دريافتيم‌

در سخن‌هاي تو گوهر يافتيم‌

اينك از شبهاي غفلت رسته‌ايم‌

با سحر پيمان الفت بسته‌ايم‌

قلب من اي مهربان، تقديم تو

من چه دارم هديه، جان تقديم تو

قلب من اي مهربان تقديم تو

اي دلت ديوان گلچين غزل‌

شعر ناب شاعران تقديم تو

تو به جنگ تيرگي‌ها مي‌روي‌

آفتاب و آسمان تقديم تو

مشتي از خروار گل آورده‌ام‌

اي گل هر بوستان تقديم تو

شور و غوغايي كه برپا كرده‌اند

نسترن‌هاي جوان تقديم تو

گنج گل بادا نثار دوستان‌

رنج گل اي باغبان تقديم تو

خوانده‌ام جايي كه ايزد مي‌كند

بهترين جاي جنان تقديم تو

اين دل <كوثر> كه عشق و عاطفه‌

موج مي‌ريزد در آن تقديم تو

نام تو را با خطي از زر مي‌نوشتم‌

اين چرخ بازيگر اگر خست نمي‌كرد

نام تو را با خطي از زر مي‌نوشتم‌

صياد ناداني اگر تيرش نمي‌زد

بر بال رقصان كبوتر مي‌نوشتم‌

دستم اگر بر آسمانها باز مي‌شد

با خط نورافشان اختر مي‌نوشتم‌

گر خامه‌ام را بي‌نهايت بود جوهر

بر برگ برگ هرچه دفتر مي‌نوشتم‌

جوهر اگر چون زلف مشكينت سيه بود

بر گونه‌ي گل‌هاي احمر مي‌نوشتم‌

شاعر اگر بودم به ديوان دل خويش‌

شيرين سخن‌ها از تو دلبر مي‌نوشتم‌

ذهن زمان كارتو را گر درك مي‌كرد

با كار پيغمبر برابر مي‌نوشتم‌

لوح دلم را نام تو پر كرده، اي دوست‌

جا بود اگر صدبار ديگر مي‌نوشتم‌

آري اگر طبعت خوش و شعرت روان بود

نام تو را آنگاه <كوثر> مي‌نوشتم!‌
شعرازاستاد محمد قولي مياب (كوثر))